جِلباب و خِمار

 

لباس سنتي مردان عرب شامل «روسري» و پيراهن بلند است. مي‌توان احتمال داد که لباس پيامبر و اصحاب او هم به لباس سنتي امروز اعراب شبيه بوده است. با اين حال مردان مسلمان ضرورتي نمي‌بينند که در شکل لباس پيامبر و اصحاب او تحقيق کنند و از آنان پيروي کنند. به فرض هم که بتوانيم دقيقاً مشخص کنيم که لباس پيامبر و اصحاب به چه صورت بوده است، نمي‌توانيم بر اساس آن حد پوشش شرعي مرد را تعيين کنيم.

 

 

خمار و جلباب دو کلمه براي اشاره به لباس زنان در قرآن است. در قرآن از «کسوت» نيز براي اشاره به لباس زنان استفاده شده است (بقره 233)، اما خمار و جلباب از آن رو بيشتر مورد توجه قرار گرفته است که در آيات مرتبط با پوشش زنان آمده است. بر خلاف كلمه‌ي حجاب در قرآن كه معني آن از متن مشخص است و امروزه علاوه بر معني اصطلاحي، در معني اصيل قرآني آن نيز به كار مي‌رود، كلماتي همچون خمار و جلباب امروزه كمتر مصطلح‌اند و معني دقيق قرآني آنها از متن كمتر مشخص است. ابهام معني پاره‌اي از كلمات و عبارات در قرآن راه را براي ترجمه‌ي سليقه‌اي اين كلمات باز مي‌كند و آنها را در معرض تحريف مفهومي قرار مي‌دهد. قرآن از اين نوع تحريف مصون نيست. گاهي تعمدي هم در كار نيست و تغيير بار معنايي كلمات به صورت طبيعي اتفاق مي‌افتد. به عنوان مثال ما مي‌توانيم مطمئن باشيم كه كلمه‌ي جلباب از ابتداي نگارش قرآن تا كنون به همين صورت در اين كتاب باقي مانده است، اما نمي‌توانيم مطمئن باشيم كه معني كلمه‌ي جلباب از ابتدا تا كنون دست نخورده باقي مانده باشد:

 

در اينكه جلباب چه نوع لباسي را مي‌گويند كلمات مفسرين و لغويين مختلف است و به دست آوردن معناي صحيح كلمه دشوار مي‌نمايد.[1]

 

  طبيعي است كه امروزه اين كلمه‌ي قرآني مطابق با سنت مسلمانان ترجمه ‌شود. لغتنامه‌ي عربي منجدالطلاب جلباب را پيراهن يا جامه‌ي گشاد معني كرده است و فعل جلبب را با لبس مترادف خوانده است. در كتاب مسأله‌ي حجاب از تفسير مجمع البيان نقل شده است كه  كه جلباب خماري است كه زن وقتي براي حاجتي بيرون مي‌رود با آن سر و صورتش را مي‌پوشاند.[2] مرتضي مطهري صاحب مجمع البيان را از لحاظ شكافتن معاني لغات در ميان مفسران بي‌نظير و در ميان غير مفسران كم‌نظير مي‌داند،[3] با اين حال او خود به پوشش صورت معتقد نيست و جلباب را روسري بزرگ معني مي‌كند. به اين ترتيب حداقل سه تعريف با سه محدوده‌ي پوشش براي جلباب وجود دارد. انتخاب هريك از سه تعريف فوق محدوده‌ي پوشش را تغيير مي‌دهد. البته ممكن است معني قرآني جلباب هيچيك از معاني موجود هم نباشد و معني چهارمي در كار باشد.

به همين ترتيب خمار نيز در اصل به معني پوشش است، اما در اصطلاح رايج به معني روسري است. همان گونه كه معني اصطلاحي حجاب با معني اصيل قرآني آن يكسان نيست، معني اصطلاحي خمار نيز ممكن است بر قرآن منطبق نباشد. در اين باره نكات زير قابل ذكر است:

1.چيزي كه سر را مي‌پوشاند لزوماً نمي‌تواند سينه را بپوشاند. كلاه چيزي است كه زن مي‌تواند با آن سرش را بپوشاند، اما سينه را نمي‌پوشاند. جامه‌اي كه سينه را مي‌پوشاند پيراهن است نه روسري. مردان نيز سينه‌ي خود را مي‌پوشانند و براي اين كار به روسري نياز ندارند. مردان عرب روسري دارند، پيراهن هم دارند. آنها سينه‌ي خود را با روسري نمي‌پوشانند و در عين حال سينه‌ي آنان پوشيده است. آشكار شدن و پنهان شدن سينه به نحوه‌ي پوشيدن پيراهن بستگي دارد، نه روسري.

