لایمسه إلا المطهرون

 

در میان یهودیان رسم است که هنگام خواندن تورات از ابزاری به نام «یَد» استفاده میکنند. ید که در زبان عبری نیز مانند زبان عربی به معنی دست است، وسیلهای برای اشاره به متن است که معمولاً به شکل دست ساخته میشود. استفاده از ید برای پرهیز از تماس مستقیم دست انسان با متن مقدس است.

 

 

بنا به سنت یهودیان، از تماس دست با متون مقدس باید اجتناب شود. در تورات چنین حکمی نیامده است و این سنت از آموزه‌های تلمود است. احکام مربوط به طهارت و نجاستِ دست در رسالهی طهاروت، بخش یَداییم (دستها) آمده است.

 

به دو طریق ممکن است دست نجس شود. یکی دست زدن به چیزی که خود نجس است. دیگری دست زدن به چیزی که به دلیل قداست نباید به آن دست زد. بنا به احکام تلمود، در هر دو صورت دست نجس میشود، یعنی اگر کسی به متن مقدس هم دست زد، به دلیل ارتکاب این عمل ناصواب دست او نجس است. با این توضیح نمونه‌هایی از احکام تلمود در حرمت دست زدن به متون مقدس را بازگو میکنیم.[1]

علاوه بر متون مقدس، لفظ خدا در یهودیت مانند «لفظ جلاله» در «فقه اسلامی» از قداست خاصی برخوردار است. بعضی از کلیمیان فارسی‌زبان خدا را به شکل خد-ا می‌نویسند تا به آن بی‌احترامی نشود. . یهودیان در متون انگلیسی نیز گاهی کلمه‌ی God را به شکل G-d می‌نویسند. به دلایلی مشابه، گاهی در متون فارسی معاصر نیز الله به صورت ا... نوشته می‌شود.

اکراه از نوشتن نام صریح خدا در یهودیت به این دلیل است که این نام پس از نوشته شدن ممکن است در معرض پاک شدن یا بی‌حرمتی قرار بگیرد، و پاک کردن نام خدا در فقه یهودیان جایز نیست. فقهای یهودی این حکم را از آیات زیر از تورات  استنباط می‌کنند:

 

در سرزمینهایی که متصرف می‌شوید، مکانهای بت‌پرستی را بر فراز کوهها و تپه‌ها و زیر درختان سبز به‌کلی نابود کنید.

قربانگاههایشان را واژگون کنید، ستونهایشان را بشکنید، و درختانشان را بسوزانید. مجسمه‌های خدایانشان را خرد کنید و نام آنها را محو کنید. (تثنیه 4-12:3)

 

 فقهای یهودی نتیجه می‌گیرند که نام بتها را باید محو کرد، اما نام خدا را نباید محو کرد. بنابراین پاک کردن نام خدا حرام است. پاک کردن نام خدا بهخصوص امروزه در تایپ با کامپیوتر و کار با فایلهای کامپیوتری بسیار اتفاق می‌افتد. اگر نام خدا را تایپ کنیم نباید از کلید Backspace برای پاک کردن آن استفاده کنیم. همچنین Delete کردن فایلهایی که نام خدا در آنها آمده است اشکال دارد. به همین دلیل است که بعضی یهودیان از سر احتیاط لفظ خدا را به شکل متفاوتی می‌نویسند یا سعی می‌کنند حتی الامکان اصلاً نام خدا را ننویسند تا به آن بی‌حرمتی نشود.

 

سنتِ حرمت دست زدن به متون و کلمات مقدس از تلمود به «فقه اسلامی» نیز راه یافته است. نمونه‌هایی از احکام فقهی دست زدن به قرآن و کلمات مقدس را در اینجا بازگو می‌کنیم:

 

 

حرمتی که «فقهای اسلامی» برای زبان عربی قرآن قائلند، فقهای یهودی برای زبان عبری تورات قائلند. همان گونه که ترجمه‌ی قرآن به زبانی غیرعربی از نظر فقه سنتی قداست متن عربی را ندارد، ترجمه‌ی تورات به زبان غیرعبری نیز قداست متن عبری را ندارد.

