آيات خدا يا معجزات موسي؟
در داستان موسي در قرآن، موسي با پدرزنش قرار گذاشت كه به ازاي ازدواج با دختر او هشت سال براي او كار كند. با اتمام اين قرارداد موسي به اتفاق زنش از پدرزنش جدا شد و به راه افتاد:
چون موسي آن مدت را به پايان رسانيد و خانوادهاش را برد، از جانب طور آتشي ديد. به خانوادهاش گفت بايستيد كه آتشي ميبينم. شايد خبري از آن براي شما بياورم يا پارهاي از آتش كه با آن گرم شويد.
چون به آتش رسيد از كنارهي راست دره در آن سرزمين مبارك از درختي ندا آمد كه اي موسي، من خدا، خداوند جهانيانم.
عصايت را بينداز. هنگامي كه ديد مانند مار ميجنبد، رو گرداند و برنگشت. اي موسي جلو بيا و نترس كه در امان هستي.
دستت را در گريبانت كن. درخشان و بدون گزند بيرون ميآيد. و (براي رهايي) از ترس دست خود را جمع كن. اين دو برهانهايي از سوي خداوندت به فرعون و اطرافيان اوست. آنها قومي بدكارند. (قصص 29 تا 32)
اين داستان در سورهي نمل نيز كم و بيش به همين صورت تكرار شده است:
آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت من آتشي ميبينم. از آن برايتان خبري ميآورم، يا شعلهی آتشي كه با آن گرم شويد.
چون به نزديك آن رسيد، ندا آمد كه مبارك است آنكه در آتش است و آنكه در اطراف آن است. و خدا، خداوند جهانيان، منزه است.
اي موسي، اين منم، خداي عزيز حكيم.
عصايت را بينداز. هنگامي كه ديد مانند مار ميجنبد، رو گرداند و برنگشت. اي موسي نترس. فرستادگان نزد من نميترسند.
مگر آنكه چون ستم كند بعد از بدي به نيكي تبديل كند كه من آمرزنده و مهربانم.
و دستت را در گريبانت كن. درخشان و بدون گزند بيرون ميآيد. با آيات نهگانه به سوي فرعون و قومش برو كه آنها قومي بدکارند. (نمل 7 تا 12)
موسي مانند هر انسان ديگري از اين معجزات، که قرآن آنها را آیات مينامد، غافلگير شد و ترسید. چيزي كه در اين داستان ديده نميشود دخالت موسي در وقوع اين آیات است، و آنچه به روشني ديده ميشود اين است كه این آیات با ارادهی مستقیم خدا به وقوع پیوست، نه موسي. موسي خود را در برابر معجزه ديد، نه اينكه معجزه را انجام داد. ظاهر قضيه اين است كه با انداختن عصا توسط موسي عصا به مار تبديل شد. اما موسي فقط عصا را انداخت. اين كاري است كه از هر انساني بر ميآيد. مار شدن عصا با ارادهي مستقيم خدا بود. این کاری است که از هیچ انسانی حتی موسی برنمیآید. هرشخصي كه بتواند چوب مرده را به مار زنده تبديل كند، همو خداست.
موسي با وجود این آیات از حضور در برابر فرعون واهمه داشت. خدا موسي را همراهي كرد:
تو و برادرت با آياتم برو و در ياد من سستي نكنيد.
نزد فرعون برويد كه او طغيان كرده است.
با او بهنرمي سخن بگوييد، شايد پند گيرد يا خشوع كند.
گفتند خداوندا ميترسيم بر ما پيشدستي يا گردنكشي كند.
گفت نترسيد. من با شما هستم. ميشنوم و ميبينم. (طه 42 تا 46)
موسي آيات خدا را به فرعون عرضه كرد. در اينجا نيز آيات به خدا منسوب است نه به موسي.
موسي گفت: اي فرعون، من فرستادهي خداوند جهانيانم.
سزاوار است كه به خدا جز حق نسبت ندهم. از سوي خداوندتان بیّنهای برايتان آوردهام. بني اسرائيل را همراه من بفرست.
