شبهه‌ي شفاعت

  1. قاضی عادلی اعلام کرده است که در دادگاه او شفاعت پذیرفته نمی‌شود.

  2. مردم سخن این قاضی را نشنیده می‌گیرند و از جانب خود شفیعانی را تعیین می‌کنند.

  3. قاضی می‌گوید: کسی نمی‌تواند بدون اجازه‌ی من شفاعت کند.

اگر تنها به سخن آخر قاضی نگاه کنیم و سخن اول او را در نفی شفاعت نشنیده بگیریم، می‌توانیم نتیجه بگیریم که شفاعت با اجازه‌ی قاضی ممکن است. اما اگر به کل سخنان قاضی و اصرار مردم ناشنوا در آوردن شفیع به دادگاه نگاه کنیم، سخن آخر او نیز نفی شفاعت و بیهودگی کار مستشفعان را بیان می‌کند.

آياتي از قرآن، شفاعت غير خدا  را در روز داوری خدا صريحاً رد مي‌كند:

 

از روزي بترسيد كه كسي به داد كسي نرسد و از كسي شفاعت پذيرفته نشود و غرامتي گرفته نشود و ياري نشوند. (بقره 48)

از روزي بترسيد كه كسي به داد كسي نرسد و غرامت پذيرفته نشود و شفاعت سودي نبخشد و ياري نشوند. (بقره 123)

 

آيات فوق خطاب به بني اسرائيل است. با اين حال قرآن خطاب به مسلمانان نيز عدم امکان شفاعت غير خدا در روز حساب را  بيان مي‌كند:

 

اي كساني كه ايمان آورديد، از آنچه به شما روزي داديم انفاق كنيد پيش از آنكه روزي بيايد كه در آن نه معامله‌اي است، نه رفاقتي، و نه شفاعتي، و كافران ستمگرند. (بقره 254)

 

نفي شفاعت انسانها در آيات فوق صريح و بي‌قيد و شرط است. ما بنا را بر آياتي از قرآن مي‌گذاریم كه اگرچه صراحتي بر وجود شفاعت غیر خدا ندارند، اما مي‌توان شفاعت را به صورت غير مستقيم از آنها استنباط كرد. در آیة الکرسی می‌خوانیم که «چه کسی بدون اذن خدا می‌تواند شفاعت کند؟» و نتیجه می‌گیریم که شفاعت با اذن خدا ممکن است، در صورتي كه منظور سؤال فوق مي‌تواند اين باشد كه خدا به كسي چنين اذني نداده است.

مفسران سنتی قرآن مي‌گويند نفي شفاعت در آيات فوق مطلق نيست، همان گونه كه نفي رفاقت در روز حساب مطلق نيست و در آيات ديگري از قرآن به رفاقت مؤمنان در آن روز اشاره شده است:

 

رفيقان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر متقين. (زخرف 67)

 

اين استدلال درست نيست. رفاقت در این آیات به يك مفهوم به كار نرفته است تا از جمع اين دو به استنتاجي منطقي برسيم. در يك دادگاه فرد مي‌تواند با ديگري رفيق باشد، اما بر مبناي این رفاقت كسي مجازات يا تبرئه نمي‌شود، مگر اينكه دادگاه ناصالح باشد. بعضي از شبهات ما با ترکیب مطالب بي‌ربط حاصل مي‌شود. مقصود از اينكه در روز داوری رفاقتي در كار نيست اين است كه رفاقت افراد با يكديگر تأثيري در حكم افراد ندارد، و اين موضوع براي متقين و غيرمتقين صادق است. در آيه‌ي زير نيز اين تذكر تكرار شده است:

 

به بندگانم كه ايمان آوردند بگو كه نماز را بپا دارند و از آنچه روزيشان داديم پنهان و پيدا انفاق كنند، پيش از آنكه روزي بيايد كه نه معامله‌اي باشد، نه رفاقتي. (ابراهيم 31)

 

خطاب آيه‌ي فوق مؤمنان هستند و رفاقت به كار آنها هم نمي‌آيد. در دادگاهِ خدا رابطه‌ي بين افراد مبناي داوري نيست. از همين رو روز داوری در قرآن روز جدايي نام گرفته است:

 

تو چه مي‌داني روز جدايي چيست؟

در آن روز واي بر تكذيب‌كنندگان. (مرسلات 14 و 15)

روزي كه فرد از برادرش مي‌گريزد.