 

«فقه اسلامی» احکام مس متون مقدس را به آیه‌ی «لایمسه إلا المطهرون» از سوره‌ی واقعه منسوب میکند، اما به دلایل زیر می‌توان نشان داد که انتساب این احکام به تلمود و سنت یهودیان منطقی‌تر است:

 

نخست اینکه اگر تقسیم‌بندی رایج مکی و مدنی بودن سوره‌ها را درست و دقیق فرض کنیم، سوره‌ی مکی واقعه بسیار پیشتر از سوره‌ی مدنی مائده نازل شده است. احکام شستشوی بدن در سوره‌ی مائده آمده است، حال آنکه «لایمسه إلا المطهرون» در سوره‌ی واقعه نازل شده است. پیامبر بسیار پیش از آنکه به مردم جزئیات آیینهای عبادی را ابلاغ کند، به آنان گفته بود که قرآن را جز پاکان مَسّ نمی‌کنند. از سوی دیگر این گزاره که «جز افراد باوضو به قرآن دست نمی‌زنند» یا «جز افراد باوضو به قرآن دست نزنند» عملاً تحقق پیدا نمی‌کند. در اصطلاح مفسران، «لا» در «لایمسه» یا لای نافیه است، یا لای ناهیه. لای نافیه یعنی اینکه خبر دهیم که جز افراد باوضو کسی به قرآن دست نمی‌زند. روشن است که این خبر حقیقت ندارد. لای ناهیه هم یعنی اینکه فرمان دهیم که جز افراد باوضو نباید کسی به قرآن دست بزند. این سخن نیز نادرست است، چون غیرمسلمانان نیز قرآن را مطالعه می‌کنند و به آن دست می‌زنند، بدون اینکه ضوابط «فقه اسلامی» را رعایت کنند. طبعاً خدا از اینکه کافران بدون وضو قرآن را به دست بگیرند و مطالعه کنند خشمگین نمی‌شود.

 

خط، اختراعی انسانی و مجموعه‌ای از شکلهای قراردادی است. حرمت دست زدن به خط مبنای عقلی ندارد. اینکه متنی را به دست خود بنویسیم و این متن قداست پیدا کند چه تفاوتی دارد با اینکه مجسمه‌ای را به دست خود بتراشیم و این مجسمه قداست پیدا کند؟ کلماتی که روی کاغذ نوشته میشود، حامل صفات و خصوصیات آن کلمات نیستند. دست زدن به کلمهی «خون» دست را به خون آلوده نمی‌کند و نوشتن خون به شکل خو-ن برای رعایت طهارت و نجاست تنها خبر از بیماری عقلی نویسنده می‌دهد. اگر قرارداد کنیم که الله را ا... بنویسیم و ا... را الله بخوانیم، قراردادی انسانی را با قراردادی دیگر جایگزین کرده‌ایم و هر حکمی که برای لفظ الله صادر کرده باشیم برای لفظ ا... نیز جاری می‌شود.

 

زبان نیز مجموعه‌ای از آواهای قراردادی است. از دیدگاه عقلی و حتی قرآنی، قداست یک زبان نسبت به زبانهای دیگر نیز بی‌معنی است. قرآن می‌گوید که پیامبران به زبان قومشان فرستاده می‌شدند. عباراتی مانند «لا إله إلا الله» به زبانهای مختلفی از جمله عبری و عربی به پیامبران وحی شده است، از این رو نمی‌توان تنها یک زبان را زبان خدا دانست و برای آن قداست خاصی نسبت به سایر زبانها قائل شد.

 

احکام مسّ متون مقدس مانند بسیاری از احکام نامعقول فقه سنتی در عمل با مشکلات بسیار مواجه می‌شود. ما از کجا بدانیم که کلمات و عبارات مقدس در زبانهای مختلف چگونه نوشته می‌شود؟ و نابینا از کجا بداند که متنی که با لمس انگشتانش می‌خواند حاوی کلمات مقدس است؟ و از کجا بدانیم که نیت نویسنده از نوشتن کلمه چه بوده است؟ و از کجا بدانیم که کلماتی مانند «ایزد» و «یزدان» در زبان فارسی معادل «الله» در زبان عربی است؟

 

از «لایمسه إلا المطهرون» ترجمهی معقولتری نیز بیان شده است: جز پاکان به قرآن دست نمییابند، یا جز پاکان به قرآن دسترسی ندارند. دستیابی یا دسترسی به قرآن در این آیه به معنی فهم قرآن است،  یعنی فهم قرآن به پاکی نیاز دارد. اما پاکی از چه چیزی؟

 

قرآن به صورت تدریجی نازل و ابلاغ شد و مسلمانان در آغاز بعثت به «قرآنِ کامل» به شکل امروزی آن دسترسی نداشتند. اگر برای فهم توحید و نفی بت‌پرستی لازم بود که ابتدا بدن با غسل و تیمم از آلودگی جنابت و حیض پاک شود، یا خوردن نجاسات فقهی از قبیل خمر متوقف شود، ابتدا بایستی احکام نجاسات و مطهرات نازل می‌شد تا مشرکان آمادگی لازم را برای فهم سخنان پیامبر پیدا کنند. چنین ترتیبی برای نزول آیات قرآن معقول نیست، چون مشرکان تا زمانی که به اصول دعوت پیامبر ایمان نمی‌آوردند و او را به رهبری نمی‌پذیرفتند، در فروع از او پیروی نمی‌کردند.

