مقدمه
در تورات آمده است:
از پلههاي قربانگاه بالا مرو، مبادا عورتت آشکار شود. (کتاب خروج، باب 20، آيهي 26)
آشکار شدن عورت زشت است، اما بالا رفتن از پلهها چه ربطي به آشکار شدن عورت دارد؟ پوشاک امروزي ما چنان است که نه تنها در هنگام بالارفتن از پلهها، بلکه در هنگام اجراي حرکات آکروباتيک و معلق زدن نيز عورت آشکار نميشود. اما بنياسرائيل به سبک ما لباس نميپوشيدهاند. از اين آيه ميتوان حدس زد که مخاطبان اين حکم لباسي به شکل دامن داشتهاند، و در زير دامن آنها پوشش ديگري وجود نداشته است. شايد هم بتوان استنباط کرد که پلههاي قربانگاه بلند و دامن لباسها کوتاه بوده است. با وجود اينکه در حکم تورات بالا رفتن از پلههاي قربانگاه منع شده است، عقل ميگويد آنچه در اين حکم مهم است دقت در پوشش شرمگاههاي بدن است، نه بالا رفتن از پلهها. پوشش شرمگاههاي بدن مختص زمان موسي نيست و امروزه نيز متعارف و معقول است، اما ترس از آشکار شدن عورت در هنگام بالا رفتن از پلهها امروزه موضوعيت ندارد. با اين حال ممکن است کسي از سر احتياط و با استناد به ظاهر آيه همچنان معتقد باشد که بالا رفتن از پلههاي قربانگاه حرام است.
در قرآن آمده است:
اي كساني كه ايمان آورديد، بايد مملوكان شما و كساني كه به بلوغ نرسيدهاند سه بار از شما اجازه بگيرند: قبل از نماز صبح، و هنگام ظهر كه لباستان را در ميآوريد، و بعد از نماز عشا كه سه عورت براي شماست. بعد از اين بر شما و آنها گناهي نيست كه گرد يكديگر بگرديد. خدا اين گونه آيات را براي شما تبيين ميكند. و خدا عليم و حكيم است. (سورهي نور، آيهي 58)
«عورت» با «عريان» به معني برهنه و «عار» به معني شرم همريشه است. مفهوم عورت در اين آيه با مفهوم رايج امروزي آن تا حدودي متفاوت است و ميتوان آن را کنايه از همبستري والدين دانست که البته توأم با برهنگي و شرم از ديگران است. در اينکه کودکان بايد در هنگام استراحت يا خلوت والدين براي ورود به اتاق آنها اجازه بگيرند بحثي نيست و اين حکم قرآن تنها به دوران نزول قرآن محدود نميشود . اما چرا قرآن تنها به سه زمان خاص اشاره کرده است؟ آيا در زمانهاي ديگر، مثلاً پيش از ظهر، اجازه گرفتن کودکان براي ورود به اتاق خواب والدين لازم نيست؟ با استناد به ظاهر آيه ميتوان چنين نتايج نامعقولي را از قرآن استخراج کرد.
براي فهم درست اين قبيل احکام و اجتناب از استنباطات نامعقول، بايد از آداب و رسوم و فرهنگ مردم در زمان و مکان نزول آيات خبر داشته باشيم؛ به عنوان مثال بايد بدانيم که برنامهي کار و استراحت مردم در طول روز به چه صورت بوده است. اينکه قرآن قبل از نماز صبح را عورت ميداند و بعد از آن را عورت نميداند، ميتواند نشانهي آن باشد که اصحاب پيامبر پس از نماز صبح به بستر برنميگشتهاند و فعاليت روزانهي خود را آغاز ميکردهاند، و اينکه قرآن از برهنگي در هنگام ظهر سخن ميگويد ميتواند نشانهي آن باشد که مسلمانان هنگام ظهر براي استراحت به خانه بر ميگشتهاند. اما براي کساني که امروزه چند ساعت پس از طلوع فجر بر سر کار ميروند و تا بعد از ظهر مشغول کار هستند، ممکن است وضع برعکس باشد، يعني بعد از نماز صبح نيز وقت عورت باشد و هنگام ظهر وقت عورت نباشد. بنابراين در حالي که اصل حکم قرآن منطقي است و براي همهي مردم در همهي زمانها معتبر است، اوقات سهگانهي عورت ممکن است با شرايط زندگي مردم امروز تطبيق نداشته باشد. امروزه با دسترسي خانهها به نيروي برق، مردم بعد از نماز عشا ساعتها بيدارند، اما در زمان نزول قرآن به احتمال زياد مردم مدت کوتاهي بعد از تاريک شدن هوا به بستر ميرفتهاند. از اين رو قرآن بعد از نماز عشا را وقت عورت مينامد، در صورتي که براي اکثريت مردم امروز بعد از نماز عشا وقت عورت نيست.
