لباس و ایمان

 

مردان مؤمن برای نشان دادن ایمان خود از لباس خاصی استفاده نمیکنند. آنچه در قرآن خطاب به مردان مؤمن مبنی بر «حفظ فروج» آمده است و به ستر عورت تعبیر می شود، ادبی اجتماعی است که سایر مردان غیرمؤمن هم باید رعایت کنند. در حالت کلی، ما با نگاه کردن به لباس مردان مؤمن و مردان غیرمؤمن نمیتوانیم آنها را از هم تشخیص دهیم. در جامعهی ما سنیان و شیعیان و مسیحیان و کلیمیان و غیرمذهبیان هر یک لباسهای خاص خود را نمیپوشند.

 

در تحلیل احکام پوشش زنان در قرآن، به خصوص در آیهی جلباب، مفسران سنتی شکل پوشش زنان را علامتی برای تمایز ایمان زنان مؤمن از زنان غیرمؤمن تلقی میکنند. اما باید در نظر داشته باشیم که قرآن به گروهی از زنان به نام «قواعد» اجازه داده است که لباس خود را کم کنند. همچنین فقه سنتی خود معتقد است که کنیزان پوشش کمتری داشتهاند. اگرچه با توجه به آیهی جلباب، محتمل است که بخشی از فلسفهی پوشش زنان در قرآن تمایز گروهی از زنان از گروهی دیگر باشد، اما این فرض که منظور قرآن تمایز اعتقادی زنان بر حسب نوع پوشش باشد در مواردی نقض میشود. قرآن خود تصریح نکرده است که شکل پوشش زنان علامتی برای تمایز اعتقادی است و همچنان که گفته شد، چنین تمایزی در لباس برای مردان مؤمن وجود ندارد.

 

لباس راهبههای مسیحی به آنچه امروزه حجاب اسلامی نامیده میشود بسیار نزدیک است و بلکه بر آن منطبق است. راهبههای مسیحی چادر و مقنعه میپوشند و رنگ چادر آنها معمولا مشکی است. این راهبهها زندگی خود را وقف اعتقادات دینی خود میکنند و از دیدگاه سنتی از اقشار بسیار مؤمن جامعهی مسیحی محسوب میشوند. اما قرآن ایمان راهبههای مسیحی را تأیید نمیکند و ظاهر آنان هیچ دلیلی بر مسلمانی آنان نیست. در جامعهای که راهبه های مسیحی حضور دارند، «حجاب اسلامی» باعث تمایز زنان مسلمان نمیشود، بلکه آنان را به راهبهها شبیه میکند. طبعاً این راهبهها در عصر نزول قرآن و در شهر پیامبر نیز حضور داشتهاند. 

 

 

 

سخن این نیست که به لباس کسی ایراد بگیریم. لباس راهبهها مانند بسیاری دیگر از لباسهای سنتی زنان، موقر و محترم است. سخن این است که آیا برداشتهای رایج از قرآن مبنی بر پوشیدن اجباری لباسی شبیه به راهبهها آن هم برای همهی زنان جامعه با منطق آیات سازگاری دارد یا نه. بدیهی است که زنان مسلمان هم در صورتی که خود بخواهند میتوانند لباسی مانند راهبهها بپوشند، بدون اینکه شکل و رنگ این لباس در ایمان آنان تغییری ایجاد کند.

 

اما فلسفهی حجاب راهبهها با فلسفهی احکام پوشش زنان در قرآن یکسان نیست. راهبهها حق ازدواج ندارند و برای باقی ماندن بر تجرد و پرهیز از امور جنسی رسماً سوگند میخورند. طبیعتاً برای حفظ این پیمان دشوار و غیرطبیعی، لازم است که آنان زیباییها و جاذبههای خود را تا حد ممکن پنهان کنند، به خصوص در مکانهایی که با «پدران روحانی» مجرد نیز روبرو میشوند و آنان نیز سوگند مشابهی خوردهاند. چنین سنتهای نامعقولی در تعالیم قرآن و سنت محمد در خصوص زنان و نکاح جایگاهی ندارد. بر عکس، همان گونه که پیشتر اشاره شد اگر منظور از «قعود زنان» فقدان شوهر باشد، میتوان نتیجه گرفت که قرآن به زنان مجرد اجازه داده است که از لباس خود نسبت به دیگر زنان بکاهند (به مقالهی خواستگاری مراجعه کنید).

 

راهبههای مسیحی صورت خود را آرایش نمیکنند و این امتناع از آرایش با فلسفهی حجاب آنها هماهنگ است. اگر لباس زنان برای جلوگیری از جلب توجه مردان باشد، معنی ندارد که زنان با آراستن صورت خود نقض غرض کنند. این در حالی است که فقهایی که زینت زنان را به زیورآلات و آرایش مرتبط میکنند، ناچارند عبارت «ما ظهر منها» در احکام قرآنی پوشش زنان را به زینت وجه و کفّین تعبیر کنند، یعنی استفاده از موادی مانند سرمه و خضاب را جایز می دانند. اگر حجاب زنان برای جلوگیری از جلب توجه مردان است و استثنای وجه و کفین برای پرهیز از عُسر و حَرَج است، اجازهی استفاده از سرمه و وسمه برای چیست؟ منطق فقه سنتی در تفسیر آیات قرآن از پریشانی و تناقض بسیار رنج میبرد.

 

در مقالهی «قل للمؤمنات» گفتیم که سنتگرایان در کنار حدس و گمانهای خود در تفسیر کلماتی چون زینت، باید به این نکتهی روشن و صریح نیز توجه کنند که احکام پوشش زنان در قرآن خطاب به زنان مؤمن نازل شده است. این احکام میتواند به همهی زنان جامعه تعمیم داده شود اگر تفسیر نادرست سنتی از آیات پوشش زنان را تصحیح کنیم. اگر احکام پوشش زنان در قرآن را به پوشاندن تمام اندام آنان تعبیر یا تحریف کنیم، نمیتوانیم «قل للمؤمنات» را ندیده بگیریم و همهی زنان جامعه را به چنین پوششی مجبور کنیم. اما اگر چنانکه به منطق آیات نزدیکتر است احکام پوشش زنان را به اموری همچون پوشاندن مواضع شرمگاهی آنان یا  ابزاری برای تمایز تجرد و تأهل آنان تفسیر کنیم، این قوانین عرفی ربطی به ایمان آنان ندارد و میتواند به همهی زنان جامعه تعمیم داده شود. قوانین عرفی پوشش هم اکنون هم کم و بیش در تمام کشورهای جهان رعایت میشود.

 

احکام پوشش زنان در قرآن را با احکام سبت در تورات می‌‌توان مقایسه کرد. اگر منظور از احکام سبت، شش روز کار اقتصادی در هفته و یک روز استراحت باشد، این قانون هماکنون در تمام کشورهای جهان، اعم از یهودی و غیریهودی و مؤمن و کافر رعایت میشود و حتی گاه تعطیلات هفتگی بیشتر از یک روز است، اما متخصصان فقه یهودی این قانون را چنان نامعقول تفسیر میکنند که حتی بسیاری از یهودیان نیز ترجیح میدهند به تفاسیر آنان اعتنا نکنند.