 

اگر بخواهیم با یهودیان یا مسیحیان حول درستی یا نادرستی تعالیم تلمود یا تعالیم کلیسا به بحث و مناظره بنشینیم، تنها مرجع مشترک ما عقل انسانی است. مادامی که عقل خود را با سنت پدران خود تعویض کرده‌ایم، نمی‌توانیم بیطرفانه با دیگران سخن بگوییم و سخن دیگران را بشنویم و از بهترین سخن پیروی کنیم، بلکه معتقدیم بهترین سخنان همان سخنانی است که پدران ما به ما آموخته‌اند. پیامبر ناچار بود ابتدا طرز فکر سنتگرایان را اصلاح کند. روش پیامبر برای پاکسازی آلودگی ذهنی مشرکان، تشویق به تعقل و پرهیز از پیروی جاهلانه از سنت فکری پیشینیان بود. کافران و مشرکان میبایستی در اعتقادات پدران صلبی و روحانی خود به تعقل می‌پرداختند و آنها را نقد می‌کردند.

 

در حالی که آموزگاران تلمود و متولیان کلیسا خود را مفسران تورات و انجیل معرفی می‌کنند، اولین قدم برای فهم تورات و انجیل این است که ذهن خود را از تعالیم نامعقول مفسران سنتی این متون تطهیر کنیم. قرآن در حالی که از تورات و انجیل تمجید می‌کند، کار بسیاری از روحانیان مسیحی و یهودی را خوردن مال مردم و سد کردن راه خدا می‌داند (توبه 34).

 

حرمت تماس مستقیم دست انسان با متن مقدس و نیاز به استفاده از «ید» در سنت یهودیان به شکل نمادین می‌تواند بیانگر حرمت تعقل مستقیم انسان در متن مقدس و نیاز به استفاده از ابزارهای سنتی تفسیر باشد. از دیدگاه فقه سنتی یهودی، هنگامی که تورات را می‌خوانیم باید «عینک تلمود» را به چشم بزنیم. تدبر مستقیم در تورات بدون توجه به منقولات تلمود از نظر سنتگرایان یهودی ناممکن و نامعتبر است. سنتگرایان یهودی تلمود را چراغی می‌دانند که معانی تورات را روشن می‌کند، اما با تحلیل عقلی می‌توان نشان داد که تعالیم تلمود در بسیاری از موارد حجابی است که بر تورات افکنده می‌شود.

 

 

امروزه نیز هنگامی که قرآن را مطالعه می‌کنیم، بسته به اینکه در کدام «فرقه‌ی اسلامی» متولد شده‌ایم، عینک همان فرقه را به چشم داریم. اگرچه نمی‌توان و نباید تمام منقولات سنتی را نفی کرد، اما می‌توان گفت استفاده از عینک سنت بیش از آنکه ابهامات قرآن را روشن کند، به اعوجاج آیات و کلماتِ روشن قرآن کمک می‌کند. یکی از مهمترین دلایل درگیری محمد با اهل کتاب همین بود که محمد به شکل مستقیم و بدون واسطه به تورات و انجیل نگاه میکرد، اما اهل کتاب از طریق سنتهای یهودی و مسیحی و تعالیم احبار و رهبان تورات و انجیل را می‌فهمیدند.

 

شاید زمانی که «لایمسه إلا المطهرون» نازل شد، قرآن هنوز به شکل امروزی مکتوب نشده بود و بحث لمس کردن قرآن به مفهوم تلمودی اصلاً موضوعیت نداشت. حرمت لمس کردن کتاب خود نوعی بت‌تراشی از کتاب است. حرمت تعقل مستقیم در کتاب نیز نوع دیگری از بت‌تراشی است. کتابهای مقدس می‌توانند مانند شخصیتهای مقدس به بت تبدیل شوند. عدم امکان تعقل مستقیم انسان در قرآن و لزوم کمک گیری از ابزارهای سنتی در صورتی درست است که این حق را به بت‌پرستان نیز بدهیم که تنها از طریق عقل مستقیم و طبیعی خود درباره‌ی بتها حکم ندهند و «روایات متواترِ» پدرانشان  را نیز در نظر داشته باشند.

 

[1] The Talmud, Tract Tohorot, Yadayim, Chapter iii, by Joseph Barclay, [1878].