اختلاف فلسفه‌ي سنتي و قرآني لباس زنان: نقدي بر تفسير رايج از آيه‌ي قواعد

 

فلسفه‌ي احكام پوشش زنان در قرآن با فلسفه‌ي آنچه امروزه «حجاب اسلامي» خوانده مي‌شود متفاوت است. در «جامعه‌ي اسلامي» به مفهوم امروزي آن، حجاب براي همه‌ي زنان الزامي است، اما احكام پوشش زنان در قرآن استثنا دارد. چنانکه اشاره شد، بر اساس حكم قرآن در آيه‌ي 60 سوره‌ي نور، گروهي از زنان به نام قواعد مي‌توانند لباسهاي خود را بدون تبرج زينت در آورند:

 

و بر زنان قاعده‌اي كه رجاي نكاح ندارند باكي نيست اگر لباسهاي خود را بدون تبرج زينت در آورند، و اگر عفت جويند برايشان بهتر است، و خدا شنوا و داناست. (نور 60)

 

 اين نكته را نيز بايد در نظر بگيريم كه احكام پوشش زنان در قرآن خطاب به زنان مسلمان است، نه زنان غيرمسلمان يا اهل كتاب. امروزه گفته مي‌شود كه زنان غيرمسلمان نيز لازم است كه در «جامعه‌ي اسلامي» با «حجاب اسلامي» ظاهر شوند. اين در حالي است كه در جامعه‌اي كه پيامبر بر آن حاکم بود، حتي بعضي از زنان مسلمان نيز اجازه داشتند كه لباس كمتري داشته باشند.

علاوه بر حكم قرآني قواعد، فقها معتقدند كه حجاب بر كنيزان نيز واجب نبوده است. مرتضي مطهري در اين باره مي‌گويد:

«پوشيدن موي سر بر كنيزان واجب نبوده است و شايد رمز آن هم اين بوده است كه وضع كنيز معمولاً جالب و تحريك‌آميز نيست و مورد رغبت كسي واقع نمي‌شود و به علاوه كارشان خدمت بوده است».[1]

 

اين حکم فقهي در قرآن نيامده است و مبتني بر روايات است.

امروزه كنيزان در «جامعه‌ي اسلامي» حاضر نيستند تا بي‌حجابي احتمالي آنها استدلالات سنتي در فلسفه‌ي «حجاب اسلامي» را مخدوش كند.  اصطلاح قواعد را هم مي‌توانيم چنان مبهم معني كنيم كه اين زنان نيز در عمل وجود خارجي نداشته باشند:

 

«مقصود از قواعد كيانند؟ مقصود زنان سالخورده‌اي هستند كه از جنبه‌ي زن بودن بازنشسته شده‌اند، يعني ديگر از نظر جنسي مطلوب مرد واقع نمي‌شوند و لذا اميدي به ازدواج ندارند.»[2]

 

تفسير سنتي فوق ايراداتي دارد:

1. سالخوردگي و عدم مطلوبيت جنسي صفات نامعيني هستند. فرض كنيم كه بحث قواعد از حوزه‌ي نظري خارج شود و گروهي از زنان امروزه بخواهند اين حكم را در عمل اجرا كنند. بديهي است كه زمان سالخوردگي نامعين است و داشتن يا نداشتن جاذبه‌ي جنسي قابل اندازه‌گيري نيست. بنابراين تفسير فوق در عمل قابل اجرا نيست و صرفاً حل ذهني مسأله است. تا زماني كه اين بحث ذهني است مي‌توان از كلمات مبهم استفاده كرد. در کتاب مسأله‌ي حجاب از عبارات مبهم ديگري چون «زنان از پاافتاده» يا «زنان از کار افتاده» نيز استفاده شده است.

 

2. قاعده به عنوان صفتي براي زنان در قرآن قرينه‌ي ديگري ندارد كه معني آن را روشنتر كند، اما قاعد به عنوان صفتي براي مردان در قرآن مكرراً به كار رفته است. قعود به معني نشستن است، اما در مورد مردان اصطلاحاً به معني «نشستن و به جنگ نرفتن» است (آل عمران 168، نسا 95، مائده 24، توبه 46، 81، 83، 86، 90). قعود مردان در هيچيك از اين آيات به معني سالخوردگي و بازنشستگي آنان نيست. اگر قاعد به معني پيرمرد و بازنشسته بود، امکان وجود چنين معنايي براي قاعده تقويت مي‌شد. قاعدان در برابر مجاهدان قرار دارند، نه در برابر جوانان.

