تسبيح جمادات و زندگي مردگان
تسبيح و سجدهي جانوران، گياهان، و جمادات براي خدا در آيات متعددي از قرآن بيان شده است:
آسمانهاي هفتگانه و زمين و هر كس در آنهاست او را تسبيح ميكند. چيزي نيست مگر اينكه او را تسبيح ميكند، ولي تسبيحشان را در نمييابيد. او بردبار و آمرزنده است. (اسرا 44)
ستاره و درخت سجده ميكنند. (رحمان 6)
آيا نميبيني كه آنكه در آسمانها و زمين است و پرندگان بالگشوده خدا را تسبیح میکنند و هريك صلات و تسبيحش را ميداند و خدا به كارشان آگاه است؟ (نور41)
آيا نميبيني كه هر كس در آسمان و هركس در زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و درختان و جانوران و بسياري از مردم براي او سجده ميكنند. و بر بسياري عذاب محقق شده است، و هر كه را خدا ذليل كند كسي نيست كه او را عزيز كند. خدا هر چه بخواهد ميكند. (حج 18)
بر اساس آيات فوق، ميتوان نتيجه گرفت كه مجسمههاي سنگي و چوبي نيز به تسبيح و سجده براي خدا مشغولند. نتيجهگيري بعدي ميتواند اين باشد كه اين موجودات كه تنها به تسبيح خدا مشغولند و هرگز از آنها گناه یا عملی بر خلاف ارادهی خدا سر نميزند، از ما به خدا نزديكترند. و نتيجهي آخر اينكه ما ميتوانيم اینان را در رابطهی خود با خدا وارد کنیم. اما پیش از برپا کردن این نظام اعتقادی باید به یک پرسش ساده پاسخ دهیم. بنا به قرآن، ابراهيم از مشركان پرسيد:
هل يسمعونكم إذ تدعون؟
آيا وقتي آنها را ميخوانيد صدايتان را ميشنوند؟ (شعرا 72)
عقل ميگويد پاسخ اين پرسش ابراهيم منفي است، و قرآن نيز همين پاسخ «معقول» را تأييد ميكند. با اين حال با استناد به بعضي از آيات متشابه قرآن و نتيجهگيري غيرمستقيم، ميتوانيم براي پرسش ابراهيم پاسخي مثبت پيدا كنيم. سنگي كه به تسبيح و سجده و نماز مشغول است، چرا نبايد بشنود؟ قرآن در خصوص آيات محكم و متشابه ميگويد:
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد. بخشي از آن آيات محكم است كه مادر كتاب است. بخش ديگر متشابهات است. اما كساني كه در دلشان انحراف است از آنچه متشابه است پيروي ميكنند و به دنبال فتنه و تأويلند. و تأويلش را جز خدا نميداند. و راسخان در علم ميگويند همه از جانب خداوند ماست و جز خردمندان پند نميگيرند. (آل عمران 7)
براي فهم معني كلماتي مانند ركوع و سجده و صلات و تسبيح در قرآن، تنها نبايد به معني مصطلح امروزي اين كلمات توجه كرد. در قرآن آياتي داريم كه از «داخل شدن از در به حالت سجده» سخن میگوید (بقره 58، نسا 154، و اعراف 161). سجده در اين آيات ميتواند به معني خضوع و فروتني باشد. با توجه به اين معني، تجسم «داخل شدن از در به حالت سجده» آسانتر است. سجدهي ستاره هم نمیتواند به معنی قرار گرفتن پيشاني ستاره بر زمين باشد. اگر اعتقادات خود را بر اساس آیات متشابه کتاب بنا کنیم، بعید نیست که برای ستارگان نمازگزار و نورانی آسمان جایگاهی بین انسان و خدا در نظر بگیریم.
***
«زنده» و «مرده» دو صفت متضادند. آنكه مرده است، زنده نيست و آنكه زنده است، مرده نيست. ممكن نيست كسي هم زنده باشد هم مرده باشد. در اصطلاح منطق، اجتماع نقيضين محال است.
اما كلماتي مانند «زنده» و «مرده» هميشه در معني عادي و طبيعي خود به كار نميروند. به عنوان مثال ممكن است گفته شود فردوسی زنده است، همان گونه که او خود این موضوع را پیشبینی کرده است:
نمیرم از این پس که من زندهام که تخم سخن را پراکندهام
«زنده» در اين بیت به معني طبيعي آن به كار نرفته است. اینکه «فردوسی زنده است» یعنی اثر او و نتیجهی کار او زنده است، و اين معني از «زندگي» مجازي است. فردوسی هزار سال پيش مرده است، اما از دیدگاهی دیگر میتوان او را زنده دانست.
