پوشش زنان در روايات

 

مرسوم است كه براي تفسير آيات قرآن از روايات كمك مي‌گيرند. اما گاه نيز استفاده از روايات به تحريف قرآن مي‌انجامد، چون همه‌ي روايات درست نيستند. در اينجا اعتبار منطقي يكي از رواياتي را كه در كتاب مسأله‌ي حجاب به آن استناد شده است و به وضوح پوشش سر زنان را به آيات قرآن مرتبط مي‌كند بررسي مي‌كنيم. مرتضي مطهري اين روايت را از قول عايشه نقل كرده است:

 

«مرحبا به زنان انصار. همين كه آيات سوره‌ي نور نازل شد يك نفر از آنان ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيايد. سر خود را با روسريهاي مشكي مي‌پوشيدند. گويي كلاغ روي سرشان نشسته است.»[1]

 

روايت فوق با ساير روايات منقول در كتاب مسأله‌ي حجاب تناقض دارد: 

1. بنا به اين روايت زنان پس از آيات سوره‌ي نور روسري پوشيده‌اند. اين در حالي است كه در مبحث ديگري از كتاب مسأله‌ي حجاب مي‌خوانيم كه زنان عرب از قبل روسري داشته‌اند. به عنوان مثال روايت ديگري از قول شيعه و سني نقل شده است كه پوشش سر زنان را قبل از آيات سوره‌ي نور توصيف مي‌كند:

 

روزي در هواي گرم مدينه زني جوان و زيبا در حالي كه طبق معمول روسري خود را به پشت گردن انداخته بود و دور گردن و بناگوشش پيدا بود از كوچه عبور مي‌كرد. مردي از اصحاب رسول خدا از طرف مقابل مي‌آمد. آن منظره‌ي زيبا سخت نظر او را جلب كرد و چنان غرق تماشاي آن زيبا شد كه از خودش و اطرافش غافل شد و جلو خودش را نگاه نمي‌كرد. آن زن وارد كوچه‌اي شد و جوان با چشم خود او را دنبال مي‌كرد. همان طور كه مي‌رفت ناگهان استخوان يا شيشه‌اي كه از ديوار بيرون آمده بود به صورتش اصابت كرد و صورتش را مجروح ساخت. وقتي به خود آمد كه خون از سر و صورتش جاري شده‌ بود. با همين حال به حضور رسول اكرم رفت و ماجرا را به عرض رساند. اينجا بود كه آيه‌ي مباركه نازل شد: قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم، الي آخر.[2]

 

از تفسير مجمع‌البيان نيز نقل شده است كه زنان قبلاً دامنه‌ي روسريها را به پشت سر مي‌افكنده‌اند و سينه‌هايشان پيدا بوده است.[3]  اگر زنان از قبل روسري داشته‌اند، منظره‌اي كه عايشه بايد آن را توصيف كند پوشاندن گردن و سينه‌ي زنان است نه سر آنان. اين دو روايت از پوشش سر زنان قبل و بعد از سوره‌ي نور متناقض است، اما براي انتساب حجاب سنتي به قرآن همزمان به اين دو روايت متناقض نياز داريم: در قرآن زنان مستقيماً به پوشاندن سر حكم نشده‌اند. پوشش سر زنان به نحوه‌ي تفسير اصطلاحاتي همچون زينت و عورت زنان برمي‌گردد كه در گفتارهاي پيشين ميزان درستي اين ترجمه‌ها را بررسي كرديم. در سوره‌ي نور از زنان خواسته شده است كه خمارشان را بر گريبانشان بزنند. اگر خمار را به روسري ترجمه كنيم، بايد بپذيريم كه زنان از قبل روسري داشته‌اند. اگر زني روسري نداشته باشد، معقول نيست كه از او بخواهيم با روسري گريبانش را بپوشاند. اگر زنان از قبل روسري داشته‌اند، روايت منسوب به عايشه نادرست است. با اين وجود براي اثبات اينكه قرآن به پوشاندن سر زنان حكم داده است، به روايت منسوب به عايشه يا روايات مشابه ديگر نياز داريم.

