ای کسانی که ایمان آوردید!

 

قرآن در سوره‌هاي مدني، جامعه‌ي مسلمانان مدينه را با این عبارت مخاطب قرار داده است:

 

يا أيها الذين آمنوا: اي كساني كه ايمان آورديد.

 

اين عبارت را به صورتهاي ديگري نيز ترجمه كرده‌اند:

 

اي مؤمنان!

اي اهل ايمان!

اي افراد باايمان!

 

اين ترجمه‌ها نادرست نيست، اما در اصل عبارت قرآني نكته‌اي ظريف و مهم وجود دارد: قرآن مؤمنان را با فعلشان خطاب كرده است. ايمان آوردن يك فعل است. فعل بر انجام دادن كاري يا روي دادن حالتي در زماني معين دلالت مي‌كند. در جامعه‌ي مسلمانان مدينه، هر يك از مسلمانان مي‌دانست كي و كجا ايمان آورده است. بعضي پيش از هجرت ايمان آورده بودند، بعضي پس از هجرت. بعضي در مكه ايمان آورده بودند‌، بعضي در مدينه یا جایی دیگر. كساني كه ايمان آورده بودند، فعلي را در زمان و مكان معيني انجام داده بودند.

اما آيا اعراب پيش از نزول قرآن ایمان نداشتند؟ آيات متعددي از قرآن نشان مي‌دهد كه مردم حجاز نه تنها به خدا عقیده داشتند، بلكه تنها او را آفريننده و گرداننده‌ي جهان مي‌دانستند. قرآن از همين متدینان انتقاد مي‌کرد و آنان را مشرك مي‌خواند. مشركان متديناني سنتي بودند كه باورها و رفتارهاي ديني خود را به نام پیامبران از پدران خود به ارث مي‌بردند.

مشرك يعني كسي كه براي خدا شريك مي‌گذارد، بنابراين مشرك به خدا عقيده دارد. كسي كه به خدا عقيده ندارد، نمي‌تواند مشرك باشد. ترجمه‌ي مشرك به بت‌پرست دقيق نيست. ممكن است كسي بت‌پرست باشد، اما به خدا عقيده نداشته باشد. چنين كسي را نمي‌توان مشرك خواند.

مشركان حجاز پيروان سنتي ابراهيم، موسي، و عيسي بودند و به خدا عقيده داشتند. مشركان اهل كتاب نیز امروزه حاضرند و به خدا عقيده دارند. عقيده‌ي راسخ مشركان به خدا در آيات متعددي از قرآن منعكس شده است:

 

بگو اگر مي‌دانيد زمين و آنكه در آن است از آنِ كيست؟ خواهند گفت خدا. بگو پس آيا پند نمي‌گيريد؟

 

بگو خداوند آسمانهاي هفتگانه و عرش عظيم كيست؟ خواهند گفت خدا. بگو پس آيا پروا نمي‌كنيد؟

 

بگو اگر مي‌دانيد كيست كه ملكوت هرچيزي به دست اوست و پناه مي‌دهد و پناه نمي‌گيرد؟ خواهند گفت خدا. پس چگونه فريفته شده‌ايد؟ (مؤمنون 84 تا 89)

 

بگو كيست كه شما را از آسمانها و زمين روزي مي‌دهد، يا كيست كه مالك گوش و چشم است، و كيست كه زنده را از مرده بيرون مي‌آورد و مرده را از زنده بيرون مي‌آورد، و كيست كه كار را تدبير مي‌كند؟ خواهند گفت خدا. بگو آيا پروا نمي‌كنيد؟ (يونس 31)

 

و اگر از آنان بپرسي چه كسي آسمانها و زمين را آفريده است و خورشيد و ماه را تحت فرمان دارد، البته مي‌گويند خدا. پس چگونه بيراهه مي‌روند؟ (عنكبوت 61)

 

و اگر از آنان بپرسي چه كسي از آسمان آبي فرستاد و زمين را بعد از مرگش زنده كرد، البته مي‌گويند خدا. بگو ستايش از آنِ خداست. اما بيشترشان نمي‌فهمند. (عنكبوت 63)

 

و اگر از آنان بپرسي چه كسي آسمانها و زمين را خلق كرد، البته مي‌گويند خدا. بگو ستايش از آن خداست، اما بيشترشان نمي‌دانند. (لقمان 25)

 

و اگر از آنان بپرسي چه كسي آنان را آفريد، البته مي‌گويند خدا. پس چرا بيراهه مي‌روند؟ (زخرف 78)

 

عقيده‌ي مشركان به خدايي كه جهان را آفريده است و امور را تدبير مي‌كند مانند ايمان مسلمانان است. بنا به آيات فوق مشركان عقيده دارند كه خدا خالق، رازق، مدبر، مالك، مجير، محيي و مميت است. مشرکان این صفات را به شفيعان خود نسبت نمی‌دهند. با اين حال مشركان در گرفتاريها علاوه بر خدا به شفيعان خود نيز پناه مي‌برند.

