مقدمه

 

ما هنگامي که به پيامبران و بزرگان ديني اشاره مي‌کنيم، پيش از نام آنها از عنوان «حضرت» استفاده مي‌کنيم: حضرت موسي، حضرت مريم، حضرت محمد، حضرت علي. در قرآن نام پيامبران مانند نام بقيه‌ي مردم ساده است و عنوان ندارد: آدم، نوح، ابراهيم، موسي، فرعون، قارون، عيسي، مريم، محمد، زيد. در تورات و انجيل نيز همين آيين نگارش رعايت شده است، يعني نامها ساده‌اند.

 

در فرهنگ ما استفاده از عنوان «حضرت» پيش از نام پيشوايان ديني نشانه‌ي احترام است. گاهي نام به کلي حذف مي‌شود و «حضرت» به تنهايي جانشين نام مي‌شود، مثلاً مي‌گوييم «حضرت فرمود ...». قرآن هنگامي که سخني را از موسي نقل مي‌کند، به سادگي مي‌گويد «قال موسي» يعني «موسي گفت»، همان گونه که هنگام نقل سخن فرعون نيز مي‌گويد «قال فرعون».

 

«حضرت» در اصل به معني محضر است. معادل فارسي اين کلمه «پيشگاه»، «آستان» و «درگاه» است، چنانکه سعدي مي‌گويد: ما را نشايد در حضرت پادشاهان جز به راستي سخن گفتن (گلستان، باب اول). «در حضرت پادشاهان» يعني در محضر پادشاهان؛ در آستان پادشاهان؛ نزد پادشاهان. اين معني از حضرت در زبان فارسي امروز رايج نيست. 

 

معمولاً براي احترام بيشتر، عبارات طولانيتري را نيز قبل و بعد از نام يا لقب پيشوايان ديني به «حضرت» اضافه مي‌کنيم. اين عبارات شامل ستايش و دعاست:

 

-وجود مبارک حضرت بقية الله الأعظم ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء

 

در نگارش، براي پرهيز از تکرار این عبارات طولاني، از حروف اختصاري استفاده مي شود: (ع) به جاي عليه السلام، (ص) به جاي صلي الله عليه و آله، (عج) به جاي عجل الله تعالي فرجه الشريف، و غيره.

 

دعا و ثناي پس از نام پيامبران و بزرگان ديني خود موضوعي براي اختلاف است: آيا پس از ذکر نام پيامبر بايد مانند شيعيان بگوييم «صلي الله عليه و آله و سلم» يا مانند سنيان بگوييم «صلي الله عليه وسلم»؟ ممکن است عبارت «رضي الله عنه» را در يک مذهب براي کسي به کار ببرند که در مذهب ديگر شخصيتي منفي و حتی منفور و ملعون به حساب مي‌آيد. بعضي معتقدند که بعد از نام پيامبراني مانند موسي و عيسي به جاي «عليه السلام» بايد بگوييم «علی نبينا و آله و عليه السلام».

 

بعضي استفاده از علائم اختصاري مانند (ع) را نمي پسندند و ترجيح ميدهند عبارت را کامل بيان کنند. در متون چاپي فونتهاي مخصوصي آماده شده است که کل عبارتهایي مانند « صلي الله عليه و آله وسلم » را يکجا و در قالبي تزئيني چاپ مي‌کند. تنها با ديدن همين علائم به راحتي مي‌توان بسياري از متون ديني سنتي را از متون قرآني تشخيص داد.

 

نکته‌ي جالب اينجاست که در حالي که ما معتقديم ادبيات قرآن در نهايت فصاحت و بلاغت است، خودمان از به کارگيري اين ادبيات فصيح اکراه داريم و نمي‌توانيم از قرآن پيروي کنيم. اگر نام پيامبران را به پيروي از قرآن بدون القاب و عناوين ذکر کنيم، گويي به آنان توهين کرده‌ايم.

 

نکته‌ي جالب ديگر اين است که ادبيات قرآن در ذکر نام پيشوايان ديني بر ادبيات متون علمي معاصر منطبق است. در متون علمي براي اشاره به افراد، حتي افرادي که از جايگاه علمي بسيار بالايي برخوردار باشند، معمولاً از القاب و عناوين و عبارات ستايش‌آميز استفاده نمي‌شود: نيوتن، گاليله، کپلر.