2. در روايت فوق بر پوشش مشكي تأكيد شده است، در حالي كه در احكام پوشش زنان در قرآن سخني از رنگ پوشش به ميان نيامده است. در جاي ديگري از كتاب مسأله‌ي حجاب مي‌خوانيم كه در روايات به استحباب پوشيدن جامه‌ي سفيد توصيه شده است: سفيد بپوشيد كه طيب‌تر و پاكتر است.[4] اين توصيه، صرف نظر از انتساب آن به پيشوايان ديني، معقول است. در حج مردان و زنان در كنار يكديگر جامه‌ي سفيد مي‌پوشند. دليلي وجود ندارد كه «همين كه آيات سوره‌ي نور نازل شد» زنان مشكي پوشيده باشند. اگر زنان انصار به سليقه‌ي خود عمل كرده‌اند، نمي‌توان رفتار آنها را تفسير قرآن دانست. ممكن است نقل شود كه شخصي با شنيدن آيه‌اي از قرآن بر سر خود كوفته باشد و گريبان خود را دريده باشد. اين رفتار را هرچند که واقعاً اتفاق افتاده باشد نمي‌توان تفسير آيه‌ي مذکور دانست.

بر اساس كتاب مسأله‌ي حجاب، در سنن ابوداوود روايتي مشابه با روايت منسوب به عايشه از ام سلمه، يكي ديگر از زنان پيامبر، نقل شده است، با اين تفاوت كه ام سلمه بروز چنين رفتاري از زنان انصار را پس از نزول آيات سوره‌ي احزاب مي‌داند. ام سلمه و عايشه دو مورخ نيستند كه از فاصله‌ي زماني دوري به وقايع دوران نزول قرآن نگاه كنند و بر سر آن اختلاف نظر داشته باشند، آن هم در مسأله‌ي پوشش زنان كه مستقيماً به خود آنان مربوط مي‌شود. انتساب اين سخنان به زنان پيامبر معقول نيست و استفاده از نام آنان مانند بسياري از روايات جعلي ديگر براي ايجاد اعتبار تصنعي در اين روايات است. اينكه به روشني معلوم نيست رفتار زنان انصار از كدام سوره نشأت مي‌گيرد، نشان مي‌دهد كه هيچ يك از اين دو سوره تصريحي بر اين رفتار ندارد.

روايت منسوب به عايشه را نمي‌توان توصيف صادقانه‌اي از پوشش زنان مدينه در عصر نزول قرآن دانست، اما امروزه آشكارا مي‌توان ديد كه اين روايت توصيف حجاب سنتي است. رنگ حجاب سنتي معمولاً مشكي است و بارزترين نماد آن پوشاندن سر است. در روايت منسوب به عايشه بر همين مشخصات تصريح شده است. اين روايت بيش از آنكه بيان حقيقتي تاريخي باشد، توصيف حجاب سنتي است.  

بر اساس كتاب مسأله‌ي حجاب، بعضي از مورخان حجاب را سنتي غير اسلامي مي‌دانند كه در قرون اول هجري از ساير ملل اقتباس شده است. مرتضي مطهري مي‌گويد «تاريخ قطعي برخلاف آن شهادت مي‌دهد»[5] و روايت عايشه را به عنوان سند ارائه مي‌كند. البته ادعاي مورخان را نمي‌توان قطعي دانست، اما در روايات نيز قطعيتي ديده نمي‌شود. ما به تاريخ گذشته دسترسي مستقيم نداريم و تنها مي‌توانيم آن را حدس بزنيم. درستي يك نظريه‌ي تاريخي به قوت استدلال و اعتبار شواهد آن نظريه بستگي دارد، با اين حال نظريات تاريخي‌ قطعيت ندارند. حداقل شرط لازم براي صحت نسبي يك نظريه اين است كه مستندات آن با هم تناقض نداشته باشند.

اعتبار منطقي بسياري از رواياتي كه در تفسير قرآن از آنها استفاده مي‌شود مخدوش است. در كتاب مسأله‌ي حجاب براي تعيين معني «زينت» در قرآن كه نقشي كليدي در تعيين حدود پوشش زنان دارد روايات گوناگوني نقل شده است.[6] از اصول كافي نقل شده است كه زراره از امام صادق نقل كرده‌ است كه زينت آشكار زن سرمه و انگشتر است. اين در حالي است كه در روايتي ديگر از اصول كافي نقل شده است كه ابوبصير از امام صادق نقل كرده است كه زينت آشكار انگشتر و دستبند است. فقه سنتي اين روايات را معتبر مي‌داند و آنها را كنار هم مي‌چيند و از مجموع آنها حكمي را استنباط مي‌كند. حال آنكه ابتدا بايد معلوم شود كه چگونه ممكن است كه امام صادق به يك استفتا دو پاسخ داده باشد و چرا در روايات پراكنده‌گويي وجود دارد. باز هم از  اصول كافي نقل شده است كه علي بن ابراهيم قمي از امام باقر نقل كرده است كه يكي از مصاديق زينت زن جامه‌هاي زن است. جامه‌هاي زن به مفهوم عمومي كلمه زينت زن است همان گونه كه جامه‌هاي مرد نيز مي‌تواند چنين كاركردي داشته باشد، اما اين معني با اصطلاح قرآني زينت سازگار نيست. قرآن مي‌گويد قواعد مي‌توانند جامه‌هاي خود را بدون ظاهر كردن زينت در آورند. اگر جامه خود زينت باشد اين جمله معني نمي‌دهد.

