«اثر پيامبر» در گوسالهي سامري
تاريخ دين در تورات، انجيل، و قرآن نشان ميدهد كه پيروان پيامبران مدتي پس از آنان به آيين پدران خود بازگشتهاند و اين روند بارها تكرا شده است. قرآن خود به مسلمانان در اين باره هشدار داده است:
محمد پيامبري بيش نيست. پيش از او نيز پيامبراني بودهاند. آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب برميگرديد؟ و هركس به عقب برگردد به خدا زياني نميرساند، و خدا شاكران را پاداش خواهد داد. (آل عمران 144)
يكي از مشهورترين عقبگردها، گوسالهپرستي بنياسرائيل پس از غيبت موسي از ميان اين قوم است. اين داستان در قرآن و تورات با تفاوتهايي ذكر شده است. در روايت قرآني اين داستان باز هم به اين نكتهي مهم برميخوريم: بتهايي كه در ميان پيروان پيامبران ابراهيمي سر برميآورند به مقدسات ديني وابستهاند.
بنا به قرآن، موسي چهل روز از قوم خود جدا شد و به ميقات رفت. قوم بنياسرائيل در غياب موسي، از زيورآلات بتي به شكل گوساله ساختند. پس از بازگشت موسي، سامري كه نقش اصلي را در ساخت گوساله داشت، اين گونه به موسي توضيح داد:
قال بصرت بما لم يبصروا به. فقبضت قبضة من أثر الرسول فنبذتها، و كذلك سولت لي نفسي.
گفت: من چيزي را ديدم كه ديگران نديدند. پس مشتي از اثر رسول گرفتم و آن را افكندم، و اينگونه نفس فريبم داد. (طه 96)
از آيهي فوق تفاسير متعددي ارائه شده است. يك تفسير از عبارت «اثر رسول» رد پاي رسول است، يعني سامري مشتي از خاك قدمگاه رسول را در قالب گوساله ريخت. اين برداشت در اكثر ترجمهها و تفسيرها به چشم ميخورد. بعضي نيز منظور از اثر رسول را تعاليم به جا مانده از رسول ميدانند. در اينكه منظور از رسول كيست نيز اختلاف وجود دارد. بعضي منظور از رسول را جبرئيل و بعضي موسي دانستهاند. بنا به آيهي 84 سورهي طه، موسي پس از خروج از ميان قوم خود به خدا گفت كه آنها به دنبال «اثرم» هستند. با توجه به اين آيه محتملتر است كه منظور سامري از اثر رسول، اثر به جا مانده از موسي باشد، نه جبرئيل.
|
دو نكتهي مهم:
|
سنت نصب ضريحهايي از زيور آلات بر خاك مقدسان ديني به چند قرن اخیر برمیگردد. تاريخچهي ضريح امام رضا به اين شرح است:
"به درستى روشن نيست كه از چه زمان، نخستين ضريح بر روى قبر مطهر امام رضا عليه السلام نصب شده، اما مسلّم اين است كه تا قرن هشتم هجرى، بالاى قبر مطهر ضريحى نبوده است؛ زيرا كسانى كه در آن تاريخ مشهد را زيارت كرده و گزارش سفر خود را نوشتهاند، از وجود ضريح يادى به ميان نياورده و تنها از صندوقى كه بر فراز قبر بوده است خبر دادهاند ... گويا گذاشتن ضريح از عصر صفويان آغاز شده و براى نخستين بار در زمان آنان بوده است كه بر آن قبر مطهر ضريحى برپا شده است. برخى نيز بر اين باورند كه نصب ضريح از روزگار تيموريان شروع شده و از آن پس تا كنون، در دورههاى گوناگون و بر پايهی نياز زائران حرم مطهّر، ضريحى جديد نصب شده است."
به گواهی متن فوق، ضريح كه امروزه بخشي تفكيكناپذير از مرقد امامان و امامزادگان است، زماني وجود نداشته است. اما اگر امروزه اين ضريحها را بردارند، موج زائران چیزي برای چنگ زدن و دخیل بستن ندارند و احساس خلأ میکنند. زائران به شوق دیدار و تمسک به ضریح به زیارت میروند. آنها در انبوه جمعیت ميكوشند دست خود را به ضریح برسانند و اگر نتوانند، در فاصلهای از آن میایستند و به آن سلام میکنند. در هنگام دور شدن از ضریح نیز عقبعقب میروند تا به آن بیاحترامی نشود. اين در حالي است كه ممكن است قبر شخص مورد نظر در محل ضريح نباشد.