قرآن از زنده بودن کسانی خبر میدهد که در راه خدا کشته شدهاند:
به كساني كه در راه خدا كشته ميشوند مرده نگوييد، بلكه زندهاند و نميفهميد. (بقره 154)
كساني را كه در راه خدا كشته ميشوند مرده نپندار، بلكه زندهاند و نزد خدا روزي دارند. (آل عمران 169)
زندگي در آیات فوق به معنی طبیعی آن نيست، چرا كه قرآن میگوید همهي انسانها طعم مرگ را ميچشند:
كل نفس ذائقة الموت، ثم إلينا ترجعون.
همه كس مرگ را ميچشد، سپس نزد ما برگردانده ميشويد. (عنكبوت 57)
پيامبر نيز از اين قاعده مستثنا نيست:
إنك ميت، و إنهم ميتون.
تو ميميري، آنها هم ميميرند. (زمر 30)
در ادبیات قرآن، منظور از زندهای که نمیمیرد خداست، و غير از خدا هر زندهاي ميميرد:
و توکل علی الحی الذی لا یموت.
به زندهای که نمیمیرد توکل کن. (فرقان 58)
انسان و سایر موجودات زمین فانی هستند و خدا باقی است.
کل من علیها فان. و یبقی وجه ربک ذوالجلال والإکرام.
هر که بر آن است فانی است. و صورت باشکوه و ارجمند پروردگارت باقی است. (رحمان 26 و 27)
بر اساس آيات فوق شكي نيست كه همهي انسانها ميميرند، و اين موضوع بدون مراجعه به آيات قرآن نيز روشن است. اما از سوي ديگر قرآن به زندگي پس از مرگ نيز اشاره كرده است. برای توضیح پارادوکس «زندگی مردگان» از خود قرآن كمك ميگيریم. چنانکه پيشتر ذکر شد، خواب و مرگ در قرآن با هم مقایسه شده است، و در این دو پدیده نشانههایی است برای قومی که میاندیشند (زمر 42). از آنجا که خواب برای ما ملموس است و آن را هر روز تجربه میکنیم، برای درک مرگ و حالت مردگان میتوانیم تا حدودی از تجربهی خواب کمک بگیریم.
ما «خواب میبینیم»، اما این دیدن از طریق چشم صورت نمیگیرد و به چشم نیازی ندارد. عالم خواب و عالم بيداري دو محیط جدا و متفاوت است. در خواب ممكن است صحنهای ترسناك ببینيم و وحشت كنيم، یا بر عکس با صحنهای زیبا و خوشایند مواجه شويم. اطرافيان بيدار ما این صحنهها را نمیبینند. ما نيز در خواب قادر به ديدن صحنههاي عالم بيداري نيستيم.
ما در خواب زندهايم، اما صداي اطرافيان بيدار خود را نميشنويم. زنده بودن، حتی به معنی طبیعی آن، شرط كافي براي شنيدن صدای دیگران نيست. اگر بر بالین انسان خفتهای حاضر شویم و از مشکلات خود با او سخن بگوییم، نباید انتظار داشته باشیم که او سخن ما را بشنود، چه رسد به اینکه برای ما کاری کند.
مردگان میتوانند «زنده» باشند، اما در جهانی دیگر و به مفهومی دیگر. از زنده بودن مردگان در جهانی دیگر نمیتوان نتیجه گرفت که آنها در این جهان شاهد ما هستند. شواهد متعددی در قرآن برای عدم اطلاع مردگان از وقایع دنیا وجود دارد که در گفتار قبلی ذکر شد. این شواهد علاوه بر قرآنی بودن، با عقل نیز هماهنگ است. این عبارت که «کشتهشدگان راه خدا زندهاند و نزد خدا روزی دارند» دلیلی بر ارتباط آنها با این دنیا نیست. چنانکه پیشتر اشاره شد، عیسی در قیامت به خدا میگوید: «من تا زمانی که در میان مردم بودم شاهد آنها بودم، و زمانی که جان مرا گرفتی، تو شاهد آنها بودی.» (مائده 117)