بر مبناي روايات،  حتي اصحاب پيامبر نيز بر سر معني اصطلاحات قرآن ابهام و اختلاف داشته‌اند. گويي اينان نيز در جايگاه مفسراني بوده‌اند که قرنها بعد از نزول قرآن و بدون دسترسي به پيامبر به گمانه‌زني در معني آيات مي‌پرداخته‌اند. به عنوان مثال، به روايات زير درباره‌ي معني زينت زنان توجه كنيد:

 

اول اينکه مراد از زينت آشکار جامه‌هاست (جامه‌هاي رو) و مراد از زينت نهان پاي برنجن و گوشواره و دستبند است. اين قول از ابن مسعود صحابي معروف نقل شده است.

قول دوم اينکه مراد از زينت ظاهره سرمه و انگشتر و خضاب دست است، يعني زينتهايي که در چهره و دو دست تا مچ واقع مي‌شود. اين قول ابن عباس است.

قول سوم اين است که مراد از زينت آشکار، خود چهره و دو دست تا مچ است. اين قول ضحاک و عطاست.[7]

 

آنچه در روايات فوق جلب توجه مي‌کند، ابهام اصحاب معروف پيامبر در معني زينت است. در قرآن پرسشهاي مردم از پيامبر در مورد موضوعاتي چون هلالهاي ماه و عادت زنان منعکس شده و به آنها پاسخ داده شده است، اما ظاهراً مردم ابهامي در مفهوم زينت زنان نداشته‌اند.

روايات منسوب به شاگردان و نزديکان پيامبر در صورتي كه با قرآن همخواني منطقي نداشته باشد معتبر نيست.  اصولاً بايد به اين نكته توجه داشت كه قرآن مردم را براي فهم خود به مطالعه‌ي سنن ابوداوود و صحيح بخاري و اصول كافي و بحارالانوار مجلسي كه مجموعه‌هاي عظيمي از روايات درست و نادرستند ارجاع نداده است. قرآن مردم را به تفكر در خود فرا مي‌خواند:

 

آيا در قرآن تدبر نمي‌كنند يا بر دلها قفل نهاده شده است؟ (محمد 24)

 

قرآن به جاي آنكه مسلمانان را به كتب حديث ارجاع دهد، به عقل ارجاع داده است. كتب عظيم احاديث و روايات گاهي به جاي اينكه كليد فهم قرآن باشند، حجاب فهم قرآنند.

منشأ بخشي از روايات جعلي در كتب حديث اين است كه كساني كه اسلام را پذيرفته‌اند به‌سادگي نتوانسته‌اند از تمام آيينهاي ريشه‌دار قبلي خود دست بكشند و با جعل رواياتي اين آيينها را به اسلام نسبت داده‌اند. اين تحريفات در ميان پيروان پيامبران ديگر نيز رخ داده است. يكي از انتقادات قرآن به اهل كتاب اين است كه خود چيزهايي مي‌گويند و مي‌نويسند و به كتاب نسبت مي‌دهند:

 

گروهي از آنها هستند كه زبان خود را در كتاب مي‌پيچانند تا آن را بخشي از كتاب بشماريد با اينكه از كتاب نيست، و مي‌گويند از سوي خداست با اينكه از سوي خدا نيست. به خدا دروغ مي‌بندند و مي‌دانند. (آل عمران 78)

واي بر كساني كه به دست خود كتاب مي‌نويسند و آنگاه مي‌گويند اين از جانب خداست تا آن را به بهاي كمي بفروشند. واي بر آنان از آنچه به دست خويش نوشتند و واي بر آنان از آنچه كسب مي‌كنند. (بقره 79)


 

[1] مسأله‌ي حجاب، ص 23.

[2] مسأله‌ي حجاب، ص 139 تا 140.

[3] مسأله‌ي حجاب، ص 141.

[4] مسأله‌ي حجاب، ص 39.

[5] مسأله‌ي حجاب، ص 23.

[6] مسأله‌ي حجاب، ص 135 و 136.

[7] مسأله‌ي حجاب، ص 132.