شرک و خرافات
ميگويند اعراب جاهل مجسمههایی از خرما میساختند و آنها را خدا مینامیدند، اما در زمان گرسنگی و قحطی مجبور میشدند خداي خرمايي خود را بخورند. اين داستان كه راست و دروغ آن معلوم نيست، براي بيان اوج بلاهت مشركان نقل ميشود. اما در حالي كه ما از اين همه بلاهت تعجب ميكنيم و به آن ميخنديم، خود به نوعي به آن مبتلاييم. همان گونه كه ممكن است اعراب براي خرما، علاوه بر خواص طبيعي آن به خواص فراطبيعي معتقد بوده باشند، ما نيز براي بعضی از اشیا ديدگاه مشابهي داريم. به عنوان مثال از دود اسفند برای جلوگیری از حوادث بد و رفع گرفتاريها استفاده میکنیم. اگر دود ميتواند چنین خواصی داشته باشد، چه ايرادي دارد كه بتهاي سنگی یا خرمایی نيز خواص مشابهي داشته باشند؟
شرك و خرافات از يك ريشهاند. مبارزهي قرآن با شرك، مبارزه با خرافهگرايي و تشويق به خردگرايي است. قرآن ميكوشد به مشركان اثبات كند كه بتهاي آنان سود و زياني به حالشان ندارند. به همان اندازه كه اسلام و شرك با هم ناسازگارند، اسلام و خرافات نيز با هم ناسازگارند. مسلمان به مفهوم اصيل قرآني آن نميتواند خرافاتي باشد.

پیشتر گفتيم که بر خلاف تصور ما، بتهای مشرکان حجاز در عصر نزول قرآن شخصيتهاي مقدس ديني بودند. اما حتي اگر بتها را صرفاً اشيايي از سنگ و چوب فرض كنيم، ما نیز به تواناييهاي خارقالعاده براي بعضي از اشياي بيجان اعتقاد داريم.
از ديگر اشيايي كه از نظر بعضي از ما «مسلمانان» خواص فراطبيعي دارد، نمك است. نمك میتواند چشم حسود را بترکاند و جان انسان را حفظ کند. والدین به فرزندان خود «نمک» میگویند و گاه قطعهای سنگ نمک را به لباس آنان متصل میکنند تا پیشامد بدی برای آنان رخ ندهد. نمك در عين حال مادهاي خوراكي است.
درختان مقدس نیز در سرزمينهاي «اسلامي» و غيراسلامي پراكندهاند. ما «مسلمانان» میتوانيم برای حل مشکلات خود از درختان مقدس كمك بگيريم. معمول است که پارچهای را به درخت میبندیم، نذر ميكنیم و حاجت خود را طلب میکنیم.

آيين ديگري كه بيشتر رايج است، چنگ زدن و «دخيل بستن» به اشيايي از قبيل در و پنجره در اطراف قبر مقدسان دینی است. البته ما توضیح میدهیم که منظور ما اشياي بيجان نیست، بلکه کسی است که در قبری در همان نزدیکی آرمیده است و واسطهی ما و خداست. مسيحيان در کلیسا با همین ديدگاه در برابر مجسمههاي بيجان دعا میکنند. بديهي است كه منظور مسيحيان اين نيست كه مجسمهها براي آنها كاري كنند. آنها در دعا به مقدساني ميانديشند كه مجسمهها نماد آنهاست. تفاوت ما با مسيحيان تنها در اين است كه مجسمهها را حذف كردهايم و با اين ترفند، تمایلات خرافی و مشرکانهی خود را به شکل پنهانتری اقناع میکنیم.

فقه سنتی با استناد به روایات، مجسمهسازی را حرام ميداند. این در حالی است که ساختن مجسمه نه منع عقلی دارد نه حرمت قرآنی. به عکس، در قرآن میخوانیم که عیسی مجسمهای از خاک به شکل پرنده درست کرد. اگرچه این عمل عیسی مقدمهی وقوع یک معجزه بود، اما عیسی در این مقدمه مرتکب فعل حرام نشد. حساسیت فقه سنتی به مجسمهسازی در حالی است که انواع رفتارهای مشرکانه و خرافی در میان ما رایج است. به نظر میرسد که از ديدگاه سنتي پیامبران خدا بيشتر برای مبارزه با مجسمهسازی مبعوث شدند تا مبارزه با شرک و خرافه. اگر مانند کلیسا مجسمهای از امامزاده بسازیم و به او رو كنيم و حاجات خود را از او طلب کنیم، بتپرستی ما عریان است. ما مجسمه را حذف میکنیم تا بتپرستی پنهان شود، اما همان رفتار مشرکان را با در و پنجره انجام میدهیم.
بيماري بتپرستي با شکستن يا جمعآوري بتها درمان نميشود. بریدن درخت مقدس برای مبارزه با درختپرستی كاري نامعقول است. براي درمان خورشیدپرستي و ستارهپرستي، نميتوانيم خورشيد و ستاره را خاموش كنيم. اگر مجسمههاي كليسا را بشكنيم، جايگاه خداگونهي عيسي و مريم و قديسان در ذهن مسيحيان تغيير نميكند. مبارزه با شرك و خرافات تنها با تعقل و خردورزي ممكن است.
ابراهیم بتها را شکست اما بت بزرگ را باقی گذاشت. اگر هدف ابراهیم محو بتپرستی با شكستن بتها بود، نباید بزرگترین بت را باقی میگذاشت. روش ابراهیم خردمندانه بود و با تحریک عقل بتپرستان، آنان را به فکر فرو برد. اگر بتها را از بین ببریم اما عقل خود را به کار نيندازیم، شرک دوباره به شکل متفاوتي بروز میکند.