در مجادله با مشركان، قرآن نیازی ندارد که خدا را اثبات کند، بلکه می‌کوشد که غیر خدا را نفی کند. شعار قرآن لا إله إلا الله است که بر نفی خدایان افزوده شده به خدای یگانه‌ي تورات و انجيل تأكيد می‌کند. قرآن می‌کوشد به کسانی که به خدای خالق و رازق معتقدند تفهیم کند که اشيايي چون دود اسفند و مجسمه‌هاي طلا و افرادي چون عيسي و مريم مالک سود و زیان آنها نیستند.

مسلمانان امروزي مانند اهل کتاب متدیناني سنتي هستند كه هرگز ايمان نياورده‌اند. اگر كسي ايمان آورده باشد بايد به ياد بياورد كه در چه سني و پس از چه تأملاتي دست به چنين كاري زده است. متدینان سنتي ايمان نمي‌آورند، بلكه ايمان را به ارث مي‌برند. دين بخشي از ميراث فرهنگي است همچنان كه زبان نيز بخشي از ميراث فرهنگي است. كسي نمي‌تواند بگويد كه پس از بررسي زبانهاي مختلف، فارسي را شيرينترين زبان ديده است و آن را براي گويش خود انتخاب كرده است. زبان مادري از پدر و مادر و محيط به انسان منتقل مي‌شود و فرد آن را انتخاب نمي‌كند. انتقال زبان مادري و «دين مادري» از والدين به فرزندان به يك صورت است.

اعتقادات سنتي ديني مانند ساير ويژگيهاي فرهنگ سنتي توزيعي جغرافيايي دارند. همچنانكه مي‌توان روي نقشه‌ی جغرافیایی توزيع قوميتها را مشخص كرد، مي‌توان توزيع اعتقادات را نيز مشخص كرد. در يك منطقه‌ي مسيحي‌نشين مردم مسيحي مي‌شوند و در يك منطقه‌ي يهودي‌نشين نيز مردم يهودي مي‌شوند. اين فرآيند به همان سادگي رخ مي‌دهد كه در يك منطقه‌ي عرب‌زبان مردم عرب مي‌شوند و در يك منطقه‌ي ترك‌زبان مردم ترك مي‌شوند. سنتگرايان همواره با اين واقعيت آزاردهنده روبرو هستند كه اگر در جاي ديگري به دنيا آمده بودند عقايد و رفتارهاي ديگري داشتند.

ما ايمان نياورده‌ایم. هنگامی می‌توانیم ادعا کنیم که «ایمان آورده‌ایم» که بتوانیم زمان و مکان وقوع این فعل را بیان کنیم. كساني كه ايمان نياورده‌اند نمي‌توانند چنين ادعايي داشته باشند. قرآن بر استفاده‌ي درست از كلمات و عبارات تأكيد مي‌كند:

 

اعرابيان مي‌گويند ايمان آورديم. بگو ايمان نياورديد، بلكه بگوييد اسلام آوردیم، و ايمان در دلهاي شما داخل نشده است. واگر از خدا و پيامبرش فرمان بريد چيزي از اعمالتان نمي‌كاهد. خدا آمرزنده و مهربان است. (حجرات 14)

 

ممکن است بنا به فقه سنتی بتوانیم خود را از زمان انعقاد نطفه مسلمان بدانیم، اما نمی‌توانیم بگوییم که ما در زمان انعقاد نطفه یا در زمان ولادت ایمان آورده‌ایم. ايمان آوردن فعلي ارادي است و عقل و آزادی پیش‌نیاز آن است:

 

اگر خداوندت مي‌خواست تمام كساني كه در زمين هستند ايمان مي‌آوردند. آيا تو مردم را مجبور مي‌كني كه مؤمن شوند؟

كسي جز به خواست خدا ايمان نمي‌آورد. و او ناپاكي را در كساني قرار مي‌دهد كه تعقل نمي‌كنند. (يونس 99 و 100)