2. قرآن در مورد اينكه خمار و جلباب چگونه لباسي است توضيحي نمي‌دهد. اين نشان مي‌دهد كه معني اين كلمات براي اعراب معاصر پيامبر روشن است. علاوه بر اين قرآن نمي‌گويد كه زنان بايد خمار و جلباب بپوشند، بلكه مي‌گويد خمارشان و جلبابشان را بايد چگونه بپوشند. اين نشان مي‌دهد كه زنان عرب از قبل اين جامه‌ها را مي‌پوشيده‌اند. مرتضي مطهري خمار و جلباب را به روسري كوچك و روسري بزرگ ترجمه مي‌كند كه يكي در خانه و ديگري در خارج از خانه استفاده مي‌شده است. او در عين حال مي‌گويد كه در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله‌ي اسلام در عرب پيدا شده است.[4] اينكه زنان روسري بزرگ و كوچك داشته باشند اما حجاب نداشته باشند سخن عجيبي است. ترجمه‌ي جلباب و خمار به چادر و مقنعه، قرآن را با سنت امروز هماهنگ مي‌كند، اما از سوي ديگر بايد بپذيريم كه زنان قبل از اسلام هم چادر و مقنعه مي‌پوشيده‌اند.

اساساً بحث تعريف و تعيين شكل و حدود دقيق خمار و جلباب در عصر پيامبر كه عملاً ممكن هم نيست- بحثي است كه مي‌تواند حقيقت قرآن را پنهان كند. وقتي جامه‌اي از قبل مورد استفاده‌ي زنان باشد، نام بردن آن در قرآن به اين معني نيست كه پوشيدن آن واجب است. فرض كنيم در جامعه‌اي رسم باشد كه زنان عبا بپوشند، اما سينه‌ي آنها پيدا باشد. اگر حكم شود كه زنان عباي خود را روي سينه‌ بكشند، نمي‌توان نتيجه گرفت كه پوشيدن عبا واجب است. فقط مي‌توان نتيجه گرفت كه پوشيدن عبا در آن جامعه رايج است. قرآن به پوشاندن جيوب فرمان داده است، نه پوشيدن خمار. قرآن نمي‌گويد كه زنان بايد خمار بپوشند، بلكه مي‌گويد زنان جيوب خود را با خمارشان بپوشانند. حتي اگر خمار به معني روسري باشد در قرآن به پوشيدن آن حكم نشده است. با اين حال اصلاً معلوم نيست كه خمار در قرآن به معني روسري باشد چون پوشاندن سينه با روسري معقول به نظر نمي‌رسد. به همين ترتيب از اينکه احتمالاً مردان عرب يا خود پيامبر سر خود را مي‌پوشانده‌اند نمي‌توان نتيجه گرفت که پوشيدن سر براي مرد ضرورتي شرعي است.

پاره‌اي از اصطلاحات قرآن فقط در جامعه‌اي كه پيامبر در آن زندگي مي‌كرده است شناخته شده است و بايد در نظر داشته باشيم كه هميشه با مراجعه به لغتنامه معناي اصيل قرآني بعضي از كلمات به دست نمي‌آيد. اگر چنين بود مفسرين و لغويين مشكلي در معني كلمات قرآن نداشتند. در ترجمه‌ي قرآن كلمات را بايد بنا به فرهنگ عصر پيامبر معني كنيم، نه بنا به اصطلاح امروزي آنها، اما در مجموعه‌ي معاني امروزي يك كلمه ممكن است جاي معاني اصيل قرآني آن خالي باشد. اين مشكلي است كه در تفسير  قرآن و ساير متون قديمي وجود دارد. البته در تمام کوششهاي تفسيري بايد در نظر داشته باشيم که رسيدن به فلسفه‌ي حکم مهمتر از رسيدن به شکل حکم است.

در جنوب ايران رسم است که زنان پس از ازدواج صورت خود را با نقاب مي‌پوشانند. اگرچه اين نقاب ممکن است از نظر شکل ظاهري هيچ ربطي به جلباب در قرآن نداشته باشد، اما فلسفه‌ي استفاده از آن به فلسفه‌ي قرآني آيه‌ي جلباب نزديک است. زنان متأهل با اين نقاب از زنان مجرد شناخته مي‌شوند. شکل رايجتر علامت ازدواج در بسياري از کشورهاي جهان، استفاده از حلقه‌ي ازدواج است. جلباب و نحوه‌ي پوشيدن آن يک علامت است، و اين علامت مي‌تواند به شکلهاي مختلفي نشان داده شود .

 


 

[1] مسأله‌ي حجاب، ص 158.

[2] مسأله‌ي حجاب، ص 159.

[3] مسأله‌ي حجاب، ص 223.

[4] مسأله‌ي حجاب، ص 19.