ضريح براي زائران چيزي فراتر از يك اتاقك خشك و بيروح است. متن زیر توصیف عاشقانهي ضریح از زبان متوليان آن است:
"در کتب لغت، ضریح خشک و بیروح تعریف شده است. «خانهي چوبین و مشبک یا از مس و نقره و جز آن که بر سر قبر امامی یا امامزادهای سازند».
اما در نگاه زائران و شیفتگان، ضریح رمزی از دلدادگی و عشق و آشنایی است.
ضریح افسونگر نگاهها، رمز آشناییها، محرم رازها، برق چشمها و تکیهگاه دستها و سرزمین اشکهاست. ضریح چشمانداز نگاههای مشتاقی است که دلهای آگاه، از پنجرههای آن، افق دوردست آشنایی و صمیمت را مینگرند.
ضریح منظر جانهای امیدواری است که دیدگان، از ورای آن فروغ سپیدهدمان روشنی و رهایی را میبینند.
دستهای نیاز، به سوی ضریح قامت میبندند و در پنجرههای آن خود را به توسل و طلب قفل میزنند.
دیدگان خسته به درخشش پرفروغ آن جلا مییابند. و دلها به جذبهي پرکشش آن بر میآشوبند.
در برابر ضریح این مرز پیوند با ملکوت، دیوارهای جدایی همه به یکبار فرو میریزد و دلها عقده میگشایند و ناگفتنیترین سخنان خویش را در هالههایی از رمز و راز با امام و مقتدای خویش در میان میگذارند.
به راستی چه توانی و کدامین قلم و بیانی است که بتواند ضریح را توصیف کند و از این رمز دلدادگی و صمیمیت و یگانگی، سخنی ساز کند."
مجسمهي سامري نيز از ديدگاه سامري چيزي فراتر از يك مجسمه بود. سامری در آن چیزی را دیده بود که بقیه ندیده بودند: بصرت بما لم یبصروا به. با این حال نگاه موسی به گوساله همان نگاه خشک و بیروحی بود که در متن عاشقانهی فوق به آن خرده گرفته شده است.
بنیاسرائیل در حالی به گوسالهپرستی روی آوردند که در غیاب موسی، هارون برادر موسي جانشین او بود. موسي پس از بازگشت از ميقات، از شدت خشم ریش و موي برادرش را کشید (طه 94). آیا اگر امروزه محمد به دنیا بر ميگشت، ریش متولیان سنتي دین را به خاطر سکوت آنها و حتی حمایت آنها از ترويج چنين خرافاتي نمیکشید؟

بر خلاف نظر بعضي از گروههاي افراطي، ساختن بناي يادبود براي بزرگان ديني و فرهنگی نه منع عقلي دارد، نه نهي قرآني (کهف 21). آنچه نامعقول و مشركانه است اين است كه در بنای یادبود حافظ و سعدي گرد آييم و براي گشايش گرفتاريها و شفاي بيماران به درگاه آنان دعا كنيم و براي حاجت گرفتن از آنان بر قبرشان هديهها و نذوراتي قرار دهيم.
و براي آنچه نميدانند بخشي از روزيشان را قرار ميدهند. به خدا سوگند از آنچه ميبافيد پرسش خواهيد شد. (نحل 56)
چنين رفتارهايي كه امروزه در میان ما برای بزرگان دینی رايج است، در سنت محمد و ياران او سابقه نداشته است، اما در آيين مشركان پيش از آنان رايج بوده است.
بزرگداشت بزرگان ديني نبايد آنها را از جايگاه انساني خارج كند و به مقام خدايي برساند. قرآن از عيسي و مريم تجليل كرده است، اما جايگاه خدايي آنها را در سنت مسيحيان نقد كرده و ناتوانی آنها را گوشزد کرده است.
آنگاه كه فرشتگان گفتند: اي مريم، خدا تو را برگزيد و پاك كرد، و بر زنان جهان برگزيد. (آل عمران 42)
آنگاه كه فرشتگان گفتند: اي مريم، خدا تو را به كلمهاي از خود بشارت ميدهد. نامش مسيح، عيسي پسر مريم است. در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان است. (آل عمران 45)
كافر شدند كساني كه گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است. بگو اگر خدا بخواهد مسيح و مادرش و تمام مردم زمين را نابود كند، چه كسي ميتواند او را باز دارد؟ فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه بين آنهاست از آن خداست. هرچه بخواهد ميآفريند. و خدا بر هر كاري تواناست. (مائده 17)