پيامبران به زبان قوم خود سخن گفتهاند (سورهي ابراهيم، آيهي 4). آموختن زبان قوم محدود به آموختن لغات و اصطلاحات و جملات نيست. براي درک کامل زبان يک قوم، آن هم قومي که زمان زيادي با عصر ما فاصله دارد، علاوه بر آموختن کلمات و دستور زبان بايد با فرهنگ و سنتهاي فکري و رفتاري، طرز زندگي، و حتي شرايط خاص تاريخي و جغرافيايي آن قوم نيز آشنا باشيم. در همين آيهي اخير، قرآن به مخاطبان آيه ميگويد که شما هنگام ظهر لباستان را بيرون ميآوريد. اين رسم براي ما آشنا نيست. بعضي از مفسران ميگويند منظور قرآن کندن لباسهاي رو و به تن داشتن لباسهاي راحت در خانه است. اين تفسير منطقي نيست، چرا که در اين صورت دليلي وجود ندارد که کودکان و مملوکان ملزم به اجازه گرفتن باشند. البته بيرون آوردن لباس در هنگام ظهر ميتواند بيانگر اين نکته نيز باشد که قرآن در سرزميني گرمسيري نازل شده است، و اين عبارت قرآني براي مردم مناطق سردسيري نياز به توضيح بيشتري داشته باشد. زمان و مکان نزول متون مقدس بر زبان اين متون تأثير ميگذارد.
درک صحيح متوني مانند قرآن و استخراج احکام از اين متون با دشواري بزرگ ديگري نيز مواجه است. زبان عربي امروز با زبان عربي عصر نزول قرآن يکسان نيست، همچنان که زبان فارسي معاصر نيز با زبان فارسي هزار سال پيش تفاوت دارد. ما فارسيزبان هستيم، اما نميتوانيم متون باستاني فارسي را به همان سادگي متون فارسي معاصر بخوانيم و درک کنيم. در متون کهن فارسي کلمات و اصطلاحاتي وجود دارند که حتي ممکن است استادان معاصر زبان فارسي نيز بر سر معني آن اختلاف نظر داشته باشند.
بار معنايي يک کلمه ممکن است در طول زمان تغيير کند و معني امروزي آن با معني کهن آن يکسان نباشد، يعني کلمه ثابت مانده باشد اما معني آن تغيير کرده باشد. به عنوان مثال، قرآن از زنان مؤمن خواسته است که زينت خود را پنهان کنند (سورهي نور، آيهي 31). با وجود اينکه کلمهي «زينت» امروزه براي ما آشناست، ميتوان نشان داد که معني امروزي زينت بر معني اصطلاحي آن در قرآن منطبق نيست. مراجعه به تفاسير قرآن و استنباطات فقهي نشان ميدهد که حتي متخصصان فقه و تفسير نيز برداشت واحدي از اين اصطلاح قرآني ندارند. در اينکه قرآن حکم به پوشاندن زينت زنان مؤمن داده است بحثي نيست و کسي نميتواند وجود چنين حکمي را در قرآن انکار کند، اما در اينکه معني زينت زنان چيست نظر قاطعي وجود ندارد. بر پايهي همين ابهام است که گروهي از مسلمانان امروزي معتقدند که زن بايد صورت خود را بپوشاند و گروهي هم معتقدند که زن مجاز است صورت خود را آشکار کند.