 

3. در قرآن واژه‌هاي عجوز، عقيم و عاقر به معني پيرزن و زن نازا به كار رفته است و اين خود از محتواي آيات مشخص است:

 

گفت: واي بر من. آيا من فرزند مي‌آورم در حالي كه عجوزم و اين شوهرم پيرمرد است؟ اين چيزي عجيب است. (هود 72)

پس زنش با فرياد جلو آمد و به صورت خود زد و گفت: «عجوزي عقيم» ؟! (ذاريات 29)

گفت: خداوندا چگونه مرا پسري باشد در حالي كه بزرگسالي من رسيده است و زنم عاقر است؟ گفت: خدا اين گونه هرچه بخواهد مي‌كند. (آل عمران 40)

 

اگر حتي معني كلمات عجوز، عقيم و عاقر را ندانيم مي‌توانيم آن را از متن قرآن حدس بزنيم. در آيه‌ي قواعد به پيري يا ناتواني زنان قاعده از فرزند آوردن تصريح نشده است. دو كلمه‌ي مورد استفاده در قرآن براي اشاره به پيرمرد و پيرزن شيخ و عجوز است، نه قاعد و قاعده.

 

4. قاعدگي زنان در اصطلاح رايج امروزي آن نيز مترادف با سالخوردگي و ناباروري آنان نيست، بلكه بر عكس زناني قاعده مي‌شوند كه سالخورده و يائسه نباشند.

بنا به لغتنامه‌ي عربي منجد الطلاب يكي از معاني اصطلاح «قعود زن»، «فقدان شوهر» است: قعدت المرأه = فقدت زوجها. زناني كه شوهر ندارند بر خلاف زنان سالخورده وضعيت معيني دارند و ابهامي در تعيين آنان وجود ندارد. به اين ترتيب حداقل سه معني براي زن قاعده مي‌توان در نظر گرفت: زن سالخورده (بنا به تفسير سنتي از قرآن)، زن در حال عادت ماهانه (بنا به اصطلاح امروزي)، و زن بدون شوهر. ممکن است اين اصطلاح معاني ديگري هم داشته باشد.

     اگرچه نمي‌توان با يقين معني قواعد را در اصطلاح قرآن تعيين كرد، اما به دلايل مختلفي مي‌توان نشان داد كه براي زنان قاعده، نداشتن شوهر محتملتر از پيري آنهاست و احتمالاً نحوه‌ي پوشش زنان نشانه‌اي از وضعيت تأهل آنان است. حتي امروزه در بسياري از جوامع مرسوم است كه زنان متأهل با علامتي تأهل خود را نشان مي‌دهند و به اين ترتيب مردان با نگاه ديگري با آنان برخورد مي‌كنند. در آيه‌ي 59 سوره‌ي احزاب از زنان خواسته شده است كه جلباب خود را به خود نزديك كنند[3] تا شناخته شوند و اذيت نشوند. از اين آيه مي‌توان برداشت كرد كه نحوه‌ي پوشيدن جلباب علامتي براي تمايز زنان است. در ضمن بايد توجه كرد كه اذيت در قرآن تنها به آن معني كه امروزه برداشت مي‌كنيم نيست. به عنوان مثال قرآن به مسلمانان مي‌گويد كه از مشركان و اهل كتاب اذيت بسياري خواهيد شنيد (آل عمران 186).

در آيه‌ي قواعد، عبارت لايرجون نكاحا در ترجمه‌هاي سنتي به نااميدي پيرزنان از ازدواج تعبير مي‌شود. براي پيرزني كه شوهر دارد، تعيين زماني براي نااميدي او از ازدواج و کم کردن لباس معني ندارد. تعبير نااميدي از ازدواج اگر هم درست باشد براي زني قابل استفاده است كه شوهر نداشته باشد، و در اين صورت باز هم تأييد مي‌شود كه قواعد شوهر ندارند.

در آيه‌ي 51 سوره‌ي احزاب اصطلاحي وجود دارد كه مي‌‌تواند به صورت غيرمستقيم در رمزگشايي از عبارت لايرجون نکاحا در آيه‌ي قواعد كمك كند. اين آيه را با آيه‌ي مرتبط قبل از آن در اينجا نقل مي‌کنيم:

 

اي پيامبر، ما حلال كرديم برايت همسرانت را كه مزدشان را پرداختي، و مملوكاني كه خدا به تو غنيمت داده است، و دختران عمويت و دختران عمه‌هايت و دختران دايي‌ات و دختران خاله‌هايت كه با تو مهاجرت كردند و زن مؤمني كه خودش را به پيامبر ببخشد اگر پيامبر بخواهد او را به همسري بگيرد، خاص تو نه ديگر مؤمنان است. ما دانستيم آنچه را درباره‌ي همسران و مملوكانشان مقرر كرديم تا براي تو مشكلي نباشد. و خدا آمرزنده و مهربان است. (احزاب 50)

