امضاي احكام عرفي در «متون آسماني»
اگر امروزه انسان بالغي را در خيابان ببينيم كه با پاي برهنه راه ميرود، در سلامت عقلي او شك ميكنيم. اين در حالي است كه بشر به صورت طبيعي كفش به پا ندارد و رفتار فرد مذكور كاملاً «طبيعي» است. كفش از مصنوعات انساني است و خدا انسان را بدون كفش ميآفريند. اگر كسي كفش نپوشد در برابر آفريدگار خود مرتكب گناه نشده است، اما در جامعهي متمدن امروزي مرتكب رفتاري نامتعارف شده است.
امروزه بسياري از مردم براي خوردن غذا از ابزارهايي چون قاشق و چنگال استفاده ميكنند. اين عرف در جامعهي ما به زمان دوري بر نميگردد و بشر به صورت طبيعي اين ابزارها را در اختيار نداشته است. با وجود مصنوعي بودن اين رفتار، امروزه خوردن بعضي از غذاها با دست به رفتاري نامتعارف و تا حدودي غيرمؤدبانه تبديل شده است.
مهمترين دليل استفاده از مصنوعاتي چون كفش و قاشق براي انجام دادن اموري طبيعي چون راه رفتن و غذا خوردن، تسهيل در كارهاست. اما در كنار اين كاربردهاي ابزاري، گاه استفاده از اين وسايل مصنوعي به ادبي اجتماعي تبديل ميشود. توضيح اين آداب اجتماعي و برتري پارهاي از رفتارهاي غيرطبيعي انسان بر شکل طبيعي آن چندان ساده نيست. شايد بشر ميخواهد هرچه بيشتر زندگي خود را از زندگي ساير حيوانات متمايز كند. بدون استفاده از وسايل و ابزارهايي که ما در طول تاريخ به دست خود ساختهايم، زندگي ما به زندگي حيواني نزديک ميشود. اگر بخواهيم بدون استفاده از هيچ ابزاري هندوانه بخوريم، ناچاريم كه هندوانه را به زمين بكوبيم و در خوردن آن كم و بيش مانند ساير حيوانات عمل کنيم .
ما به دلايل مختلفي لباس ميپوشيم. مهمترين دليل پوشيدن لباس سازگاري با محيط است. زيستگاه طبيعي بشر مناطق گرم است و در مناطق سرد از سرما خواهد مرد. اما بشر موجودي ابزارساز است. او با پوست حيوانات مناطق سرد براي خود لباس ميسازد تا بتواند در محيطي خارج از زيستگاه طبيعي خود زندگي كند. ما بدون لباس حتي نميتوانيم سرماي زمستاني مناطق معتدل را نيز تحمل كنيم. گاهي نيز لباس در برابر آفتاب و بادهاي سوزان بيابان از انسان محافظت ميكند. اما پوشيدن لباس علاوه بر اينکه راحتي ما را تأمين ميکند، در تمام جوامع متمدن به ادبي اجتماعي تبديل شده است.
فرض كنيد كسي نخ نريسد، پارچه نبافد، لباس ندوزد و هيچيك از كارهاي غيرطبيعي را كه بشر در طول تاريخ آموخته است انجام ندهد. در اين صورت لباسي براي پوشيدن وجود نخواهد داشت و مردم ناچارند برهنه زندگي كنند. شايد بگوييم كه مردم از برگ درختان و پوست حيوانات براي پوشش خود استفاده خواهند كرد. لباس بشر زماني به همين شکل بوده است، اما اين لباس نيز غير طبيعي است. برگ درختان و پوست حيوانات در شكل طبيعي آن براي پوشش بدن انسان آفريده نشده است.
خالق انسان او را كاملاً برهنه ميآفريند. لباس از مصنوعاتي است كه بشر متمدن اختراع کرده است و شارع قرآن نيز اين عرف انساني را امضا كرده است. برهنگي انسان از نظر فلسفي گناهي در برابر آفريدگار انسان نيست، بلكه يك عمل ناشايستهي اجتماعي است.
