توسعه‌ي عورت به سراپاي زنان

 

در متون قديمي ادبيات فارسي از اصطلاح عورت علاوه بر معني رايج آن براي اشاره به زن نیز استفاده شده است:1

 

چون زني از كار بد شد روي زرد

مسخ كرد او را خدا و زُهره كرد

عورتي را زُهره كردن مسخ بود

خاك و گل گشتن نه مسخ است اي عنود؟

روح مي‌بُردت سوي چرخ برين

سوي آب و گل شدي در اسفلين (مثنوي، دفتر اول)

 

شايد از ابيات فوق استنباط شود كه عورت كلمه‌اي تحقيرآميز است و براي اشاره به زني بدكاره به كار رفته است، اما شواهد ديگر نشان مي‌دهد كه اطلاق عورت به زن مفهومي منفي ندارد و از اين كلمه حتي به معني ناموس نيز استفاده شده است:

 

گفت حق زَ اهل نفاق ناسديد

بَأسُهُم ما بَينَهُم بَأسٌ شَديد

در ميان همدگر مردانه‌اند

در غزا چون عورتان خانه‌اند

گفت پيغمبر سپهدار غيوب

لا شجاعه يا فتي قبل الحروب (مثنوي، دفتر سوم)

 

آنكه دزدد مال تو، گويي بگير

دست و پايش را ببُر، سازَش اسير

وآنكه قصد عورت تو مي‌كند

صد هزاران خشم از تو سر زند

گر بيايد سيل و رخت تو برد

هيچ با سيل آورد كيني خرد؟ (مثنوي، دفتر پنجم)

 

كاربرد عادي عورات به معني زنان در متون زير بيشتر مشخص است. در زبان فارسي قديم اهل شهر شامل اطفال و عورات بوده‌اند و اگر مردي مي‌مرده است اطفال او يتيم و عورات او بيوه مي‌شده‌اند: 

 

تمامت اهل اصفهان از صغير و كبير و وضيع و شريف و اطفال و عورات، (ترجمه‌ي محاسن اصفهان)

و بر دل اطفال و عورات او كه يتيم و بيوه شوند نمي‌بخشايد، (سندباد نامه)

 

عورتانه و عورتينه نيز از اصطلاحات مرتبط به زنان در زبان فارسي قديم است و نگرش فرهنگي نياکان ما را به زن منعكس مي‌كند. در لغتنامه‌ي دهخدا آمده است:

 

عورتانه: منسوب و متعلق به زن و متشابه و مانند آن, زنانه.

عورتينه: جنس زن و دختر. در مقابل مردينه و پسرينه.

و باقي آنچه عورتينه بودند از بنات و اخوات و خواتين كه با تركان به هم بودند. (جهانگشاي جويني)

 

بنات و اخوات و خواتين به معني دختران و خواهران و بانوان (خاتونها) است.

علاوه بر متون فارسي قديم، زن در رواياتي منسوب به پيامبر و اصحاب و نزديكان او نيز عورت خوانده شده است. اين روايات را در اينجا نقل مي‌كنيم و پس از مقايسه با قرآن اعتبار و اصالت آنها را بررسي مي‌كنيم.                                                                                

 

رسول خدا از اصحاب خود پرسيد: زن چيست؟

گفتند: عورت.

گفت: زن كي به خدا نزديكتر است؟

ندانستند. فاطمه اين را شنيد و گفت: زن آنگاه به خدا نزديكتر است كه در قعر خانه‌ باشد. (بحار الأنوار, ج 43, ص 92)

رسول خدا گفت: زنان عورتند، آنها را در خانه حبس كنيد. (بحار الأنوار, ج 100, ص 250)

 

در فقه به تمام مواضعي از بدن زن كه بايد پوشيده شود عورت مي‌گويند كه تقريباً تمام بدن زن را در بر مي‌گيرد. مرتضي مطهري در كتاب مسأله‌ي حجاب از قول ابن رشد مي‌گويد: «عقيده‌ي اكثر علما بر اين است كه بدن زن -جز چهره و دو دست تا مچ- عورت است. ابوحنيفه معتقد است كه قدمين نيز عورت شمرده نمي‌شود، و ابوبكر بن عبدالرحمن بن هشام معتقد است كه تمام بدن زن بلا استثنا عورت است.»[1]

عورت كلمه‌اي عربي است. در فرهنگ عربي منجد الطلاب معاني زير براي اين كلمه بيان شده است:

-رخنه‌گاهي كه موجب نگراني است

-شكاف كوه

-جاي طلوع و غروب خورشيد

-كمينگاهي كه در آن پنهان شوند

-آنچه موجب شرم است

-اعضايي از بدن كه انسان به سبب شرم مي‌پوشاند

 

در قرآن از اصطلاح عورت براي اشاره به زنان استفاده نشده است، اما عورت علاوه بر معناي رايج آن در معاني ديگري نيز به كار رفته است:

 