و مادرش و پدرش.

و همسرش و فرزندانش. (عبس 34 تا 36)

روزي كه كسي براي كسي اختياري ندارد، و در آن روز فرمان از آن خداست. (انفطار 19)

روزي كه رازها فاش شود.

پس او را (انسان را) نه نيرويي باشد نه ياوري. (طارق 9 و 10)

خدا را آنچنان كه بايد نشناخته‌اند. روز قيامت زمين يكسره در قبضه‌ي اوست و آسمانها به دست او در هم پيچيده مي‌شود. او منزه و برتر است از آنچه شريك مي‌كنند. (زمر 67)

 

در تصويري كه قرآن از قيامت ارائه مي‌دهد همواره مي‌بينيم كه مشركان از شفيعان خود انتظار كمك دارند، اما اين انتظار برآورده نمي‌شود:

 

روزي كه همه‌ي آنان را گرد مي‌آوريم و به كساني كه شرك ورزيدند مي‌گوييم كجايند شريكاني كه قائل بوديد.

پس عذرشان جز اين نيست كه بگويند به خدا قسم ما مشرك نبوديم.

ببين چگونه خود را تكذيب مي‌كنند و آنچه مي‌بافتند گم مي‌شود. (انعام 22 تا 24) 

تنها نزد ما آمديد، همان گونه كه بار اول شما را آفريديم و آنچه را به شما داديم پشت سرتان گذاشتيد. شفيعانتان را كه گمان مي‌كرديد در كارتان شريكند با شما نمي‌بينيم. پيوندتان گسيخت و آنچه مي‌پنداشتيد بر باد رفت. (انعام 94)

 

شريك و شفيع در آيات فوق به صورت مترادف به كار رفته است.

بسیاری از شبهات تفسیری مفسران سنتی، بر پایه‌ی عبارات متشابه قرآن است. شفاعت غیر خدا تنها چیزی نیست که میتوان با سوء استفاده از آیات متشابه اثبات کرد. به روشي مشابه با شبهه‌ي فوق، آيه‌ي زير نيز مي‌تواند در اثبات شرك مورد استفاده قرار بگيرد:

 

اگر تو را وادارند كه آنچه را به آن علم نداري شريك من كني از آنان اطاعت نكن و در دنيا با آنان خوشرفتاري كن و از راه كسي پيروي كن كه به سوي من برگردد. بازگشت شما به سوي من است و از آنچه انجام مي‌داديد باخبرتان خواهم كرد. (لقمان 15)

 

مي‌توان گفت كه بنا به اين آيه مشركان چیزی را با خدا شریک می‌کرده‌اند که به آن علم نداشته‌اند. بنابراين شرك به چیزی که به آن علم داریم مانعي ندارد و تمام آیات نفی شرک مربوط به شرک بدون علم است. به اين ترتيب مي‌توان با استناد به قرآن «شرك عالمانه»‌ را اثبات و «شرك جاهلانه»‌ را رد كرد.

