توسل به معناي وسيله گرفتن است و وسيله چيزي است كه براي نزديك شدن يا رسيدن به مقصد از آن استفاده ميشود. واژهي وسيله دوبار در قرآن به كار رفته است. آيهي اول در سوره مائده آمده است:
اي كساني كه ايمان آورديد، از خدا بپرهيزيد و به سوي او وسيله بجوييد و در راه او تلاش كنيد تا رستگار شويد. (مائده 35)
اين آيه مورد استناد بعضي براي توسل به مقربان خداست. اما در اين آيه راجع به اينكه مقربان خدا وسايل رسيدن ساير مردم به او هستند سخني ديده نميشود. دومين آيه در سورهي اسرا آمده است و به روشني سنت توسل به مقربان خدا را نقد ميکند. مقرباني که ما آنها را در دعا وسيله قرار ميدهيم خود نيازمند به وسيله هستند:
كساني را كه غير از او قائليد، بخوانيد. نميتوانند جلو زيان شما را بگيرند يا تغيير دهند. آن كساني را كه آنها ميخوانند- هركدام كه مقربترند-خود به سوي خداوندشان وسيله ميجويند و به رحمتش اميدوارند و از عذابش ميترسند. عذاب خداوندت درخور پرهيز است. (اسرا 56 و 57)
قرآن ايمان و عمل صالح را وسايل نزديكي به خدا معرفي كرده است:
اموال و اولاد شما چيزي نيست كه شما را به پيشگاه ما نزديك كند، مگر آن کسي كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، كه آنان در برابر كارشان پاداش مضاعف دارند و در غرفهها آسودهخاطرند. (سبأ 37)
يکي از دلايل توسل به غير خدا براي رساندن صداي خود به خدا اين است که ما خدا را از خود دور ميپنداريم. اما قرآن ميگويد خدا به انسان بسيار نزديك است، به طوري كه حتي نميتوان از واژهي نزديك استفاده كرد. خدا هيچ فاصلهاي با انسان ندارد.
ما انسان را آفريدهايم و وسوسههاي نفس او را ميدانيم و از رگ گردن به او نزديكتريم. (ق 16)
كاملاً پيداست كه اين آيه به انسان فارغ از نيك و بد بودن او اشاره دارد. خدا به همان اندازه به نيکوکاران نزديک است که به بدکاران. او همه جا حضور دارد و فارغ از زمان و مكان است:
مشرق و مغرب از آن خداست. هرجا رو كنيد روي خدا آنجاست. خدا گشايشگر و داناست. (بقره 115)
كسي يا چيزي از قلمرو او خارج نيست. او همواره با انسان همراه است.
او اول و آخر و ظاهر و باطن است، و او به هر چيزي داناست.
او كسي است كه آسمانها و زمين را در هفت روز آفريد و سپس بر عرش نشست. ميداند آنچه را كه در زمين ميرود و آنچه از آن خارج ميشود، آنچه از آسمان فرود ميآيد و آنچه در آن بالا ميرود. و هر جا باشيد او با شماست، و خدا به آنچه ميكنيد بيناست. (حديد 3 و 4)
ما خدا را در جايگاه دوري از انسان تصور ميكنيم و از اين رو ميتوانيم کسي را بين او و خود واسطه كنيم. اما خدا جاي دوري نيست:
آنگاه كه بندگانم از تو درباره من سؤال كردند، من نزديكم. به دعاي دعاكننده آنگاه كه مرا بخواند پاسخ ميدهم. پس دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند. (بقره 186)
نزديكي خدا به انسان به شكل ديگري نيز در قرآن بيان شده است. نيازي نيست كه انسان فرياد بكشد، يا اصلاً سخن بگويد، تا صدايش به خدا برسد:
بامدادان و شامگاهان پروردگارت را با زاري و ترس بدون صداي بلند در دل ياد كن و از غافلان نباش (اعراف 205)
گاه براي توجيه توسل به بندگان خدا گفته ميشود كه اگرچه خدا به ما نزديك است، اما ما با گناه از او دور ميشويم. در اين شبهه، نزديكي و دوري با دومعناي كاملاً متفاوت با يكديگر تركيب شده است تا نتيجهي نادرستي استخراج شود.[1] قرآن نميگويد كسي از خدا دور است تا به اين ترتيب در نزديکي خدا به بندگانش ابهام ايجاد شود. قرآن ميگويد بعضي از بندگان به ياد خدا هستند و بعضي از بندگان خدا را فراموش ميكنند. خدا همراه با انسان است اما هستند كساني كه بهكلي او را فراموش ميكنند. انسان ممکن است خودش را هم فراموش كند:
مانند كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند. پس او خودشان را از يادشان برد. آنها بدكارانند. (حشر 19)
به اين ترتيب نه خدا از كسي دور است و نه كسي از خدا دور است. اما گروهي به ياد خدا هستند و گروهي از او غافلند. ذكر خدا و غفلت از خدا به عنوان دو صفت اساسي نيكوكاران و بدكاران در قرآن بسيار اشاره شده است.