گفت اگر آیهاي آوردهاي، اگر راست ميگويي آن را بياور.
پس عصايش را انداخت و ماري آشكار شد.
و دستش را بيرون آورد كه براي بينندگان درخشان بود. (اعراف 104 تا 108)
ساحران براي مقابله با موسي جمع شدند و شعبدهي خود را به نمايش گذاشتند. آنگاه نوبت به موسي رسيد. خدا در آنجا حضور داشت و موسي را هدايت ميكرد:
به موسي وحي كرديم كه عصايت را بينداز تا بافتههاي آنان را ببلعد. (اعراف 117)
ساحران به ستايش و تمجيد موسي نپرداختند، بلكه به سجده افتادند و به خداي موسي ايمان آوردند:
جادوگران به سجده افتادند.
گفتند به خداوند جهان ايمان آورديم.
خداوند موسي و هارون. (اعراف 120 تا 122)
اينان در برابر تهديدات فرعون نه از معجزات موسي كه از آيات خدا سخن گفتند و خود را با خدا مواجه ديدند:
گفتند ما به سوي خداوندمان باز ميگرديم.
انتقام تو از ما تنها براي اين است كه ما به آيات خداوندمان –وقتي بر ما آمد- ايمان آورديم. خداوندا به ما صبر بده و ما را مسلمان بميران.(اعراف 125 و 126)
***
«معجزه» واژهای قرآنی نیست. در قرآن به جای آن از واژههایی چون «آیه» و «بیّنه» استفاده شده است که به معنی نشانه و دلیل است. ما معجزات را به پيامبران نسبت ميدهيم: معجزات موسي، معجزات عيسي. قرآن آيات را به خدا نسبت ميدهد: آيات الله، آياته. در قرآن عباراتي مانند آيات موسي يا آيات عيسي نيامده است تا ما آنها را به معجزات موسي يا معجزات عيسي تعبير كنيم.
آيات خدا علاوه بر معجزات، شامل پديدههاي عادي طبیعت نيز هست: ماه از آيات خداست و شكافته شدن ماه هم از آيات خداست. دریا از آیات خداست و شکافته شدن دریا هم از آیات خداست. موسی و عيسي و سایر پیامبران به همان اندازه که در خلق آيات عادي خدا دخالت دارند، در وقوع آيات غيرعادي خدا هم نقش دارند.
بنا به تعریف سنتی، معجزه خرق عادتی است که از پیامبر صادر میشود. خرق عادتی که از اولیای خدا صادر میشود کرامت نام دارد. این تعریف بسیاری از معجزات قرآن را در بر نمیگیرد. به عنوان مثال در سورهی فیل میخوانیم که خدا پرندگانی را فرستاد که با سنگریزههایی اصحاب فیل را در هم کوبیدند. این خرق عادت را به کدام پیامبر یا امام یا ولی میتوان نسبت داد؟ در همان داستان موسی، به روایت تورات، موسی بوتهی شعلهوری را دید که نمیسوزد. با تعجب جلو رفت و از میان آتش صدای خدا را شنید (خروج 3). این خرق عادت را به چه کسی میتوان نسبت داد؟ آیا موسی خرق عادت کرد؟ تعریف درست معجزه این است: معجزه خرق عادتی است که از خدا صادر میشود. گاهی خدا این خرق عادت را برای اثبات صدق پیامبرش انجام میدهد، اما همیشه این گونه نیست.
معجزه از نظر لغوی یعنی عاجز کننده، و از دیدگاه سنتی خرق عادتی است که از پیامبر صادر میشود و بشر از انجام دادن آن عاجز است. این تعریف از معجزه حاوی تناقض است، چون پیامبران هم از افراد بشر هستند. از یک سو میگوییم معجزه از بشر صادر میشود و از سوی دیگر میگوییم بشر از انجام دادن معجزه عاجز است. این تناقض رفع نمیشود مگر اینکه در اینجا هم معجزه را به خدا نسبت دهیم: معجزه خرق عادتی است که از خدا صادر میشود و بشر از انجام دادن آن عاجز است.