كتاب براي راهنمايي فرستاده شده است، اما كتاب را مي‌توان وسيله‌اي براي گمراهي كرد و براي اعتقادات جاهلانه و مشركانه‌ي خود از درون آن مستمسك پيدا كرد. اگرچه پيام قرآن روشن و صريح است، اما بنا به ويژگيهايي كه در هر زباني وجود دارد، عبارات مبهم و دوپهلويي مي‌توان يافت كه دستمايه‌ي برداشتهاي خطا قرار مي‌گيرد. قرآن خود به اين امر اذعان دارد و نسبت به چنين اشتباهي هشدار داده است:

 

بي‌شك آن كتاب راهنماي پرهيزكاران است. (بقره 2)

او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد. بخشي از آن آيات محكم است كه مادر كتاب است. بخش ديگر متشابهات است. اما كساني كه در دلشان انحراف است از آنچه متشابه است پيروي مي‌كنند و به دنبال فتنه و تأويلند. و تأويلش را جز خدا نمي‌داند. و راسخان در علم مي‌گويند همه از جانب خداوند ماست و جز خردمندان پند نمي‌گيرند. (آل عمران 7)

 

      

آيات متعددي از قرآن به اين اختصاص دارد كه كسي بار گناه ديگري را به دوش نمي‌كشد و كسي نمي‌تواند به داد كسي برسد، مگر اعمال خود انسان:

 

اين امتي است كه گذشت. حاصل آنها براي خودشان و حاصل شما براي خودتان است. از آنچه آنها كرده‌اند بازخواست نمي‌شويد. (بقره 141)

آيا درباره‌ي خدا با ما ستيزه مي‌كنيد، با اينكه او خداي ما و شماست؟ اعمال ما براي خودمان و اعمال شما براي خودتان است. ما مخلص اوييم. (بقره 139)

 

حسابرسي در دادگاه خدا بر اساس ميزان است و با توهمات ما درباره‌ي جايگاه بزرگان ديني در قيامت، همخواني  ندارد. کسانی که ما آنها را بی‌حساب می‌دانیم خود حسابرسی خواهند شد. اگر موسي مرتكب قتل غيرعمد شد به حساب عمل او رسيدگي مي‌شود و اگر آدم با وسوسه‌ی شیطان فرمان خدا را نقض کرد، به حساب او هم رسيدگي مي‌شود، و اگر اين دو توبه و استغفار كردند نيز در كارنامه‌ي آنها لحاظ مي‌شود. بنا به قرآن حسابرسي خدا بر اساس عملكرد است، نه جايگاه.

 

كساني كه ايمان آوردند و نيكوكاري كردند و نماز را به پا كردند و زكات دادند، نزد خداوندشان پاداش دارند. نه ترسي دارند و نه اندوهي. (بقره 277)

كساني كه مي‌گويند خداوندا ايمان آورديم، گناهانمان را بيامرز و ما را از عذاب آتش نگه دار.

شكيبايان و راستگويان و فروتنان و بخشايندگان و استغفاركنندگان در سحرها. (آل عمران 17 و 18)

روزي كه هركس عمل نيك خود و عمل بد خود را حاضر ببيند و دوست دارد كه بين او و آن فاصله‌ي دوري باشد. خدا شما را از خودش بيم مي‌دهد و خدا با بندگان مهربان است. (آل عمران 30)

 

راه بخشش گناهان در قرآن توبه و استغفار است، نه درخواست از شفيعانی غیر از خدا. توبه و استغفار، دعا به درگاه خداست و شفاعت غیر خدا مستلزم دعا به درگاه غير خداست كه در قرآن از آن نهي شده است.

 

كساني كه چون كار زشتي مي‌كنند يا به خود ستم مي‌كنند، خدا را ياد مي‌كنند و براي گناهانشان آمرزش مي‌خواهند؛ و جز خدا چه كسي گناهان را مي‌آمرزد؟ و مي‌دانند كه بر آنچه كرده‌اند اصرار نورزند.

پاداش اينان آمرزش خداوندشان و باغهايي است كه از زيرش جويها جاري است. پاداش عاملان چه نيكوست. (آل عمران 135 و 136)

سخنشان جز اين نبود كه خداوندا گناهانمان را و زياده‌روي در كارمان را بيامرز و گامهاي ما را محكم كن و بر گروه كافران ياريمان كن.