بنا به تورات، آدم و حوا در «باغ عدن» برهنه بودند و احساس خجالت نميكردند.[1] آن دو پس از خوردن ميوهي ممنوع، نيك و بد را تشخيص دادند و از برهنگي خود آگاه شدند و با برگهاي درخت خود را پوشاندند. خدا لباسي از پوست حيوانات به آنان داد و آنها را از باغ بيرون راند.
اين آيات تورات را ميتوان فشردهاي از تاريخ تکامل انساني دانست. دانشمندان خاستگاه طبيعي انسان را جنگلهاي مناطق گرم ميدانند. حتي امروزه در اين جنگلها انسانهايي كاملاً برهنه زندگي ميكنند. همين انسانها به تدريج در طول تاريخ از زندگي جنگلي خارج شدهاند و نيك و بد زندگي اجتماعي امروز را آموختهاند. يكي از مهمترين آداب اجتماعي پوشيدن لباس است.
در جامعهي متمدن ما نميتوانيم به شکل کامل به زندگي طبيعي جنگلي برگرديم. به عنوان مثال در زندگي جنگلي براي «قضاي حاجت» به مکان و تشکيلات خاصي نياز نداريم. اما در شهر نميتوانيم اين رفتار کاملاً طبيعي را در هر نقطهاي عملي کنيم و گاهي فشار ناشي از آن را تا رسيدن به مکان مناسب تحمل ميکنيم. به همين ترتيب برهنگي کامل انسان اگرچه طبيعي است، اما در جامعهي متمدن بروز چنين رفتاري نابهنجار است.
بعضي از احکام متون مقدس، بازتاب آداب اجتماعي و قراردادهاي انساني براي ايجاد نظم در جامعه است. به عنوان مثال قرآن ميگويد كه هنگام ورود به خانهها اجازه بگيريد. اجازه گرفتن براي ورود به حريم خصوصي ديگران يكي از آداب مهم اجتماعي است كه بدون رعايت آن زندگي ما دچار مشكل و بلكه غير قابل تحمل ميشود. اما اگر بشر در جنگل زندگي كند و خانهاي هم نداشته باشند، رعايت چنين ادبي اصلاً موضوعيت پيدا نميكند.
حتي ميتوان نشان داد که بعضي از احکام متون مقدس بنا به ضرورت وضع شده است، نه بنا به فطرت. نمونهاي از اين احکام، تجويز خوردن گوشت است. به دلايل متعدد عقلي ميتوان نشان داد که انسان فطرتاً گوشتخوار نيست. انسان در زندگي طبيعي جنگلي، نه پايي براي دويدن به دنبال شکار دارد، نه چنگال و دنداني براي دريدن. جويدن و بلعيدن گوشت حيوانات به شکل خام، آن گونه که درندگان عمل ميکنند، براي انسان دشوار و تهوعآور است. ما بنا به ضرورت گوشت ميخوريم، نه بنا به طبيعت.
يکي از دلايل مهم رو آوردن انسان به گوشتخواري، خروج انسان از زيستگاه طبيعي اوست. در زيستگاه طبيعي انسان، مانند زيستگاه طبيعي هر جاندار ديگر، مواد غذايي طبيعي در دسترس اوست. اما بشر هزاران سال پيش از زيستگاه طبيعي خود خارج و در تمام زمين پراکنده شده است. بشر امروزه در مناطقي از زمين ساکن شده است که جز با دخل و تصرف در طبيعت نميتواند به حيات خود ادامه دهد. بشر نميتواند در بيابان خار بخورد، اما بنا به ضرورتِ زندگي در بيابان و به کمک ابزارهاي مصنوعي شتر را ميکشد و پارهپاره ميکند و پس از پختن از آن استفاده ميکند. به همين ترتيب در بسياري از خشکيها و آبهاي زمين علوفه براي چارپايان و دانه براي پرندگان و غذا براي ماهيان وجود داشته است، اما غذاي مناسب و کافي به مفهوم طبيعي آن براي انسان وجود نداشته است. بشر در اين مناطق به «غذاهاي مصنوعي» روي آورده است. گوشت پخته غذايي مصنوعي است.
