مقدرات خدا يا كرامات اولیا؟
مریم بدون اینکه بشری او را لمس کرده باشد، به اذن خدا باردار شد و پسری به دنیا آورد. آنچه برای مریم اتفاق افتاد خرق عادت بود، اما مريم در اين معجزه يا كرامت دخالتي نداشت. تفصیل داستان در سورهی مریم آمده است. در خلوت مریم، فرشتهی خدا به شکل یک مرد بر او ظاهر شد:
مریم گفت: من از تو به خدا پناه میبرم، اگر پرهیزکاری.
گفت: من فرستادهی پروردگارت هستم تا پسری پاکیزه به تو ببخشم.
گفت: از کجا مرا پسری تواند بود، حال آنکه بشری مرا لمس نکرده است و بدکاره نبودهام.
گفت: پروردگارت چنین گفت که این کار بر من آسان است. و او را آیهای برای مردم و رحمتی از جانب خود قرار میدهیم. و این کار شدنی است.
پس باردار شد و او را به مکانی دور برد.
درد زایمان او را به کنار تنهی نخلی کشانید. گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و یکسره فراموش شده بودم. (مريم 18 تا 23)
بارداری دختری باکره، دخل و تصرف در قوانین عادی طبیعت بود، و اين تغيير قانون براي مريم نيز مانند هر زن ديگري عجيب بود: «از کجا مرا پسری تواند بود، حال آنکه بشری مرا لمس نکرده است و بدکاره نبودهام»؟ پس از اینکه ارادهي خدا تحقق یافت، مریم از شدت اضطراب و ترس از ريخته شدن آبرويش خود را نفرین کرد: «ای کاش پیش از این مرده بودم و یکسره فراموش شده بودم». چگونه ممکن است که کسی در معجزه يا كرامت دخالت داشته باشد و در عین حال پس از وقوع آن آرزوی مرگ کند؟ ما خواست انبيا و اوليا را در وقوع معجزات و كرامات دخيل ميدانيم، اما در اينجا وضع کاملاً بر عکس است. مسلماً مريم هرگز تمايلي نداشت كه بدون شوهر باردار شود. بعضي از معجزات میتواند درست بر خلاف خواست بندگان گرامي خدا اتفاق بیفتد و آنها را در وضع دشواري قرار دهد.
پس از زايمان، خدا مريم را به سكوت فراخواند و زبان كودك را باز كرد. مريم با هيچ زبان ديگري نميتوانست به مردم توضيح دهد كه معجزهاي رخ داده است:
از زيرش(؟) ندا داد كه غم مخور، خدا زيرت(؟) چشمهاي گذاشته است.
و تنهي نخل را به سمت خود تكان بده تا رطب تازه بر تو بريزد.
بخور و بنوش و شادمان باش، و اگر از آدميان كسي را ديدي، بگو من براي خدا روزه نذر كردهام و امروز با كسي سخن نميگويم.
پس نوزاد را برداشت و نزد قومش آورد. گفتند اي مريم، كاري زشت كردهاي.
اي خواهر هارون! نه پدرت مرد بدي بود، نه مادرت زن بدكارهاي.
به نوزاد اشاره كرد. گفتند: چگونه با كودكي كه در گهواره است سخن بگوييم؟
نوزاد گفت: من بندهي خدا هستم. به من كتاب داده و مرا پيامبر كرده است. (مريم 24 تا 30)
موضع مريم و قوم او پيش از وقوع معجزات يكسان بود. مريم گفت: چگونه ممكن است بدون شوهر فرزندي بياورم؟ و قوم او گفتند: چگونه با كودكي كه در گهواره است سخن بگوييم؟ اين پرسشها طبيعي است و نشان ميدهد كه مريم در جايگاه يك انسان به همان ميزان در معجزه دخالت داشت كه قوم او.
بنا به آيهي 25، خدا به مريم گفت كه نخل را تكان دهد تا برايش رطب بريزد. بعضي معتقدند كه نخل خشك بوده است و در آن لحظه با كرامت مريم سبز و بارور شده است. بيت زير از خاقاني، شاعر ايراني قرن پنجم هجري است:
زين روي چون كرامت مريم به باغ عمر از نخل خشك خوشهي خرما برآورم
بر اساس ديدگاه خاقاني كه ديدگاه غالب در دينداري سنتي است، به نتايج نامعقولي ميرسيم: در حالي كه مريم خود به اذن خدا ميتوانست از نخل خشك خوشهي خرما برآورد، نميدانست كه خدا ميتواند بدون شوهر به او فرزند بدهد.
***
ساره و ابراهیم بچهدار نمیشدند. در سالخوردگی، فرستادگان خدا به آنها مژده دادند که صاحب فرزند خواهند شد. ساره از اين خبر تعجب كرد:
گفت: اي واي برمن! آيا من در پيري ميزايم در حالي كه اين شوهرم هم پير است؟ راستي كه چيز عجيبي است!
گفتند: آيا از امر خدا تعجب ميكني؟ رحمت خدا و بركاتش بر شما اهل بيت باد. او حميد و مجيد است. (هود 72 و 73)
در اينجا نيز روشن است كه ساره انتظار اين معجزه يا كرامت را نداشت چرا كه او زني عقيم بود (ذاريات 29). حتي ابراهيم هم از اين موضوع تعجب كرد:
گفت: آيا مرا بشارت ميدهيد با اينكه پير شدهام؟ به چه بشارت ميدهيد؟
گفتند: ما تو را به حق بشارت ميدهيم. از نااميدان نباش. (حجر 54 و 55)
به روایت تورات، شگفتی ابراهیم و ساره از بچهدار شدن در کهنسالی چنان بود که هر دو به خنده افتادند:
ابراهیم خندید و در دل گفت: آیا کسی که صدساله است بچه میآورد؟ و آیا ساره در نود سالگی میزاید؟ (تکوین 17:17)
ساره با خود خندید و گفت: آیا در سالخوردگی شادمان میشوم؟ در حالی که مولایم نیز سالخورده است؟
خداوند به ابراهیم گفت: چرا ساره خندید و گفت آیا مطمئن باشم که زنی به سن و سال من بچه میزاید؟ آیا کاری هست که بر خداوند سخت باشد؟ (تکوین 18:12 تا 18:14)
آنچه برای ابراهیم و ساره روی داد، لطف خدا به این خانواده بود. ساره و ابراهیم نه تنها در این کرامت دخالت نداشتند، بلکه وقوع آن را مانند هر انسان دیگری بعید میدانستند. این دو با اینکه بندگان گرامی خدا بودند، از موهبت طبیعی فرزند تا اواخر عمر محروم بودند، یعنی آرزوی چیزی را داشتند که مردم عادی از آن برخوردارند. با وجود تمام اينها، از دیدگاه سنتی بزرگاني همچون ابراهیم و اهل بيت او میتوانند در امور جهان دخل و تصرف کنند و به اصطلاح بر جهان «ولایت تکوینی» دارند.