 

شواهد متعددي نشان مي‌دهد که فرهنگ سنتي ديني ما از فرهنگ درباري و ادبيات سلطنتي تأثير گرفته است. نگاه ما به پيامبران و پيشوايان ديني مانند نگاه ما به پادشاهان است. در ادبيات ما براي اشاره به پيشوايان ديني از اصطلاحاتي مانند «شاه دين» و «سلطان دين» استفاده مي‌شود. بعضي از امامزاده‌ها صريحاً شاه و شاهزاده ناميده مي‌شوند، مانند شاه چراغ يا شاهزاده قاسم در شيراز و شاه عبدالعظيم در تهران. در آرامگاههاي اين بندگان خدا که بارگاه ناميده مي‌شود، از آينه‌کاريها و تزيينات مجللي شبيه به کاخهاي پادشاهان استفاده مي‌شود. بارگاه مکاني است که پادشاه مردم را به حضور مي‌پذيرد. بنا به باورها و آيينهاي سنتي، پيشوايان ديني نيز در بارگاههاي مجلل خود مردم را به حضور مي‌پذيرند و به مشکلات آنان رسيدگي مي‌کنند. مداحي پادشاهان که از سنتهاي رايج درباري است، امروزه براي پيشوايان ديني رايج است و عده‌اي از طريق اين شغل نان مي‌خورند. طبيعي است که در اين فرهنگ لازم است ذکر نام پيامبران مانند پادشاهان با دعا و ثنا همراه باشد.

 

ما هنگامي که نام خدا را مي‌شنويم، واکنشي نشان نمي‌دهيم، اما هنگامي که نام محمد را مي‌شنويم، بنا به سنت بي‌اختيار زبان به ستايش او مي‌گشاييم و به اصطلاح «صلوات مي‌فرستيم». محمد شايسته‌ي درود و سلام است، اما اينکه اين درود و سلام بخشي متصل به نام او باشد، سنتي غيرقرآني است. در فرهنگ ديني ما، صلوات رايج بر پيامبر به آيه‌ي 56 سوره‌ي احزاب منسوب مي‌شود. در اين آيه گفته شده است که خدا و فرشتگانش بر پيامبر «صلوات مي‌فرستند» و از مؤمنان خواسته شده است که آنها نيز بر او «صلوات بفرستند». اما قرآن در همان سوره‌ي احزاب گفته است که خدا و فرشتگانش بر مؤمنان نيز «صلوات مي‌فرستند» تا آنها را از تاريکي خارج کنند و به نور هدايت کنند (احزاب 43).[1] بنابراين اگر به قرآن استناد مي‌کنيم، بايد در نظر داشته باشيم که صلوات خدا شامل حال مؤمنان هم مي‌شود. قرآن به پيامبر نيز فرمان مي‌دهد که بر مؤمنان «صلوات بفرستد» (توبه 103)، همچنین بنا به قرآن صلوات و رحمت خدا با صابران است (بقره 155 تا 157). با اين حال ما هنگام اشاره به صابران و مؤمنان از عباراتي مانند «صلوات الله عليهم» استفاده نمي‌کنيم و اين عبارت را منحصراً به پيامبر و خاندان او اختصاص مي‌دهيم. در آيه‌ي 40 سوره‌ي حج، اصطلاح «صلوات» در رديف کلماتي مانند مساجد و صومعه‌ها آمده است که معني متفاوتي از اين کلمه را به ذهن القا مي‌کند. در هر صورت، در هيچ جاي قرآن پس از نام محمد به سبک ما صلوات فرستاده نشده است و اين خود نشانه‌اي از تفاوت مفهوم صلوات در قرآن و سنت است.

 

قرآن در آيات متعددي به پيامبران و صالحان سلام کرده است: سلام علي ابراهيم (صافات 109)، سلام علي موسي و هارون (صافات120)، والسلام علي من اتبع الهدي (طه 47). بديهي است که اين سلامها جملاتي مستقل است، نه عبارتي که همواره بايد به دنبال نام پيامبران و صالحان ذکر شود. سلام کردن سنتي نيکوست و ما در جاي خود به ديگران سلام مي‌کنيم. به عنوان مثال، ما به پدر و مادر خود سلام مي‌کنيم، اما آيا هنگامي که ذکري از پدر و مادر خود به ميان مي‌آوريم، لازم است عباراتي مانند «عليهما السلام» را به نام آنها پيوند دهيم و آيا چنين سنتي در ميان ما رايج است؟ سنت الصاق عباراتي مانند «عليه السلام» به نام پيشوايان ديني ربطي به قرآن ندارد و به گواهي صدها آيه، در قرآن نام پيامبران به صورت كاملاً ساده و بدون مقدمه و مؤخره ذکر شده است، هرچند قرآن در جاي خود به پيامبران و پيروان آنان سلام كرده است. الصاق القاب و عناوين و دعا و ثنا به نام پيامبران، سنتي درباري است كه خوشايند پادشاهان است، نه پيامبران.