اين پرسش پيش ميآيد که خدايي که انسان را آفريده است و به فطرت و طبيعت او کاملاً آگاه است چگونه اعمال غيرطبيعي انسان را تجويز ميکند؟ پاسخ اين است که بر خلاف تفکر سنتي، نزول وحي الهي بر انسان از طريق تعقل انساني صورت ميگيرد، همچنان که نزول وحي الهي بر زنبور عسل به شکلي ديگر و از طريق غريزهي حيواني صورت ميگيرد.[2] تعقل انساني و غريزهي حيواني هر دو موهبتي الهي و منبع الهام به انسان و حيوان هستند. شرع همان را حکم ميکند که عقل حکم ميکند و عقل همان را حکم ميکند که شرع حکم ميکند. اينکه بعضي از احکام شرعي نامعقول است يا نامعقول به نظر ميرسد، به اين دليل است که متن مقدس را نادرست يا نابجا تفسير ميکنيم. گاهي ميتوان نشان داد که تفسير متن منطقاً نادرست است، اما گاهي تفسير درست است و مشکل اين است که مفسر ميکوشد شکلي از يک حکم خاص را که در زمان و مکان ديگري معقول بوده است، به زمان و مکان ديگري منتقل کند. اين خود مصداق ديگري از تحريف کلمات از مواضع آنهاست، چون هر سخني جايي دارد. در بسياري از احکام متون مقدس ميتوان نشان داد که فلسفهي حکم همچنان برقرار است، اما شکل حکم بايد متناسب با زمان و مکان و بر اساس معيارهاي عقلي تغيير کند.
پوشيدن لباس عملي طبيعي و فطري نيست، بلکه ضرورتي عرفي و اجتماعي است. البته به اين نکته نيز بايد توجه کرد که اگر انسان جنگلي موهاي «زائد» بدن را در طول عمر خود کوتاه نکند، شرمگاه او پوششي طبيعي دارد.
نحوهي پوشيدن لباس در جامعه و در برابر محارم و غيرمحارم به عرف بستگي دارد. بسياري از آنچه در متون مقدس منعکس شده است عرف جامعهاي است که متن در آن نازل شده است. متون مقدس عرف معقول را امضا و عرف نامعقول را رد ميکنند، اما معقول بودن يا نبودن بعضي از احکام عرفي نسبي است. بنا به قرآن مملوکانِ زن جزو محارم او محسوب ميشوند و چنانکه اشاره شد يک فتواي فقهي اين است که زن جز محدودهي ناف تا زانو ميتواند ساير بخشهاي بدن خود را در برابر محارم برهنه کند. اين در حالي است که مملوکان لزوماً خويشاوندي سببي يا نسبي با زن ندارند. حتي بسياري از زنان غيرمسلمان يا زناني که به حجاب اعتقادي ندارند، حاضر نيستند که جز در برابر شوهر تا اين ميزان برهنه شوند. از طرف ديگر امروزه يک «فتواي عرفي» در جامعه وجود دارد که پزشک محرم است. بسياري از زنان مسلمان که «حجاب اسلامي» را نيز رعايت ميکنند حاضرند بنا به ضرورتي که خود تشخيص ميدهند، تمام بدن خود را در معرض معاينهي مرد بيگانه قرار دهند. در بعضي از خانوادههاي ايراني به خصوص در مناطق روستايي، مادر و دختران خانواده حتي در برابر پسران خانواده نيز روسري به سر ميکنند. از آن سو بسياري از زنان عشاير پوشش سر را آن گونه كه فقه سنتي حکم ميكند رعايت نميکنند.