پس خدا ثواب دنيا و ثواب نيكوي آخرت را به آنها مي‌دهد. خدا نيكوكاران را دوست دارد. (آل عمران 147 و 148)

 

نسخه‌ي فوق براي همه‌ي مردم پيچيده شده است و پيامبران نيز بايد به همين راه بروند. در قرآن مردم به دو گروه شفاعت‌كننده و شفاعت‌شونده تقسيم نشده‌اند. هر كس به فرا خور عمل خود پاداش مي‌گيرد و پيامبران در اين حسابرسي دخالتي ندارد:

 

اختیاری با تو نیست كه از آنان درگذرد يا عذابشان كند. آنها ستمگرند.

آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست. هركه را بخواهد مي‌آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مي‌كند. خدا آمرزنده و مهربان است. (آل عمران 128 و 129)

 

اكنون به آياتي مي‌پردازيم كه در اثبات شفاعت به آنها استناد مي‌كنیم:

 

من ذا الذي يشفع عنده إلا بإذنه: كيست كه بتواند نزدش شفاعت كند، مگر به اذن او. (بقره 255)

ما من شفيع إلا من بعد إذنه: شفيعي نيست، مگر پس از اذن او. (يونس 3)

لا يملكون الشفاعة إلا من اتخذ عند الرحمن عهدا: اختيار شفاعت ندارند، مگر آنكه نزد خدا پيماني گرفته باشد. (مريم 87)

يومئذ لا تنفع الشفاعة إلا من أذن له الرحمن و رضي له قولا: در آن روز شفاعت سودي ندارد مگر آنكه خدا به او اذن دهد و از سخنش راضي باشد. (طه 109)

لا يشفعون إلا لمن ارتضی: شفاعت نمي‌كنند مگر براي آن كسي كه راضي باشد. (انبيا 28)

ولا تنفع الشفاعة عنده إلا لمن أذن له: شفاعت نزدش سودي ندارد، مگر براي آن كسي كه خدا به او اذن دهد. (سبأ 23)

و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة إلا من شهد بالحق و هم يعلمون: كساني غير از او كه آنها را مي‌خوانند اختيار شفاعت ندارند، مگر كسي كه شهادت به حق دهد و آگاه باشد. (زخرف 86)

و كم من ملك في السماوات لا تغني شفاعتهم شيئا إلا من بعد أن يأذن الله لمن يشاء و يرضی: و بسا فرشتگان در آسمانها كه شفاعتشان سودي نبخشد مگر پس از آنكه خدا براي كسي كه بخواهد و خشنود باشد اذن دهد. (نجم 26)

 

وجه مشترك تمام آيات فوق اين است كه ابتدا شفاعت را نفي مي‌كند و سپس شرطی را ارائه می‌کند:

 

من ذا الذي يشفع عنده إلا

ما من شفيع إلا

لا يملكون الشفاعة إلا

لا تنفع الشفاعة إلا

لا يشفعون إلا

لا تنفع الشفاعة عنده إلا

لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة إلا

لا تغني شفاعتهم شيئا إلا

 

در نادرستي استناد به اين آيات براي اثبات شفاعت موارد زير قابل ذكر است:

 

    1. شفاعت در این آیات مشروط است. از كجا معلوم است كه اين شرط در آخرت براي شفيعانی که ما خود تعیین کرده‌ایم تحقق مي‌يابد؟ قرآن مي‌گويد شفاعتي در كار نيست مگر اينكه كسي از سوي خدا اذن داشته باشد يا چنين عهدي از خدا گرفته باشد. اين خود شرطي است كه مي‌تواند به معني نفي شفاعت غير خدا باشد، چرا كه در هيچ آيه‌اي از قرآن خدا كسي غير از خودش را به عنوان شفيع معرفي نكرده است و با كسي در اين زمينه عهدي نبسته است. آنچه در آيات بدون قيد شرط قرآن بيان شده است اين است كه در قيامت شفاعتي از جانب غير خدا وجود ندارد و انسان در گرو اعمال خويش است.