هركدامشان را كه خواستي ارجا كن و هركدام را كه خواستي نزد خود مأوي ده، و بر تو باكي نيست كه هركدام را كه ترك كرده‌اي طلب كني. اين نزديكتر است كه چشمشان روشن شود و اندوهگين نشوند و همگيشان به آنچه به آنها داده‌اي خشنود شوند. وخدا آنچه را در دل شماست مي‌داند، و خدا دانا و بردبار است. (احزاب 51)

 

معمولاً «ارجاي زنان» را در اين آيه به «عقب انداختن نوبت زنان» ترجمه مي‌كنند كه به دلايل زير بسيار نامعقول است:

1. معقول نيست كه زنان با عقب افتادن نوبتشان چشمشان روشن شود و خوشحال و راضي شوند. ارجاي زنان بايد حاوي مفهوم رضايتبخشي براي آنان باشد.

 2. معمولا چيزي را به تأخير مي‌اندازند، نه كسي را. قرآن از ارجاي زنان سخن مي‌گويد، اما اين عبارت به ارجاي نوبت زنان ترجمه مي‌شود كه تغييري هرچند جزيي در اصل عبارت قرآني است. در قرآن در آيات 111 اعراف و 36 شعرا ذكر شده است كه فرعون، موسي و برادرش را ارجا كرد. مفهوم ارجا در اين آيات به «منتظر گذاشتن» نزديکتر است تا «عقب انداختن نوبت».

3. اين احتمال وجود دارد كه تمام زنان نامبرده در آيه‌ي 50 در نكاح پيامبر نباشند. به خصوص گروه «دختران عمه‌ها و خاله‌ها و عمو و دايي» و « زن مؤمني كه خودش را به پيامبر ببخشد اگر پيامبر بخواهد او را به همسري بگيرد» اين احتمال را تقويت مي‌كند. نكاح پيامبر با همه‌ي اين زنان حلال است، اما لزوماً همه‌ي آنان در نكاح پيامبر نيستند. اگر زني در نكاح پيامبر نباشد، عبارت «عقب انداختن نوبت» براي او معني نمي‌دهد.

4. مهمتر از همه اينكه كسي كه چند همسر دارد نمي‌تواند بين زنان خود تبعيض قايل شود و نوبت هركدام را كه بخواهد عقب بيندازد. قرآن تصريح دارد كه اگر بترسيد كه بين زنان عدالت را برقرار نكنيد يك همسر اختيار كنيد (نسا 3). اقامه‌ي قسط يکي از مهمترين تعاليم پيامبران است (حديد 25). پيامبري که عدالت را تعليم مي‌دهد، خود نمي‌تواند با زنانش ناعادلانه رفتار کند.

با توجه به ايرادات فوق، به تأخير انداختن نوبت ترجمه‌ي درستي از ارجا به نظر نمي‌رسد. در اينجا احتمال ديگري براي معني ارجاي زنان بيان مي‌كنيم. همان گونه كه کلماتي چون ظهار و ايلاي زنان در قرآن مفاهيمي اصطلاحي دارند، اينكه ارجا و ايواي زنان در آيه‌ي 51 سوره‌ي احزاب نيز مفاهيمي اصطلاحي داشته باشد منتفي نيست.[4] در آيه‌ي قواعد از زناني كه «رجاي نكاح ندارند» نام برده شده است و در آيه‌ي اخير از «ارجا»ي زنان سخن رفته است. ارجا و رجا هردو از يك ريشه‌اند و در اين دو آيه در موضوع نكاح به كار رفته‌اند، بنابراين مي‌توانند به هم مرتبط باشند. رجا به معني انتظار داشتن است. معقولتر آن است كه ارجا در آيه‌ي 51 احزاب به معني در انتظار گذاشتن كسي باشد، نه به تأخير انداختن كسي. در انتظار نكاح با پيامبر بودن مي‌تواند باعث شادماني زنان شود، اما عقب افتادن نوبت آنها نمي‌تواند. «ايوا» نيز به معني مأوي دادن است. دو اصطلاح ارجا و ايوا مي‌تواند اشاره به دو مرحله از نكاح باشد كه طي آن زني در انتظار نكاح با مردي قرارمي‌گيرد (نامزد نكاح با او مي‌شود) و سپس به خانه‌ي او مي‌رود (نزد او مأوي مي‌گيرد). اين دو مرحله امروزه نيز رايج است. به اين ترتيب اصطلاح «زني كه رجاي نكاح ندارد» مي‌تواند به معني زني باشد كه مردي او را ارجا نکرده است. اگر اين حدسها درست باشد، باز هم اين احتمال تقويت مي‌شود كه قواعد مذکور در آيه‌ي 60 سوره‌ي نور در نكاح كسي نيستند و در انتظار نکاح با کسي هم نيستند. اگر اصطلاح قرآني النساء اللاتي لايرجون نکاحا را به زنان نااميد از ازدواج معني مي‌کنيم، بايد توجه داشته باشيم كه در اصطلاح قرآن مرد مي‌تواند زني را به نكاح اميدوار كند. از اين ديدگاه منطق قرآن را با توجه به دو آيه‌ي جلباب و قواعد مي‌توان اين گونه تعبير کرد که اگر زني در نکاح مردي باشد يا نامزد نکاح با مردي باشد، اين موضوع را با علامتي در پوشش نشان دهد تا کسي به عنوان همسر بالقوه به او نگاه نکند و براي او مزاحمت و دردسر ايجاد نشود. و از سوي ديگر به زني که شوهر يا نامزد ندارد اجازه داده شده است که با کاستن از لباس، زيبايي خود را بيشتر آشکار کند تا او را ببينند و بپسندند. اين منطق دست کم از منطقي که به بي‌حجابي کنيزان حکم مي‌دهد و دليل آن را خدمتكاري آنان استنباط مي‌كند قويتر است.