اكنون وضعيت متوسلان به غير خدا را در نظر بگيريد. اينها لقمه را دور سر خود ميپيچند و از اشخاصي كه از آنها دور هستند سراغ كسي را ميگيرند كه از هر كسي به آنها نزديكتر است.
خدا فارغ از زمان و مكان است و همواره با انسان همراه است. بنا بر اين هركس در هر جا و هر زمان ميتواند او را به کمک بطلبد. در دينداري سنتي، عيسي و مريم و ساير مقربان خدا نيز بايد همين وضع را داشته باشند، چون هر كس در هر جا و هر زمان ميتواند آنها را صدا بزند و از آنها كمك بخواهد. گويي آنها نيز پس از مرگ يا غيبت، مانند خدا زمان و مكان را پر كردهاند.
***
پيامبران در زمان حيات خود براي خود و ديگران دعا ميکردهاند، از جمله اينكه نوح ميگويد:
خداوندا، مرا بيامرز و پدر و مادرم و آنكه به خانهام درآيد و مردان و زنان مؤمن را نيز، و جز بر هلاكت ستمگران ميفزاي. (نوح 28)
هر انسان ديگري نيز ميتواند، بلكه بايد، اين گونه دعا كند و «واسطهي خير» شود. اما چند نكته را نبايد فراموش كرد:
1. بر خلاف آنچه در روابط انسانها به چشم ميخورد، موارد متعددي در قرآن نشان ميدهد كه جايگاه ممتاز صالحان نزد خدا باعث مقبوليت بيشتر دعاي آنها در حق ديگران نيست و خدا حساب ويژهاي براي آنان و سفارشاتشان باز نكرده است. آنها خود مانند ديگران محتاج آمرزش و رحمت خدا هستند. داستان نوح در قرآن نشان ميدهد كه او حتي نميتواند وسيلهاي براي نجات نزديكترين عضو خانوادهاش باشد:
نوح خداوندش را صدا زد و گفت: خداوندا، پسرم از خانواده من است و وعده تو راست است و تو بهترين داوراني.
گفت: اي نوح، او از خانواده تو نيست. او (را) كرداري ناشايسته است. چيزي كه به آن علم نداري از من نخواه. به تو اندرز ميدهم كه از نادانان نباشي.
گفت: خداوندا، به تو پناه ميبرم كه چيزي از تو بخواهم كه به آن علم ندارم. و اگر مرا نيامرزي و به من رحم نكني از زيانكاران هستم. (هود 45 تا 47)
نوح يكي از مقربان خداست كه به روايت قرآن نزديك به هزار سال براي دين خدا تبليغ كرده است. با اين حال او نميتواند به مفهوم سنتي وسيلهاي براي نجات پسرش باشد. پسر نوح بايد به دنبال همان وسيلهاي باشد كه پدرش نيز به آن متمسك شده است.
2. ما به درگاه مردگان دعا ميكنيم، بر سر قبر آنها اموالی را نذر ميكنيم و در مقابل، شفاي بيماران و گشايش در گرفتاريها و از اين قبيل را از آنان ميخواهيم. اين رفتار در قرآن اگر مشابهي داشته باشد، رفتار مشركان معاصر پيامبر است، نه مسلمانان. در قرآن جايي سراغ نداريم كه يك مسلمان به سراغ مردهاي برود و از او حاجتي بخواهد يا از او درخواست كند كه برايش نزد خدا استغفار كند، هر چند فارغ از آموزههاي قرآن نيز اين عمل نابخردانه است. چنانكه پيشتر بيان شد، ابتدا بايد روشن كرد كه آيا مردگان اصلاً صداي زندگان را ميشنوند؟
توسل به اشخاص براي تقرب به خدا سنتی است که در روزگار پيش از نزول قرآن نیز رواج داشته است:
بدانيد كه دين خالص از آن خداست. و كساني كه غير از او سرپرستاني گرفتند (ميگويند) ما آنها را بندگي نميكنيم مگر براي اينكه آنها ما را به خدا نزديكتر كنند. خدا در آنچه اختلاف دارند بينشان داوري ميكند. خدا كسي را كه دروغگو و ناسپاس است هدايت نميكند. (زمر 3)
انسانها براي دسترسي به صاحبان قدرت و ثروت معمولا به نزديكان آنها متوسل ميشوند. دسترسي مستقيم به يك حاكم اغلب براي مردم عادي مقدور نيست. حاكم معاونان و نزديكاني دارد كه ابتدا بايد به آنها مراجعه كرد. خدا حاكمي است كه ثروت و قدرت مطلق از آن اوست. از سوي ديگر وقتي مجرمي تقاضاي عفو از كسي دارد، براي جلب رضايت او به نزديكانش متوسل ميشود. با همين قياس مشركان معاصر پيامبر نيز به درگاه مقربان خدا (فرشتگان، پيامبران و قديساني چون مريم) دعا ميكردهاند. بر آنها چه ايرادي ميتوان گرفت؟
پيامبر براي مشركان خدا را اثبات نكرده است چون مشركان به خدا ايمان دارند. نتيجه تلاش پيامبر اين بوده است كه واسطهها را از ميان انسان و خدا بردارد و او را با خدايي آشنا كند كه به او بسيار نزديك است. ديدن خدا در نزديكي خود كار آساني نيست و پيروان پيامبران پس از آنها ترجيح ميدهند خداي ناملموس را دور ببينند و او را از طريق واسطههاي ملموس و آشنا صدا بزنند. شبهات امروزي متوسلان به غيرخدا دستاويز مشركان معاصر پيامبر نيز بوده است. اين شبهات با اينكه در قرآن پاسخ داده شدهاند، دوباره مستمسك قرار گرفتهاند.