 

2. مشركان اهل كتاب امروزه حاضرند و به صورت طبيعي كساني را شفيع مي‌گيرند كه نزد خدا آبرومندند (فرشتگان و عيسي و مريم) يا از نظر خودشان نزد خدا آبرومندند (قديسان). شفيعان ما نيز يا كساني هستند كه نزد خدا آبرومندند (پيامبر، خانواده‌ي او، صالحان) يا از نظر خودمان آبرومندند (بعضي از امامزاده‌هاي مجهول‌الهويه). طبعاً همان گونه كه شفيعان ما مي‌توانند شفاعت كنند، شفيعان اهل كتاب نيز مي‌توانند شفاعت كنند. هیچ دلیلی هم وجود ندارد که مشرکان اهل کتاب اصرار کنند که شفاعت مورد نظر آنها بدون اذن خداست. چرا قرآن شفاعت این مشرکان را منتفي مي‌داند؟

 

3. ما آيات قاطع قرآن در نبود شفاعت غيرخدا در قيامت را در درجه‌ي دوم اهميت قرار مي‌دهیم و بنا را بر آيات قابل بحث و چندپهلويي مي‌گذاریم كه مي‌توانیم مقصود خود را از آن استنباط كنيم. چرا بنا را بر آيات روشن و بدون اما و اگر نگذاريم و آيات شبهه‌انگيز را در پرتو آيات محكم معني نكنيم؟ هر دو روش امكان‌پذير است و به نتايج متفاوتي منجر مي‌شود. قرآن كداميك از اين دو روش را تأييد مي‌كند؟

 

4.اعتقاد به شفاعت مبنايي براي دعا به درگاه غير خداست. در كدام آيه از قرآن دعا به درگاه غير خدا ولو به صورت مشروط تأييد شده است؟ در كدام دعاي قرآني كه از زبان بندگان خدا بيان شده است، شفيعان به وساطت گرفته شده‌اند؟ چنانکه گفتیم، حتی در تورات و انجیل نیز چنین دعاهایی به مؤمنان آموخته نشده است.

 

5.با تمام اين اوصاف، فرض كنيم شفاعت مورد نظر ما و اهل كتاب در قيامت برقرار باشد. اين شفاعت تنها براي كساني معقول است كه شفيع در ميان آنها زندگي كرده است و آنها را مي‌شناسد و از اعمال و رفتار آنها آگاه است. شفيعي كه نمي‌داند موكلش كيست و چه كرده است نمي‌تواند براي او شفاعت كند. ما و اهل كتاب معتقدیم كه شفيعانمان ما را مي‌بينند و صدايمان را مي‌شنوند. برای اثبات امکان شفاعت ابتدا باید اين باور خود را عقلاً اثبات كنیم يا از قرآن دليلي بياوریم. آنچه از قرآن پيداست اين امر بديهي است كه عيسي تا زماني شاهد مردم بود كه در ميان آنان بود و پس از او خدا ناظر مردم بوده است. از آيات ديگر قرآن نيز نشان داديم كه مردگان دركي از وقايع جهان مادي ندارند و اين چيزي است كه عقل نيز بر آن صحه مي‌گذارد. تنها خداست كه آنچه در زمان زندگي شفيعان گذشته است و قبل و بعد آن را مي‌داند: يعلم ما بين أيديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما (طه 110). بنا به قرآن، علم شفیعان حتی درباره‌ي نزدیکترین افراد خانواده‌ی خود نیز کامل نیست. نوح در هنگام غرق شدن فرزندش در توفان برای نجات او به خدا گفت: او از خانواده‌ی من است. خدا گفت: او از خانواده‌ی تو نیست. چیزی را که به آن علم نداری از من نخواه، و به تو نصیحت می‌کنم که از جاهلان نباشی (هود 44 و 45). بی‌نتیجه بودن شفاعت نوح برای نزدیکترین عضو خانواده‌اش از آن رو جالب است که در نظر بگیریم که نوح کسی بود که نزدیک به هزارسال پیامبر خدا بود و دین او را تبلیغ  کرد.