تحليلهاي فوق قطعيت ندارد و صرفاً براي اين بيان مي‌شود كه نشان دهد اولاً ترجمه‌ها و تفاسير سنتي از اصطلاحات قرآن ايرادات منطقي دارد و ثانياً مي‌توان به كمك خود قرآن تفاسير ديگري از عبارات مبهم ارائه كرد که سازگاري بيشتري با منطق آيات داشته باشد. ما مستقيماً به جامعه‌ي حجاز در عصر نزول قرآن دسترسي نداريم تا معني دقيق بعضي از اصطلاحات و عبارات مبهم قرآن را تعيين کنيم و روي درستي آن قسم بخوريم . اختلاف نظر کارشناسان سنتي دين در بسياري از احکام فقهي نيز نشان مي‌دهد که آنها نيز راهي براي رسيدن به حقيقت محض ندارند.  آنچه در اين بحث مسلم است اين است كه گروهي از زنان به نام قواعد با هر تفسيري كه از اين اصطلاح داشته باشيم- بنا به حكم قرآن مي‌توانند نسبت به ساير زنان لباس کمتري داشته باشند. اين حكم قرآن با عموميت آنچه امروزه «حجاب اسلامي» مي‌ناميم ناهمخوان است و در عمل هم در «جامعه‌ي اسلامي» قابل تحمل نيست.


 

[1] مسأله‌ي حجاب، ص 161. البته اين توجيهات بسيار سست و نامعقول است. آيا امروزه اگر زني جذاب نباشد يا خدمتکار باشد مي‌تواند بدون حجاب در جامعه ظاهر شود؟ و آيا ميزان جذابيت و مطلوبيت جنسي زن قابل تعيين است؟ کنيزان در زن بودن و داشتن ويژگيهاي زنانه با زنان ديگر هيچ فرقي ندارند. رواياتي که پوشش زنان را از پوشش کنيزان متمايز مي‌داند جاي تأمل دارد و قائلان به اين نظريه نيز در چارچوب فلسفه‌اي که براي «حجاب اسلامي» قائلند، نمي‌توانند براي کاستن از پوشش کنيزان در «جامعه‌ي اسلامي» توضيح معقولي ارائه کنند.

[2] مسأله‌ي حجاب، ص 152.

[3] «به خود نزديك كنند» ترجمه‌ي تحت اللفظي و نه چندان دقيق «يدنين عليهن» است. در همان آيه صفت تفضيلي «ادني» به معني «نزديكتر» به كار رفته است. در ترجمه‌هاي فارسي قرآن، «يدنين عليهن» به عباراتي چون «بر خود فرو افكنند» و «بر خود فروپوشند» برگردانده شده است كه باز هم شکل جلباب و روش پوشيدن آن را به روشني مشخص نميكند. اما آنچه در آيه به روشني مشخص است اين است كه بخشي از فلسفه‌ي احكام پوشش زنان در قرآن، شناخته شدن آنان و جلوگيري از اذيت آنان است.

[4] قرآن در آيات 4 احزاب و 2 و 3 مجادله از «ظهار» زنان سخن مي‌گويد. از همين آيات برداشت مي‌شود كه ظهار به معني اين است كه كسي زن خود را مادر خود بنامد و كفاره‌ي چنين سخني آزادي يك برده است. اصطلاح «ايلا»ي زنان نيز مانند اصطلاح ظهار است. بنا به آيه‌ي 226 بقره كساني كه زنان خود را ايلا مي‌كنند بايد چهار ماه انتظار بكشند. ايلا به معني سوگند دادن است، اما بنا به آنچه در تفاسير قرآن بيان مي‌شود  اصطلاحا به معني سوگند مرد به ترك همبستري با زن است.