زنان پیامبر و خضوع در قول

 

قرآن زنان پیامبر را از خضوع در سخن منع کرده است:

 

احزاب 32: ای زنان پیامبر! شما مانند هیچیک از زنان نیستید. اگر پرهیزکارید در سخن خضوع نکنید، چرا که کسی که دلش بیمار است طمع میکند. شایسته سخن بگویید.

 

این آیه به بحث پوشش ارتباط ندارد، اما به مقوله‌ی جامعتر حیا و عفاف مرتبط است. با این حال در اینجا نشان می‌دهیم که درستی تفسیر فقه سنتی از این آیه نیز جای تأمل دارد.

 

خضوع در زبان عربی معنایی اصطلاحی دارد. لغتنامه‌ی «لسان العرب» ذیل ریشه‌ی خضع، اصطلاح «خضوع مرد» را چنین معنی کرده است:

 

خضع الرجل: ألان کلمه للمرأة (مرد خضوع کرد: سخنش را برای زن نرم کرد.)

 

بر خلاف تصور ما خضوع در سخن مخصوص زنان نیست تا آن را به لحن زنانه نسبت دهیم. لسان العرب «خضوع زن و مرد برای یکدیگر» را تبادل سخنان نرمی دانسته است که باعث «طمع زن و مرد به یکدیگر» می‌شود. همچنین لسان العرب نقل کرده است که:

 

نهی أن یخضع رجل لغیر امرأته: مرد نباید برای غیر از زنش خضوع کند.

 

عدم اختصاص خضوع به زنان، ارتباط این اصطلاح با لحن و نازکی صدای زنان را با تردید جدی مواجه می‌کند. به علاوه قرآن در انتهای آیه از زنان پیامبر می‌خواهد که شایسته سخن بگویند: قلن قولا معروفا. شایسته سخن گفتن مخصوص زنان نیست و قرآن بارها از مردان نیز می‌خواهد که شایسته سخن بگویند: قولوا قولا معروفا.

 

نکته‌‌ی مهم دیگر این است که زنان پیامبر در گروه زنان شوهردار جای می‌گیرند. ما در اینجا نمی‌خواهیم بر اینکه آیه خطاب به زنان پیامبر نازل شده است تأکید کنیم، اما دست کم باید بین زنان شوهردار و زنان بی‌شوهر در شمول این آیه تفاوت قائل شویم. چنانکه پیشتر بیان شد، فقه سنتی حکم می‌کند که زن بی‌شوهر در خواستگاری می‌تواند مطلق زیباییهای خود را به مرد نامحرم عرضه کند. اگر زنی به خواستگار علاقه‌مند باشد، به طور طبیعی در صدد است کاری کند یا سخنی بگوید که خواستگار در او «طمع کند». اینکه از زن مجرد بخواهیم سخنی نگوید که موجب طمع خواستگار در او شود نامعقول است، از این رو تعمیم این حکم قرآن به همه‌ی زنان در همه‌ی شرایط نادرست است.

 

خضوع در قول می‌تواند در شکل لطیف آن به معنی بیان عبارات عاشقانه‌ای مانند «دوستت دارم» باشد، یا در شکل غلیظ آن به معنی سخنانی باشد که شایسته نیست زن و شوهر جز در هنگام خلوت با یکدیگر به زبان آورند. این تعبیر از خضوع ربطی به جنسیت ندارد و برای مرد و زن یکسان است. برای زنی که شوهر دارد، خضوع در قول در برابر مردی غیر از شوهرش حتی به مفهوم لطیف آن مذموم و ناشایسته است، چه رسد به شکل غلیظ آن. 

 

قرآن البته به لحن سخن نیز توجه دارد و درباره‌ی آن تذکرات متعددی داده است. این تذکرات اگرچه خطاب به مردان بیان شده است و از افعال مذکر استفاده شده است، اما به زنان نیز قابل تعمیم است. قرآن نصیحت لقمان به پسرش را بازگو می‌کند که صدایش را پایین بیاورد، و اینکه زشتترین صداها صدای خر است (لقمان 19). قرآن به مؤمنان نیز فرمان می‌دهد که صدایشان را از صدای پیامبر بالاتر نبرند و پیامبر را از پشت خانه‌ها صدا نزنند (حجرات 1 تا 3). در تمام این آیات پرهیز از صدای زشت و لحن بی‌ادبانه دیده می‌شود که کاملاً معقول است. اما در هیچ آیه‌ای از قرآن این حکم نامعقول وجود ندارد که صدای زیبا باید پنهان شود.

 

رویکرد متدینان سنتی به «صدا» و «سیما»ی زنان مشابه است. با همان طرز فکری که به پنهان کردن زیبایی سیمای زنان حکم می‌کنیم، به پنهان کردن زیبایی صدای آنان نیز حکم خواهیم کرد. اما اگر منظور اصلی از پوشیدن لباس را پنهان کردن زشتیهای بدن بدانیم، منظور قرآن در پنهان کردن زشتیهای سخن را نیز درک خواهیم کرد. تصریح قرآن به اعجاب پیامبر از زیبایی زنان که معمولاً در تحلیلهای سنتی سانسور می‌شود، نشان می‌دهد که زیبایی زنان بر پیامبر آشکار بوده است و خوش آمدن مرد از دیدن زیبایی زنان حرام نبوده است. به همین ترتیب شواهدی قابل تأمل نشان می‌دهد که نهی زنان از خضوع در قول، نهی از بیان سخنان ناشایسته است نه نهی از آشکار کردن صدای خوش. صدای منکر به تعبیر قرآن صدای خر است، نه صدای زن.

 

همچنان که ذکر شد برای پوشیدن لباس میتوان دلایل معقول بسیاری ذکر کرد. ما لباس میپوشیم که زشتیهای بدن خود را بپوشانیم؛ خود را از سرما و گرما حفظ کنیم؛ به زیبایی و وقار خود بیفزاییم؛ از آن برای تمایز گروههای مختلف اجتماعی (مانند تمایز لباس روحانیان یا لباس نظامیان) استفاده کنیم؛ و بسیاری از کاربردهای دیگر. تمام این کاربردها معقول و قابل توضیح است و مجموعه‌ی احکام لباس و پوشش در قرآن را می‌توان با همین دلایل معقول تفسیر کرد. اما اینکه لباس بپوشیم که زیبایی خود را پنهان کنیم توضیح معقولی ندارد. به همین ترتیب پنهان کردن صدای زیبا و قول زیبا نیز نامعقول و پرهیز از صدای زشت و قول ناشایسته نیز معقول است. 

 

بحث فقهی حول معنی اصطلاح قرآنی «خضوع در قول» و ارتباط آن با صدای زنان شبیه به بحث فقهی حول معنی اصطلاح قرآنی «قول زور» و ارتباط آن با موسیقی است. در قرآن حکم شده است که از قول زور اجتناب کنید (حج 30). قول زور در بسیاری از ترجمه‌ها به سخن باطل یا سخن دروغ تعبیر شده است که ترجمهای قابل قبول است. بعضی نیز کلمه‌ی زور در قرآن را فارسی می‌دانند و قول زور را همان سخن زور معنی می‌کنند. سخن باطل یا سخن دروغ با اصطلاح فارسی سخن زور نامتجانس نیست. اما در رویکرد تخصصی مبتنی بر روایات، قول زور به موسیقی تفسیر می‌شود. درک ارتباط سخن زور با موسیقی آسان نیست و بلکه می‌توان گفت تفسیر قول زور به موسیقی خود مصداقی از حرف زور است!