زدن با پا، يا زدن به پا؟
شايد بتوان گفت كه دشوارترين بخش آيهي 31 سورهي نور براي تفسير يا ترجمه اين بخش است:
ولا يضربن بأرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن.
ترجمهي لفظ به لفظ اين بخش از آيه را ميتوان چنين بيان كرد:
و نزنند به پايشان تا معلوم شود آنچه که پنهان کردهاند از زينتشان.
تفسير سنتي اين بخش از آيه به اين صورت است:
و پايشان را چنان بر زمين نكوبند تا صداي خلخالي كه به پا بستهاند شنيده شود. (خلخال در پا معادل النگو در دست است كه ميتواند به زنگولههايي هم مجهز باشد).
اين تفسير به دلايل زير بسيار نامعقول است و ارزش منطقي ضعيفي دارد:
1. مطابق با اين تفسير، حتي اگر زن خلخال را زير لباس مخفي كرده باشد، باز هم نبايد صداي خلخال از زير لباس شنيده شود. به اين ترتيب با وجود اين كه فقه سنتي منظور قرآن از زينت را مواضع زينت ميداند، در اين بخش از آيه دوباره بر خود زينت متمركز ميشود. از طرفي ميگوييم كه منظور از پنهان كردن گوشواره، پنهان كردن موضع گوشواره يعني گوش است؛ و از طرفي ميگوييم كه حتي اگر گوشواره مخفي باشد، زن نبايد كاري كند كه به صورت غيرمستقيم معلوم شود گوشواره به گوش دارد.
2. اصولاً چگونه ميتوان هم خلخال به پا داشت و هم به گونهاي راه رفت که صداي آن بلند نشود. آيا اگر منظور آيه اين بوده است، بهتر نيست بگويد که زنان در کوچه خلخال نپوشند و آن را از پاي خود درآورند تا در راه رفتن آنها مشکلي پيش نيايد؟ در حالي که زن هنگام خروج از خانه بايد جامهي خود را عوض کند، چه دليلي وجود دارد که در کوچه همچنان خلخال به پا داشته باشد؟
حتي تصور اينکه زنان مدينه قبل از نزول اين آيه و بعد از آن چگونه در کوچه راه ميرفتهاند تا صداي خلخال بلند شود يا نشود، طنزآميز است. اين ايرادات با قوت بيشتري نشان ميدهد که اساساٌ تفسير اصطلاح قرآني زينت زنان به سرمه و خضاب و النگو و خلخال نادرست است. زينت زن بخشي از بدن زن است، همچنان که محاسن مرد بخشي از بدن اوست.
اما اگر منظور از زينت زن چنانكه استنباط کرديم سينهي او باشد، عبارت قرآني مذکور را چگونه ميتوان تفسير کرد تا با سينه سازگار شود؟ در اينجا دو تحليل کاملاً متفاوت ارائه ميدهيم:
1. اگر منظور از لايضربن بأرجلهن چنانكه در تفاسير سنتي رايج است كوبيدن پا به زمين باشد، چنين حركتي ميتواند به حركت سينههاي زن در زير لباس منجر شود. يكي از دلايل پوشيدن سينهبندهاي امروزي جلوگيري از حركت سينهها به خصوص در هنگام دويدن و ورزش است. اگر زن لباس سادهاي پوشيده باشد و از سينهبند استفاده نكرده باشد، حرکت و تموج سينهها در هنگام حركات تند از پشت لباس معلوم است. با اين حال چنين درخواستي از زن حرج است و اين تحليل چندان خردپسند نيست.
2. اما اساساً از كجا معلوم است كه لايضربن در اين آيه به معني ضربه زدن و كوبيدن است؟ در همين آيه عبارت وليضربن بخمرهن علي جيوبهن آمده است. ضرب خمار بر جيب به معني ضربه زدن با خمار بر سينه نيست، بلكه به معني كشيدن خمار بر سينه (مانند كشيدن كلاه بر گوش) است.
فعل ضرب در عربي مانند فعل زدن در فارسي معاني متعددي دارد. بعضي از معاني اصطلاحي ضرب بر معاني اصطلاحي زدن منطبق يا به آن نزديك است. به عنوان مثال ضرب الخيمه يعني چادر زدن، يا ضرب في الماء يعني به آب زدن. ضرب يا زدن در بسياري از اصطلاحات به معني ضربه زدن نيست.
قالب عبارت لايضربن بأرجلهن را ميتوان با قالب وامسحوا برءوسکم و أرجلکم در آيهي وضو مقايسه کرد. اگر ضرب را کوبيدن معني کنيم، عمل ضرب «به وسيلهي پا» انجام ميشود، اما اگر ضرب را پوشاندن يا کشيدن (کشيدن لباس بر موضعي از بدن) معني کنيم، عمل ضرب «بر روي پا» انجام ميشود. «مسح پا» به معني ريختن آب بر پا يا کشيدن دست خيس بر پا است. اگرچه عمل مسح به وسيلهي دست يا آب انجام ميشود، اما در اصطلاحِ مسح پا صريحاٌ به دست و آب اشاره نميشود. پا موضعي است که عمل مسح بر روي آن انجام ميگيرد، نه موضعي که عمل مسح را انجام ميدهد. به همين ترتيب عبارت «ضرب پا» در اين آيهي خاص ميتواند به معني پوشاندن پا يا کشيدن جامه بر روي پا باشد، نه ضربه زدن با پا.
اما آيه از کشيدن لباس بر روي پا سخن نميگويد، بلکه برعکس از نکشيدن لباس بر روي پا سخن ميگويد و عجيبتر آنکه اين کار را براي جلوگيري از معلوم شدن زينتي که زنان مخفي کردهاند عنوان ميکند. تمام اين عبارات بغرنج رمزگشايي ميشود اگر در آيهي 31 سورهي نور دو فعل ليضربن و لايضربن را به هم وابسته بدانيم و تصور سنتي خود از شکل خمار را به کلي عوض کنيم:
وليضربن بخمرهن علي جيوبهن ... ولايضربن بأرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن.
با اين نگاه توأم به دو بخش آيه و با توجه به استنباطي که از زينت زنان ارائه شد، خمار را ميتوان جامهاي تجسم کرد که از يک طرف سينه را ميپوشاند و از طرف ديگر بر روي پا قرار ميگيرد، و کشيدن آن بر پا باعث معلوم شدن سينه ميشود. اين جامه که ميتوان آن را پارچهاي لنگمانند تصور کرد که زنان دور تنهي خود ميپيچيدهاند و از آن به عنوان لباس زير استفاده ميکردهاند، به لباس زير امروزي زنان هم نزديک است و به صورت توأم مواضع شرمگاهي سينه و اندام تناسلي را ميپوشاند. با چنين پوششي حتي پس از پوشيدن لباس رو كه ميتواند به شكل عبا باشد، بخش بالايي سينه پيداست که آن را ميتوان تفسير ما ظهر منها دانست.
اين تعبير از خمار از تعبير سنتي معقولتر است. هنگامي که در ترجمهي عبارت وليضربن بخمرهن علي جيوبهن ميگوييم زن بايد گوشههاي روسري را روي سينه بکشد، سينه را فرع و سر را اصل گرفتهايم. اين در حالي است که پوشش مواضع شرمگاهي اصل است و خمار در درجهي اول بايد پوششي براي اين مواضع باشد.