در قرآن صريحاً به پوشش يا عدم پوشش صورت زن اشاره نشده است، اما به پوشش يا عدم پوشش اندامهايي مانند سر و دست و پاي زن نيز صريحاً اشاره نشده است. اندامهايي که در ادبيات قرآن در بحث پوشش از آنها نام برده شده است عبارتند از سوآت (جمع سوأت، همريشه با سوء و به معني بديها و زشتيها، کنايه از شرمگاهها)، عورات (جمع عورت، زشتيهاي بدن)، فروج (جمع فرج[1]، چاکهاي لباس، کنايه از شرمگاهها)، جيوب (جمع جَيب، گريبان، کنايه از سينه)، و زينت که در معني آن اختلاف نظر وجود دارد. بعضي از اين اصطلاحات با يکديگر مترادفند. سه اصطلاح سوآت، عورات، و فروج در قرآن مشترکاً براي مردان و زنان استفاده شده است، اما حکم پوشاندن جيوب و زينت تنها به زنان اختصاص دارد. امروزه کمتر زني -اعم از اينکه مؤمن باشد يا نباشد- ترديد دارد که در زندگي اجتماعي به حکم ادب لازم است جيوب، فروج، عورات، و سوآت بدن خود را بپوشاند. اما بر سر معني زينت زن، علت لزوم پوشاندن زينت، و تعيين محدودهاي که اين اصطلاح به آن اشاره ميکند اختلاف نظر وجود دارد. در مجموعهی گفتارهای حاضر نشان ميدهيم که استنباطات سنتي از مفهوم زينت زنان حاوي ناسازگاريهاي منطقي متعددي با قرآن است. همچنين نشان ميدهيم که زينت بخشي از بدن زنان است که در عين حال که از مظاهر زيبايي خاص زنانه است، خود از نماياندن آن شرم دارند و از اين رو موضع زينت زنان به موضع جيوب آنان نزديک است.
نويسنده معتقد است که احکام پوشش زنان در قرآن، همانند احکام پوشش مردان، چيزي بيشتر از احکام عرفي پوشش در جوامع متمدن نيست. از اقليت بسيار ناچيزي از قبايل بدوي و گروههاي افراطي که بگذريم، در تمام جوامع متمدن شرق و غرب عالم، مردان در زندگي اجتماعي نواحي شرمگاهي بدن خود را ميپوشانند و اين پوشش به باورهاي ديني آنها بستگي ندارد. شرع هم از مردان پوششي بيشتر از آنچه عقل تجويز ميکند نميخواهد، اگرچه لباس متعارف مردان در حالت عادي بسيار بيشتر از حداقل لازم شرعي است. به همين ترتيب ميتوان اثبات کرد که احکام پوشش زنان در قرآن، بر احکام عرفي پوشش زنان در جوامع متمدن منطبق است. در جوامع متمدن، حداقل پوشش اجباري زنان از حداقل پوشش اجباري مردان بيشتر است و شامل سينهي آنان نيز ميشود.
آنچه امروزه در قالب اصطلاحي نادرست «حجاب اسلامي» ناميده ميشود ارتباط منطقي با احکام پوشش زنان در قرآن ندارد و سنتي التقاطي است که از فرهنگ باستاني ما سرچشمه گرفته است و با تکيه بر مجموعهاي از سوء تفسيرها، کلمات تحريف شده و روايات سست به قرآن نسبت داده ميشود.
[1] فَرج در اصطلاح امروزي ما به اندام تناسلي زن اطلاق ميشود، اما در اصطلاح قرآن هم براي مردان هم براي زنان به کار رفته است: والحافظين فروجهم والحافظات (سورهي احزاب، آيهي 35). جالب است که بدانيم فرج در زبان عربي در اصل به معني شکاف لباس است، يعني قرآن از مردان و زنان مؤمن ميخواهد مواظب شکاف لباسشان باشند که به شکل کنايي يعني مواظب شرمگاههايشان باشند.