اي كساني كه ايمان آورديد، بايد مملوكان شما و كساني كه به بلوغ نرسيده‌اند سه بار از شما اجازه بگيرند: قبل از نماز صبح، و هنگام ظهر كه لباستان را در مي‌آوريد، و بعد از نماز عشا كه سه عورت براي شماست. بعد از اين بر شما و آنها گناهي نيست كه گرد يكديگر بگرديد. خدا اين گونه آيات را براي شما تبيين مي‌كند. و خدا عليم و حكيم است. (نور 58)

و آنگاه كه گروهي از آنها گفتند: اي اهل يثرب, شما را جاي ماندن نيست, برگرديد. و گروهي از آنها از پيامبر اجازه مي‌خواستند و مي‌گفتند خانه‌هاي ما عورت است, با اينكه عورت نبود. فقط مي‌خواستند فرار كنند. (احزاب 13)

 

در آيه‌ي 31 سوره‌ي نور كه آيه‌اي مهم در تعيين حدود پوشش زنان است، عورت در مفهومي نزديك يا منطبق بر معني رايج امروزي آن به كار رفته است:

 

به زنان مؤمن بگو كه غض بصر كنند و فروج خود را حفظ كنند و زينت خود را جز آنچه از آن پيداست آشكار نكنند، و خِمارشان را بر جيوبشان بزنند، و زينتشان را آشكار نكنند مگر بر شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنانشان يا مملوكانشان يا مردان تابعي كه اِربه ندارند يا كودكاني كه بر عورتهاي زنان اظهار ندارند، و پايشان را نزنند که آنچه از زينتشان پنهان مي‌كنند دانسته شود. و اي مؤمنان همگي به سوي خدا بازگرديد تا رستگار شويد. (نور 31)

 

در اين آيه عورات از نظر دستوري به زنان اضافه شده است, بنا بر اين عورات در اصطلاح قرآن بخش يا بخشهايي از اندام زنان است، نه تمام بدن آنان. علاوه بر اين اندامهايي همچون سر و صورت و دست و پاي زن نمي‌تواند مصداق عورت زن در اصطلاح قرآن باشد, چرا كه اينها مواضعي نيستند كه كودكان بر آن «اظهار» نداشته باشند. عورات زنان را در اين آيه مي‌توان به اندامهاي جنسي يا شرمگاههاي زنان ترجمه كرد.

ديده مي‌شود كه زن در ادبيات فارسي، فقه سنتي، و روايات عورت خوانده شده است و در قرآن از چنين اصطلاحي استفاده نشده است. در اعتبار و اصالت رواياتي كه زن را عورت مي‌خوانند به دلايل زير مي‌توان ترديد كرد:

 

1. زن از موضوعات مهم در قرآن است. قرآن سوره‌اي به نام زنان (نسا) دارد و سوره‌اي از قرآن نيز به نام مريم نامگذاري شده است. كلمات بنت, بنات, امرأه, نساء, زوج, أزواج، أخت، أخوات و ديگر كلمات مترادف نزديك به صد و پنجاه بار در قرآن تكرار شده است. قرآن اصطلاح عورت را براي اشاره به زن به كار نبرده است. بنا به روايات فوق پيامبر و اصحاب متفق‌القولند كه زن عورت است و بايد بپذيريم كه اطلاق اصطلاح عورت به زنان در عصر پيامبر رايج بوده است. چگونه ممكن است كه با وجود اشاره‌ي مكرر قرآن به زنان، اين اصطلاح هيچ انعكاسي در قرآن نداشته باشد؟

 

2. قرآن در توصيف زنان تعبيرات خاصي دارد:

 

-زنان لباس شمايند و شما لباس آنهاييد (بقره 178)

-زنان شما حرث شمايند (بقره 223)

-از آياتش آن است كه برايتان از خودتان زناني آفريد كه با آنان آرام گيريد (روم 21)

 

پيامبر در مقام معلم به اصحاب آموخته است كه زن لباس است، حرث است و مايه‌ي آرامش است. قرآن مرجع اصلي در تعاليم پيامبر است. با اين حال بنا به روايات فوق وقتي پيامبر از اصحاب مي‌پرسد زن چيست، مي‌گويند عورت است. گويا اصحاب با قرآن و تعاليم و اصطلاحات آن آشنا نيستند، يا آن را در درجه‌ي دوم اهميت قرار مي‌دهند.

 

3. لحن رواياتي كه زن را عورت مي‌خواند و به حبس آنان در خانه تشويق مي‌كند فراتر از يك توصيه‌ي اخلاقي است و از عقلانيت و انسانيت فاصله دارد. چرا به جاي ماندن زن در خانه، از ماندن زن در قعر خانه سخن گفته مي‌شود؟ و چرا حبس در خانه؟ تأمل در لحن و كلماتي كه در اين روايات به كار رفته است نشان مي‌دهد كه سازنده‌ي اين روايات با هر گونه حضور اجتماعي زن به شدت مخالف بوده است و به مخفي كردن زن در خانه مي‌انديشيده است.