 

در حضرت پادشاهان، معمولاً انتقاد از آنها جايگاهي ندارد و تنها مدح و ثناي پادشاهان رايج و مقبول است. کمتر کسي جرأت مي‌کند که خطا و اشتباه پادشاه را به او گوشزد کند، يا به ديگران اعلام کند که پادشاه اشتباه کرده است. اما قرآن با همان زبان ساده و بي‌تکلّفي که از پيامبران نام برده است، گاه به اشتباهات و خطاهاي آنها نيز اشاره کرده است و آنان را به استغفار فرا خوانده است. آدم با وسوسه‌ي شيطان فرمان خدا را نشنيده گرفت و با خوردن ميوه‌ي درخت ممنوع، از باغ بهشت اخراج شد. ما بر اساس تعاليم پدرانمان معتقديم که «حضرت آدم عليه السلام» از گناه و اشتباه مبراست و در متون تفسيري مي‌کوشيم به کمک اصطلاحاتي همچون «ترک اولي» و تفکيک «فرمان مولوي» از «فرمان ارشادي» بيگناهي آدم را از نظر خودمان اثبات کنيم. واقعيت اين است که گاهي ما سعي مي‌کنيم با زباني پيچيده، حقايق ساده‌ي قرآن را پنهان کنيم. قرآن اهل کتاب را به دليل پيچاندن زبان و کوشش براي نسبت دادن مطالب نادرست به کتاب سرزنش کرده است (آل عمران 78). ما نيز گاهي اشتباهات اهل کتاب را تکرار مي‌کنيم.

 

در ادبيات سنتي ما، مرگ افراد طبقه‌بندي مي‌شود. بعضي مي‌ميرند؛ بعضي به هلاکت مي‌رسند؛ بعضي ارتحال مي‌کنند. در قرآن چنين تمايزي وجود ندارد و واژگان مرگ براي نيکوکاران و بدکاران از يکديگر متمايز نيست. قرآن براي اشاره به مرگ يوسف از واژه‌ي «هلاکت» استفاده کرده است (غافر 34). هلاکت در قرآن بار معنايي منفي ندارد و براي عموم مردم به کار رفته است. قرآن به محمد مي‌گويد: تو مي‌ميري، آنها هم مي‌ميرند (زمر 30). قرآن مرگ پيامبر را از مرگ ساير مردم تفکيک نکرده است. زبان ساده و بدون تبعيض قرآن بر زبان سنتي ديني ما ارجح است. هنگامي که ما مي‌گوييم کسي «به ملکوت اعلي پيوست» و ديگري «به درک واصل شد»، در حقيقت در مقام خدايي به داوري پس از مرگ مي‌پردازيم و جايگاه افراد را در بهشت و جهنم تعيين مي‌کنيم. ممکن است در بعضي موارد پيش‌بيني ما درست باشد، اما همواره اين گونه نيست. چه بسا کساني که ممکن است ما با آنان دشمني اعتقادي داشته باشيم و از مرگ آنان شادي کنيم، اما نزد خدا آبرومند باشند و از ما جايگاه بهتري داشته باشند. عکس اين موضوع هم درست است.

 

«شهيد» در زبان امروز به کسي گفته مي‌شود که در راه خدا يا هدفي مقدس کشته شود. اين واژه در قرآن به معني گواه و شاهد است، از جمله اينکه قرآن مي‌گويد خدا بر همه چيز شهيد است (حج 17). در ادبيات قرآن، «کشته شدن» ممکن است در راه خدا باشد يا دليل ديگري داشته باشد، اما در هر صورت «کشته شدن» است. امروزه هستند کساني که کشته مي‌شوند و ما مطمئن نيستيم که بگوييم کشته شده‌اند يا شهيد شده‌اند. در اينجا نيز داوري انساني ما ممکن است بر داوري خدايي منطبق نباشد. اگر به قول قرآن دو طايفه از مؤمنين قتال کنند (حجرات 9)، هر طرف تمايل دارد کشته‌هاي خود را شهيد بنامد و به بهشت بفرستد و کشته‌هاي طرف مقابل را به جهنم بفرستد. مي‌بينيم که باز هم استفاده از ادبيات ساده، فصيح، و بي‌تکلف قرآن بر ادبيات سنتي ديني ما ترجيح دارد.

 

تفاوت ادبيات قرآن و ادبيات سنتي ديني تنها به امور جزئي و کم‌اهميت محدود نمي‌شود. مي‌توان نشان داد که در موضوعات مهمي مانند دعا و نيايش نيز سنتهاي ما با تعاليم قرآن تفاوت دارد و گاه قرآن را نقض ميکند.  به عنوان مثال، ما در دعاهاي قرآني تنها به خدا رو مي‌كنيم و تنها از او ياري مي‌خواهيم، اما در دعاهاي سنتي علاوه بر خدا، محمد و علي و شاه چراغ  و ساير شخصيتهاي مقدس را هم به ياري مي‌خوانيم. موضوع مجموعه‌ي مقالات حاضر بررسي ميزان صحت و اصالت اين سنت و انطباق آن با قرآن است.


 

[1] شايد به همين دليل هم هست که ما هنگام روشن شدن چراغ پس از تاريکي، صلوات مي‌فرستيم!