ايمان و عمل صالح وسيلهي نزديكي به خداست، اما بشر به حكم بشر بودن از گناه و خطا مبرا نيست. وسيلهي آمرزش گناهان توبه و استغفار است، نه توسل به كساني چون عيسي و مريم:
كساني كه چون كار زشتي كنند يا بر خود ستم كنند، خدا را ياد كنند و براي گناهانشان آمرزش ميخواهند، و چه كسي جز خدا گناهان را ميآمرزد؟ و ميدانند كه بر آنچه كردهاند اصرار نكنند. (آل عمران 135)
خداوندت براي كساني كه از روي جهالت بدي كردند و سپس توبه و درستكاري كردند آمرزنده و مهربان است. (نحل 119)
قرآن مقربان را نيز به استغفار فرا ميخواند. آنان نيز به اين وسايل محتاجند:
صبر كن كه وعده خدا راست است و براي گناهت آمرزش بخواه و خداوندت را شامگاه و بامداد تسبيح گوي. (غافر 55)
آخرين آيات قرآن در اواخر عمر پيامبر نيز همين فرمان را به او گوشزد ميكند:
خداوندت را تسبيح گوي و از او آمرزش بخواه كه او توبهپذير است. (نصر 3)
ما در اين آيات حساب پيامبر و پيشوايان ديني را از حساب ساير مؤمنان جدا ميكنيم. چنين تمايزي در در قرآن ديده نميشود و اين خود ناشي از تمايلات بتسازانهي ماست.
تنها چارهي پسر نوح توبه و استغفار است. اگر توبه نكند پدرش هيچ سفارشي نميتواند براي او بكند، بلكه اگر هم سفارشي بكند مورد سرزنش خدا قرار ميگيرد. اگر هم از كردار ناشايستهي گذشته توبه كند و اهل كردار شايسته شود، در دادگاه داوري خدا نياز به سفارش پدرش ندارد. عدالت در قرآن اين گونه بيان شده است:
نه بر اساس توهمات شماست، نه توهمات اهل كتاب: هركس بدي كند سزايش را ميبيند و غير از خدا يار و ياوري نمييابد.
و هركس از مرد و زن كه خوبي كند و مؤمن باشد به بهشت داخل ميشود و ذرهاي ستم نميشود. (نسا 123 و 124)
|
خدا سميع و قريب است (سبا 50). سميع و قريب يعني شنوا و نزديك. خدا به ما نزديك است، اما مردگاني كه ما به آنها متوسل ميشويم، قطعاً به اندازهي خدا به ما نزديك نيستند. خدا شنواست، اما هيچ آيهي صريحي در قرآن وجود ندارد كه مردگان را شنوا بخواند. اثبات ناشنوايي مردگان در قرآن آسانتر است تا شنوايي آنان، و اين موضوعي است كه عقل انساني نيز به آن گواهي ميدهد. توكل به خداي سميع و قريب و «زندهاي كه نميميرد»، خردمندانهتر از توسل به خداياني است كه صداي ما را نميشنوند، از ما دورند و همگي «طعم مرگ را چشيدهاند». |
[1] نزديكي ودوري يك شخص به شخص ديگر هم ميتواند به معني فاصلهي مكاني آن دو باشد، هم فاصلهي اخلاقي. به عنوان مثال پدر و فرزندي را در نظر بگيريد كه در كنار يكديگر زندگي ميكنند. بديهي است كه از نظر مكاني، پدر به فرزند نزديك است و فرزند نيز به پدر نزديك است. اما از نظر اخلاقي ممكن است اخلاق فرزند به پدر نزديك باشد يا از او دور باشد. در ادبيات ديني، ما ميتوانيم كار نيكويي را «به قصد قربت» انجام دهيم. در اين نوع قربت، ما به مفهوم اخلاقي به خدا نزديك ميشويم نه به مفهوم مكاني، چرا كه خدا در هر حال از رگ گردن به ما نزديكتر است.