 

مرتضي مطهري در بخشي از كتاب مسأله‌ي حجاب تحت عنوان «نه حبس و نه اختلاط» مي‌گويد:

 

از آنچه مجموعاً بيان شد معلوم گشت آنچه اسلام مي‌گويد نه آن چيزي است كه مخالفان اسلام، اسلام را بدان متهم مي‌كنند، يعني محبوسيت زن در خانه و نه نظامي است كه دنياي جديد آن را پذيرفته است و عواقب شوم آن را مي‌بيند، يعني اختلاط زن و مرد در جوامع.[2]

 

سخن فوق در حالي بيان مي‌شود كه در كتب حديث رواياتي به پيامبر و ديگر پيشوايان ديني نسبت داده شده است كه مردان را به حبس كردن زنان در خانه فرامي‌خواند. وقتي كتب حديث ما حاوي چنين رواياتي است، مخالفان اسلام سخن بيجايي نگفته‌اند.

عورت خواندن زن و حبس او در خانه را نمي‌توان مستقل از فرهنگ ايران باستان تحليل كرد. مورخان و باستانشناسان در تحليل جايگاه زن در مقاطعي از تاريخ ايران باستان به نقوش به جا مانده در آثار باستاني استناد مي‌كنند. در اين نقوش زنان ديده نمي‌شوند. بخش زير از كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت نقل شده است و در كتاب مسأله‌ي حجاب نيز به آن اشاره شده است:

 

پس از داريوش مقام زن مخضوصاً در طبقه‌ي ثروتمندان تنزل پيدا كرد. زنان فقير چون براي كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادي خود را حفظ كردند، ولي در مورد زنان ديگر گوشه‌نشيني زمان حيض كه برايشان واجب بود رفته‌رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگي اجتماعي‌شان را فرا گرفت، و اين امر خود مبناي پرده‌پوشي در ميان مسلمانان به شمار مي‌رود. زنان طبقات بالاي اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش‌دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنها اجازه داده نمي‌شد كه آشكارا با مردان آميزش كنند. زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردي را ولو پدر يا برادرشان ببينند. در نقشهايي كه از ايران باستان برجاي مانده هيچ صورت زني ديده نمي‌شود و نامي از ايشان به نظر نمي‌رسد.[3]

 

حتي در ميان ايرانيان امروز سنتي وجود دارد كه مي‌توان آن را ناشي از عورت‌انگاري زنان در ايران قديم دانست. اين سنت مبناي عقلي و شرعي ندارد، اما همچنان وجود دارد. در اين فرهنگ مرد از ذكر مستقيم نام زن خود نزد ديگران شرم مي‌كند و از او با تعابير غيرمستقيمي همچون خانواده و بچه‌ها نام مي‌برد، همان گونه كه معمولاً براي رعايت ادب، از ذكر مستقيم نام اعضايي از بدن پرهيز مي‌شود و عبارات غيرمستقيمي به كار مي‌رود. لغتنامه‌ي فارسي دهخدا اصطلاح ستر عورت را پوشاندن موضعهاي مستقبح ‌الذكر معني كرده است. زن نيز در فرهنگ سنتي مستقبح‌ الذكر است و جايگاهي همچون عورت دارد. اگر زن عورت باشد پوشاندن او معقول و نماياندنش شرم‌آور است. از اقليتي ناچيز كه بگذريم، عموم مردم جهان بنا به عقل عرفي در زندگي اجتماعي عورت را مي‌پوشانند و از نماياندن آن شرم مي‌كنند.

يكي از انتقادات مكرر قرآن به اهل كتاب اين است كه آنان كلمات را از مواضع خود تحريف مي‌كنند. با تحريف كلمات از مواضع آنها مي‌توان حكمي را تغيير داد. تحريف كلمات از مواضع آنها لزوماً اين نيست كه در متني دست ببريم، بلكه مي‌توانيم معني كلمه‌اي را عوض كنيم يا آن را نابجا به كار ببريم. اطلاق عورت به سرتاپاي زن، در حالي كه نه عقل به آن حكم مي‌كند نه از قرآن برداشت مي‌شود، مصداق بارزي از تحريف كلمات از مواضع آن است. حجاب و حدود پوشش زنان در فقه سنتي بر بستر كلمات و اصطلاحاتي تحريف شده به قرآن نسبت داده مي‌شود. اگر اولين منبع فقه اسلامي قرآن است، لازم است که اصطلاحات فقهي با محوريت قرآن پالايش شود.


 

1 اكثر مثالها از لغتنامه‌ي فارسي دهخدا نقل شده است.

[1] مسأله‌ي حجاب، ص 225.

[2] مسأله‌ي حجاب، ص 218

[3] تاريخ تمدن، ترجمه‌ي احمد آرام، جلد اول، ص 552