ولايت مردگان و مناظرهی ابراهيم

 

موسي چهل روز از قوم بني‌اسرائيل جدا شد و به ميقات رفت. در مدت غيبت موسي، هارون جانشين او بود (اعراف 142). پس از مرگ موسي نيز يكي از ياران او به نام يوشع جانشين او شد (تثنيه 31). موسي رهبر بني‌اسرائيل بود، اما رهبري او بر اين قوم تا زماني ممكن بود كه او زنده بود و در ميان قوم خود حاضر بود. رهبر مرده يا غايب نمي‌تواند سرپرستي مردم را به عهده داشته باشد. اگر ولايت موسي بر بني‌اسرائيل پس از غيبت يا مرگ او ممكن بود، نيازي به تعيين جانشين نبود.

ما به دو گونه ولايت براي پيشوايان ديني معتقديم: ولايت تشريعي و ولايت تكويني. تشريع يعني قانونگذاري و ولايت تشريعي يعني رهبري مردم و صدور احكام و فتاوا. تكوين يعني هستي‌ بخشيدن و ولايت تكويني يعني اختيار اولياي خدا در اداره‌ي جهان هستي و دخالت در امور آن. از ديدگاه سنتي صدور معجزات جلوه‌اي از ولايت تكويني اولياي خداست.

ولايت تشريعي با ولايت تكويني تفاوتي مهم دارد: صدور احكام و فتاواي پيشوايان ديني پس از مرگ آنها متوقف مي‌شود، اما اختيارات آنها در اداره‌ي جهان هستي همچنان به قوت خود باقي مي‌ماند. اگر امروزه كسي سخني جديد را به پيشوايان ديني نسبت دهد كه در هيچيك از منابع گذشته موجود نباشد، آن روايت غير قابل استناد است، اما صدور معجزات جديد از اين پيشوايان همچنان ممكن است. ابراهيم با همين مقدمات به مناظره با مشركان پرداخت. او در غياب مشركان بتهاي آنها را شكست و بت بزرگ را باقي گذاشت. مشركان به جستجوي مجرم پرداختند:

 

گفتند: چه كسي با خدايان ما چنين كرد؟ او از ستمگران است.

گفتند: شنيده‌ايم كه جواني از آنها سخن مي‌گويد. به او ابراهيم مي‌گويند.

گفتند: او را پيش چشم مردم بياوريد تا شاهد باشند.

گفتند: اي ابراهيم، آيا تو با خدايان ما چنين كردي؟

گفت: بلكه اين بزرگشان چنين كرد. از آنها بپرسيد اگر سخن مي‌گويند. (انبيا 59 تا 64)

 

بتها نمي‌توانستند سخن بگويند، اما از ديدگاه مشركان تواناييهاي تكويني داشتند. ابراهيم معتقد بود كه اگر بت سخن نگويد، نمي‌تواند كار ديگري هم انجام دهد:

 

پس سرافكنده شدند: تو مي‌داني كه اينها سخن نمي‌گويند.

گفت: آيا غير از خدا چيزي را بندگي مي‌كنيد كه هيچ سود و زياني براي شما ندارند؟

اف بر شما و برآنچه غير از خدا بندگي مي‌كنيد. آيا نمي‌انديشيد؟

گفتند: او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري كنيد، اگر كاري مي‌كنيد. (انبيا 65 تا 68)

 

مجسمه‌هاي قديسان امروزه نيز در كليساهاي كاتوليك موجود است و مسيحيان در برابر آنها زانو مي‌زنند و حوايج خود را طلب مي‌كنند. در «جهان اسلام» اين مجسمه‌هاي زیبای سنگي به ضريحهاي زیبای فلزي تغيير شكل داده است. ابراهيم انتظار داشت كه اين آثار هنري علاوه بر قدرت بينايي و شنوايي و توانايي رساندن سود و زيان، قدرت گويايي نيز داشته باشند.

در حالي كه اولياي خدا پس از مرگ توانايي سخن گفتن را از دست مي‌دهند، از دیدگاه سنتی اختيارات تكويني آنها نسبت به زمان حياتشان افزايش مي‌يابد. مقايسه‌ي اختيارات مريم در زمان حيات و پس از مرگ او مثال گويايي در اين زمينه است. در انجيل هيچ نشانه‌اي از ولايت تشريعي يا تكويني مريم در زمان حيات او به چشم نمي‌خورد. مريم در پاي صليب شاهد شكنجه و مرگ فجيع فرزندش بود، بدون اينكه بتواند براي او كاري كند. اما در فرهنگ مسيحي جايگاه مريم پس از مرگ رفته‌رفته ارتقا يافت، تا جايي كه امروزه مسيحيان اداره‌ي امور جهان را در دست مريم مي‌دانند.

ولايت تكويني پس از مرگ ايراد ديگري نيز دارد و آن تعدد بيشمار واليان جهان است. ولايت اولياي خدا در زمان حيات آنها به تاريخ و جغرافياي قومي كه در آن زندگي مي‌كردند محدود بود، اما پس از مرگ اين ولايت محدوديت مكاني و زماني ندارد. اگر روايتي كه تعداد پيامبران را صد و بيست و چهار هزار نفر مي‌داند قابل استناد باشد، با احتساب امامان و امامزادگان و ساير اولياي خدا، عدد واليان جهان به صدها هزار نفر مي‌رسد. تعدد واليان در يك قلمرو، حتي اگر همگي آنها منصوب حاكم مركزي واحدي باشند، به اختلال و اختلاف مي‌انجامد. از ديدگاه قرآن، اگر خدايان جهان متعدد بودند نظم جهان به هم مي‌ريخت (انبيا 22).

ما امروزه مي‌توانيم از ولايت تشريعي پيشوايان ديني، يعني راهنماييها و احكامي كه آنها در زمان حيات خود بيان كرده‌اند، در صورت انطباق بر مقتضيات زمان حاضر بهره‌مند شويم. اين سودي است كه از گذشتگان به ما مي‌رسد و تنها به پيشوايان ديني هم محدود نمي‌شود. اما در طول تاريخ حجم عظيمي از روايات و احاديث نادرست نيز به اين پيشوايان نسبت داده شده است كه استناد به آنها زيانبار است. سود و زياني كه ابراهيم منكر آن شد، سود و زيان طبيعي اشيا و پديده‌ها نبود. سنگ و چوبي كه ابراهيم خرد كرد، براي انسان سودمند است و مثلا مي‌تواند در ساختمان‌سازي به كار رود. برخورد قطعه‌اي سنگ و چوب به سر انسان هم زيانبار است و مي‌تواند به شكستگي منجر شود. انكار سود و زيان بتها، انكار توانايي غير عادي آنها در برآوردن حاجات و صدور معجزات بود. روش ابراهيم در نقد این قبیل سنتهاي ديني جامعه‌ي خود، روش روشنفكران ديني بود:

 

از قبل به ابراهيم رشد داديم و به او آگاه بوديم.

آنگاه كه به پدرش و قومش گفت: اين مجسمه‌ها چيست كه گردشان آمده‌ايد؟

گفتند: پدرانمان را ديديم كه آنها را بندگي مي‌كردند.

گفت: هم شما هم پدرانتان در گمراهي آشكاري بوديد.

گفتند: آيا راست مي‌گويي يا به بازي گرفته‌اي؟

گفت: بلكه پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمين است، همو كه آنها را آفريده است و من بر آن شاهدم. (انبيا 51 تا 56)

 

جایگاه مریم در تصور مسیحیان